بازدید : 1118
تاریخ درج : 1392/6/10
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

اعتبار شهرت قدمایی در نظریه فقهای شیعه

منابع مقاله: ، ؛



باسمه تعالی

اعتبار شهرت قدمایی در نظریه فقهای شیعه

در صورت تعارض دو خبر معتبر وجود شهرت فتوایی به نفع یکی از دو طرف موجب ترجیح آن خبر و ساقط شدن خبر غیر مشهور از اعتبار می شود. این امر مطابق مقبوله عمر بن حنظله است که فرمود:« ينظران إلى ما كان من روايتهم عنا في ذلك الذي حكما به المجمع عليه بين أصحابك فيؤخذ به من حكمنا، و يترك الشاذ الذي ليس بمشهور عند أصحابك، فان المجمع عليه لا ريب فيه»

اما در غیر مورد تعارض، جایی که خبری ضعیف و غیر معتبر بر حکمی دلالت دارد آیا فتوای مشهور فقها به نفع آن خبر ضعیف موجب اعتبار آن می شود یا خیر؟

و آیا اگر مشهور فقها به حکمی فتوا داده اند که هیچ مستند روایی برای آن وجود ندارد آیا می توان به اعتماد فتوای مشهور به آن فتوا داد؟

مشهور میان فقهای شیعه آن است که شهرت موجب جبران شدن ضعف خبر می شود و در مقابل اعراض مشهور از خبری معتبر آن را بی اعتبار می کند.

اما مرحوم آیت الله خویی این نظر را مردود می داند و برای شهرت هیچ اعتباری قایل نیست. از نظر ایشان تنها خبر ثقه معتبر است و جز آن راهی برای اعتبار خبر وجود ندارد.

ایشان گفته است:

«و ربما يتوهم انجبار ضعفها بعمل المشهور إلا انه مدفوع لكونه فاسدا كبرى و صغرى اما الوجه في منع الكبرى فلعدم كون الشهرة في نفسها حجة فكيف تكون موجبة لحجية الخبر و جابرة لضعف سنده و إنما الشهرة بالنسبة الى الخبر كوضع الحجر في جنب الإنسان فلا بد من ملاحظة نفس الخبر فان كان جامعا لشرائط الحجية عمل به و إلا فإن ضم غير حجة الى مثله لا ينتج الحجية»(مصباح الفقاهه ج1ص6)

اما در مقابل، آیت الله بروجردی ره نظریه بدیعی را درباره شهرت ابراز کرده که در کتاب دراسات فی المکاسب المحرمه به صورت گویایی تبیین شده است. در این کتاب چنین آمده است:

« و بعكس ذلك كان الأستاذ آية اللّه البروجردي- أعلى اللّه مقامه- مصرّا على الاعتناء بشهرة القدماء من أصحابنا في المسائل الأصلية المتلقّاة عن الأئمة «ع» يدا بيد- في قبال المسائل الفرعيّة المستنبطة عنها بالاجتهاد- و كان يقول: إنّ بناء الأصحاب كان على أخذ الفقه من الفحول و الأساتذة يدا بيد و إنّ سلسلة فقهنا لم تنقطع في عصر من الأعصار، بل كان أصحاب الأئمة «ع» معتنين بفتاوى الأئمة «ع» مهتمين بها ناقلين إيّاها لتلاميذهم، و كان الخلف يأخذها عن السّلف إلى عصر الصدوقين و المفيد و المرتضى و الشيخ و أقرانه، و كانوا يذكرونها في كتبهم بألفاظها حتّى اتّهمهم العامّة بأنهم يقلّدون الأوائل و ليسوا من أهل الاجتهاد و الاستنباط كما ذكر ذلك الشيخ في أوّل المبسوط، و كانت الشيعة في عصر الأئمة «ع» يعتنون عملا بفتاوى بطانة الأئمة «ع» و بما اشتهر بينهم و يأخذون بها في مقام العمل، حتّى إنّهم ربّما تركوا ما سمعوه من شخص الإمام‌

و مخالفة ابن الجنيد و العماني في أغلب المسائل ناشئة من عدم كونهما في المعاهد العلميّة و لم يتلقّيا الفقه من الأساتذة بل من الكتب التي كانت عندهما.

و كان يقول أيضا: إنّ من تتبع كتب الأخبار و وقف على اختلاف راويين مثلا في نقل مضمون واحد عن إمام واحد، أو اختلاف مصنّفين في ألفاظ رواية واحدة بل مصنّف واحد في موضعين من كتابه و اختلاف النسخ الكثيرة، يظهر له أنّ الاعتماد على رواية واحدة مثلا في مقام الإفتاء مشكل، و إن فرض كون جميع رواته ثقات، إلّا إذا أفتى بمضمونها الأعلام. بل لو فرض وجود روايات مستفيضة في مسألة يظهر لنا بذلك صدور المضمون المشترك بينها عن الأئمة «ع» إجمالا و لكن الحكم بخصوصيّات كلّ واحدة منها مشكل.

و بالجملة فهو- قدّس سرّه- كان يقسم المسائل الفقهية إلى قسمين: مسائل أصليّة مأثورة متلقّاة عن الأئمة المعصومين «ع» و مسائل تفريعية استنبطها الفقهاء من المسائل الأصلية.

و كان يقول: إنّ كتب القدماء من أصحابنا كالمقنع و الهداية للصدوق، و المقنعة للمفيد، و النهاية للشيخ، و المراسم لسلار، و الكافي لأبي الصلاح الحلبي، و المهذّب لابن البرّاج و أمثالها كانت حاوية للمسائل الأصلية فقط. و الشيخ ألّف المبسوط لذكر التفريعات.

و كان المرز الفاصل بين الصنفين من المسائل محفوظا إلى عصر المحقّق، فهو في الشرائع‌ يذكر في كلّ باب أوّلا المسائل الأصلية المأثورة ثمّ يعقّبها بالتفريعات بعنوان: «مسائل» أو «فروع»، و إنّما وقع التخليط بين الصنفين في عصر الشهيدين و من بعدهما.

ففي الصنف الأوّل من المسائل تكون الشهرة حجّة فضلا عن الإجماع، و في الصنف الثاني لا يفيد الإجماع أيضا فضلا عن الشهرة، لأنّ وزانها وزان المسائل العقليّة التي لا مجال فيها للتمسّك بالإجماع و الشهرة»( دراسات في المكاسب المحرمة، ج‌1، ص: 9)

اصول نظریه فوق از این قرار است:

1.     ائمه معصومین بطانه و شاگردان نزدیک و خاصی داشته اند که کاملا با نظرات ائمه ع آشنا و بر آنها مسلط بوده اند. این گروه از شاگردان این نظرات را به حلقه های بعد در زمان خود و به نسل بعد منتقل می کرده اند.

2.     سلسلۀ شاگردان ائمه در زمان حضور امامان و پس از آن در زمان غیبت به طور پیوسته و بدون انقطاع ادامه داشته و هیچ گاه قطع نشده است.

3.     نظرات فقهی ائمه ع به وسیلۀ این سلسله سینه به سینه و نیز به صورت مکتوب در کتابهای شاگردان مستقیم امامان و فقهای پس از ایشان در عصر غیبت صغری و اوایل غیبت کبری نقل شده و در اختیار قدمای از فقها تا زمان شیخ طوسی قرار داشته است.

4.     فقهای شیعه تا زمان شیخ این نظرات را در کتب فقهی- فتوایی خود که اختصاصا برای نقل مسائل اصلی متلقاه از معصومین می نوشته اند نقل کرده اند. مهم ترین این کتب عبارتند از: مقنع و هدایه صدوق، مقنعه مفید، نهایه شیخ طوسی، مجموعه ای از کتابهای فقهای معاصر شیخ و یا شاگردان ایشان مانند مهذب و وسیله و مراسم و غنیه.

5.     مرحوم شیخ طوسی این مسائل اصلی که به طریق فوق از ائمه رسیده را در کتاب نهایه آورده و مسائل فرعی اجتهادی را که بر اساس اجتهاد فقهی خود استنباط کرده در مبسوط ذکر کرده است.

6.     پس فتاوای مشهوری که در کتب فقهی قدما ذکر شده نظرات اجتهادی آنها که از روایات و ادله دیگر استنباط کرده باشند نیست بلکه نظراتی است که از ائمه ع به وسیلۀ شاگردان آنان اخذ و نقل شده و یدا بید به قدمای اصحاب رسیده است.

7.     از موارد فوق نتایج زیر بدست می آید:

a.       مقدمات فوق روشن می کند که شهرت حکمی میان قدما موجب اطمینان ما به این نکته می شود که این حکم در زمان معصومین در میان شاگردان خاص آن حضرت رایج و مورد قبول آنها بوده است.

b.      وجود شهرت قدمایی بر حکمی نه تنها موجب اعتبار خبر ضعیف موافق با آن حکم شود بلکه می تواند حکمی را که اصلا دلیلی برای آن وجود ندارد ثابت کند.

c.       اگر روایت معتبری وجود داشته باشد ولی شهرت قدما بر خلاف  آن باشد آن روایت بی اعتبار است؛ یعنی اعراض مشهور قدما به معنی وهنی در آن خبر مثل صدور تقیه ای آن است.

d.      از مقدمات فوق ضعف این ایراد که تنها شهرتی معتبر است که موجب اطمینان ما به این که حکم متلقات از معصومین است روشن می شود. زیرا مبنای سخن مرحوم بروجردی همین است که آشنایی با تاریخ فقه شیعه ما را به این اطمینان می رساند که آن چه در کتب قدمای اصحاب است همان نظرات ائمه ع است.

ارسال نظر
نویسنده
متن
*