بازدید : 1662
تاریخ درج : 1392/6/9
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

قاعده نفی عسر و حرج

منابع مقاله: ، ؛



بنام خدا

نکاتی در باب قاعدۀ لا حَرَج

نکتۀ اول:

آیات متعددی برای این قاعده مورد استدلال قرار گرفته است. چنان که در مورد روایات هم خواهیم گفت آیه اول و دوم به این اصل کلی اراده الهی در تشریع اشاره کرده که بنای الهی بر سخت گیری و فشار آوردن بر انسان و بخصوص امت اسلام نیست. مفاد این آیات توجه به این اصل به صورت کلی است بدون وارد شدن به خصوصیات.

1. لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَ لاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلاَنَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿286بقره

2. وَ جَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَ فِي هٰذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاَكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ ﴿78حج﴾

3. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿6مائده﴾

4. شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ﴿185بقره﴾

بر خلاف دو آیه اول، دو آیۀ اخیر مساله حرجی نبودن احکام را به دنبال مساله وضو و روزه مطرح کرده و گویا خواسته علاوه بر بیان یک اصل کلی و عمومی، مساله را به گونه ای اعلام کند که فقیهان امت اسلامی بتوانند در مقام تشریع از آن سود برند.

در آیه 6 تشریع حکم تیمم را در شرایط خاص مصداق اصل حرجی نبودن شمرده است و در آیۀ 185 هم عدم وجوب روزه در سفر را هم ناشی از این ملاک دانسته است.

برخی گمان کرده اند که آیه 6 بر قاعده لاحرج دلالتی ندارد زیرا مفاد آیه این است که خداوند نخواسته بیخود و بی دلیل سخت گیری کند بلکه سخت گیری های دین بخاطر نفع خود ما و تطهیر ماست.

ولی وجه صحیح آن است که مضمون این آیه همان مضمون آیه بعد است که اخباری است از ارادۀ حکیمانۀ الهی بر مبتنی بودن دین بر سهولت و عدم ضیق و اما مفاد جملۀ «و لکن یرید لیطهرکم» این است که گرچه اصل عمومی تشریع سهولت است ولی ممکن است در مواردی هم سختی و صعوبت باشد که به دلیل الزام و گریزناپذیری آن است زیرا در این موارد هدف اصلی دین و آفرینش که تطهیر و پاک کردن انسان است بدون این سختی دستیافتنی نبوده است.

مفاد آیه 185 نسبت به آیۀ 6 قوی تر  است زیرا مطابق این آیه نه تنها حرج و  عسر متنفی است بلکه احکام الهی بر یسر و سهولت بنیاد نهاده شده است.

نکتۀ دوم:

 روایات لا حرج سه دسته اند:

دسته اول:  روایاتی هستند که به طور کلی بر موسع بودن دین به صورت یک اصل کلی دلالت دارند مانند:

1. رواية معلّى بن خنيس، عن أبي عبد اللّه عليه السلام إنّه قال: «إنّا و اللّه لا ندخلكم إلّا فيما يسعكم». (5) الكافي 1: 67/ 9.

2. رواية حمزة بن طيّار، عن أبي عبد اللّه عليه السلام. و فيها بعد ذكر قضاء الصّلاة إذا نام عنها و الصّيام للمريض بعد الصحة. قال: و كذلك إذا نظرت في جميع الأشياء لم تجد أحداً في ضيق، إلى أن قال: و ما أمروا إلّا بدون سعتهم و كلّ شي‌ء أمر النّاس به فهم يسعون له، وكل شي‌ء لا يسعون له فهو موضوع عنهم. (1) المحاسن 1: 236، الكافي 1: 164 165/ 4.

3. صحيحة البزنطي قال: «سألته عن الرّجل يأتي السّوق و يشتري جبّة فراء لا يدري أ ذكيّة هي أم غير ذكيّة؟ أ يصلّي فيها؟ قال: نعم ليس علكيم المسألة أنّ أبا جعفر كان يقول: إنّ الخوارج كانوا يضيّقون على أنفسهم بجهالتهم، و أنّ الدّين أوسع من ذلك».(4) من لا يحضره الفقيه 1: 258، التهذيب 2: 368/ 61.

4.  ما عن النّبي من قوله بعثت بالحنيفيّة السّهلة السّمحة.

5.  ما رواه الصدوق مرسلا قال: سئل على عليه السّلام: أ يتوضأ من فضل وضوء جماعة المسلمين أحب إليك أو يتوضأ من ركو أبيض مخمر؟ فقال: لا، بل من فضل وضوء جماعة المسلمين، فإن أحب دينكم الى اللّه الحنيفية السمحة السهلة «2»

 

دوم: روایاتی که مضمونشان آن است که هیچ حکمی از احکام اولیه حرجی وضع نشده اند. غالب روایات لاحرج بر این معنی دلالت دارند.

این دسته عبارتند از:

1. ما رواه فضيل بن يسار في الصحيح، عن أبي عبد اللّه قال: «في الرجل الجنب يغتسل فينضح من الماء في الاناء، فقال: لا بأس مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».

زیرا در این روایت حکم اولی علت جعل عدم لزوم اجتناب از ترشح بدن جنب حرجی نبودن شریعت دانسته شده است.

2. ما رواه أبو بصير في الصحيح، عن أبي عبد اللّه قال: «سألته عن الجنب يجعل الرّكوة أو التّور فيدخل إصبعه فيه قال: إن كانت قذرة فليهرقه، و ان لم يصبها قذر فليغتسل منه هذا ممّا قال اللّه تعالى: «وَ مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».

این روایت هم با روایت سابق هم مضمون است و لزوم اجتناب از آب دست خورده جنب را به خاطر این که شریعت حرجی نیست نفی کرده است. ممکن است نقطه سوال در هر دو روایت جواز غسل با چنین آبی بوده که امام ع آن را تجویز کرده است.

اما سوال این است که مگر با چنین آبی غسل نکردن چقدر موجب حرج می شده؟ بلی اگر مشکل و نقطه سوال و ابهام نجاست چنین آبی باشد و لزوم دور ریختن آن آب می تواند حرجی باشد.

3. موثّقة أبي بصير، قال قلت لأبي عبد اللّه انّا نسافر فربما بلينا بالغدير من المطر يكون إلى جانب القرية فيكون فيه العذرة و يبول فيه الصبي و تبول فيه الدّابة و تروث، فقال: إن عرض في قلبك منه شي‌ء فافعل، هكذا يعني افرج الماء بيدك ثمّ توضّأ فإنّ الدّين ليس بمضيق؛ فانّ اللّه عزّ و جلّ، يقول: «مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».

این روایت هم حکمت تشریع عدم نجاست ماء کر را حرجی نبودن شریعت می داند. زیرا غدیر مطری که در کنار قریه وجود دارد و دابه و صبی به آن تردد دارند و در عین حال آن قدر کثیف نیست که نتوان با آن شستشو کرد حتما بیش از مقدار قلیل است.

4. حسنة محمّد بن الميسر قال، سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن الرّجل الجنب ينتهي إلى الماء القليل في الطريق و يريد ان يغتسل منه و ليس معه اناء يغترف به، و يداه قذرتان قال: يضع يده و يتوضّأ، ثمّ يغتسل. هذا ممّا قال اللّه تعالى: «مٰا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».

این روایت هم علت عدم تنجس ماء کر را حرجی نبودن شریعت می داند. ماء قلیل در کلام سائل ظهوری در این که در مقابل کر است ندارد، زیرا قلیل در مقابل کر حقیقت شرعیه یا متشرعه نبوده و در مقابل کثیر قرار دارد مگر این که با قرینه ای خاص بر مقابل کر حمل شود. خصوصا این که حمل آن بر مقابل کر نتیجه ای غیر قابل التزام دارد زیرا به موجب آن باید بجای تیمم با آب نجس وضو گرفت و نماز خواند[1].

5. ما رواه الطبرسي في الاحتجاج مرسلا عن موسى بن جعفر عن أبيه عن آبائه عن على عليه السّلام في حديث طويل يذكر فيه مناقب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم و ما سئل ربه ليلة المعراج؛ و فيه انه صلّى اللّه عليه و آله و سلم قال: اللهم إذا أعطيتني ذلك (يعنى به رفع المؤاخذة على الخطاء و النسيان) فزدني، فقال اللّه تعالى: سل؛ قال رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنايعنى بالإصر الشدائد التي كانت على من كان من قبلنا؛ فأجابه اللّه الى ذلك فقال تبارك اسمه: قد رفعت عن أمتك الاصار التي كانت على الأمم السابقة: كنت لا اقبل صلوتهم إلا في بقاع من الأرض معلومة؛ اخترتها لهم و ان بعدت..

در این روایت هم بحث از عدم تشریع احکام حرجی و سخت بر امت اسلام است.

دسته سوم: روایاتی که مضمونشان برداشتن حکم حرجی است یعنی هر مکلفی هر جا حکمی برایش حرجی بود در حق او آن حکم فعلیت ندارد و از او برداشته شده است. در این خصوص روایات اندکی وجود دارد:

1. رواية عبد الاعلى مولى آل سام قال: قلت لأبي عبد اللّه عثرت فانقطع ظفري فجعلت على إصبعي مراوة فكيف أصنع بالوضوء؟ فقال يعرف هذا و اشباهه من كتاب اللّه عزّ و جلّ، قال: اللّه تعالى: «ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» امسح عليه.

در این روایت عبدالاعلی از حکم ثانوی مربوط به خود که ناشی از شرایط خاص است پرسیده و امام ع هم وظیفۀ شخص او را در این شرایط بیان کرده اند که عدول از حکم کلی مسح بر عضو و اکتفای به مسح بر مراره (در لغت مراره به این معنی استعمال نشده است) است.

هر چند روایت در مورد خاص وارد شده ولی مهم تعبیر امام ع است که هذا و اشباهه یعرف من کتاب الله. با این تعبیر هر حکم کلی در شرایط مشابه با این مورد بر اساس آیه رفع حرج قابل رفع است. تطبیق آیه بر مورد روشن می کندکه امام ع برداشتن مراره را حرجی و سخت می دانسته اند.

پس این روایت به روشنی بر رفع حکم ثابت شرعی در شرایط حرج و ضیق دلالت دارد.

مجلسی ره و حدایق سند روایت را حسنه شمرده ولی جواهر و مستمسک به عنوان خبر تعبیر کرده اند.

2. ما رواه في «أصول الكافي» بإسناده عن حمزة بن الطيار عن أبي عبد اللّه عليه السّلامقال قال لي اكتب فاملى علىّ: ان من قولنا ان اللّه يحتج على العباد بما آتاهم و عرفهم ثمَّ أرسل إليهم رسولا و انزل عليهم الكتاب فأمر فيه و نهى، و أمر بالصلاة و الصيام فنام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم عن الصلاة، فقال: انا أنيمك و انا أوقظك، فاذا قمت فصل ليعلموا إذا أصابهم ذلك كيف يصنعون؛ ليس كما يقولون: إذا نام عنها هلك؛ و كذلك الصيام أنا أمرضك و انا اصحك فاذا شفيتك فاقضه، ثمَّ قال أبو عبد اللّه: و كذلك إذا نظرت في جميع الأشياء لم تجد أحدا في ضيق وَلَمْ تَجِدْ أَحَداً إِلَّا وَلِلهِ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ، وَلِلّهِ فِيهِ الْمَشِيئَةُ، وَلَا أَقُولُ: إِنَّهُمْ مَا شَاؤُوا صَنَعُوا».ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ اللّه يَهْدِي وَيُضِلُّ». و قال: و ما أمروا إلا بدون سعتهم و كل شي‌ء أمر الناس به فهم يسعون له و كل شي‌ء لا يسعون له فهو موضوع عنهم و لكن الناس لا خير فيهم؛ ثمَّ تلا عليه السّلام «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضىٰ وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ» الحديث «2».

جمله اخیر که«و كل شي‌ء لا يسعون له فهو موضوع عنهم » بر رفع احکام حرجی علاوه بر عدم وضع تکالیف شاق دلالت دارد.

جملۀ: «لم تجد احدا فی ضیق» نیز دلالت روشن بر عدم وجود حکم حرج برای هیچ کس در هیچ شرایطی ندارد و به معنای رفع تکالیف حرجی در شرایط خاص حرج است.

سند روایت در نور الدرایه ضعیف است ولی ظاهرا ضعف بخاطر حمزه الطیار است که توثیقی ندارد ولی علامه وی را مقبول دانسته و بر وی ترحمی از امام ع وارد شده است. بنابر این روایت که درکافی نقل شده مشکل سندی ندارد.

نکته سوم:

این سوال بین فقها مطرح شده که با وجود احکام سخت بسیاری در شریعت چگونه آیات و روایات دین را یسر و سهل دانسته و وجود عسر و حرج و ضیق را منتفی دانسته اند؟ پاسخ های بسیاری داده شده است.

پاسخ مناسب تر آن است که مقصود آیات و روایات آن است که اولا، در مقام تشریع اراده الهی آن بوده که بر انسان جز بر روال یسر و سهولت تکلیف نگذارد و همیشه میان دو راه آسان و سخت راه آسان را بر انسان واجب کند و تنها جایی که هدف آفرینش و دین که طهارت انسان است جز با گزینه ای دشوار تحقق نمی یابد راه دشواری را بر روی انسان نگشاید. این مفاد را می توان از یرید الله بکم الیسر.. و لکن یرید لیطهرکم فهمید. این در رابطه با مقام جعل احکام اولی.

و اما ثانیا، خداوند هر جا که حکمی آسان بر انسان مقرر کرده است ولی شرایط خارجی موجب شده که انجام آن بر کسی سخت شود و یا کار با سختی کم بر او بسیار سخت تر شود در این حال هم خداوند تکلیف خود را به گونه ای تغییر می دهد که سختی اش از او دور شود. و این دومی مفاد قاعده لا حرج است که در فقه مورد بحث قرار گرفته است.

نکتۀ چهارم:

مقصود از حرج و عسر در آیات سوره بقره و مائده و حج چیست؟ و آیات و روایات چه مرتبه ای از سختی و دشواری را نفی کرده اند. صاحب وسایل معتقد است چون دین سراسر سختی و ضیق است پس این آیات  نمی تواند در مقام عمل برای ما راهگشا باشد.

مشهور فقها بر این رای اند که مقصود از عسر و حرج، عسر و حرج شدید است به طوری که انجام تکلیف به صورت عادی تحملش بسیار دشوار و طاقت فرسا  باشد؛ زیرا روشن است که نمی توان احکام الهی را با عسر و سختی عادی که در بسیاری از موارد وجود دارد تعطیل کرد.

پرسش اول در مورد معنای واژۀ عسر و حرج است که به چه مرتبه ای از سختی گفته می شود؟

حرج در روایات به ضیق تفسیر شده است

می توان گفت به هر سختی و دشواری حرج گفته نمی شود بلکه حرج ضیق و تنگنایی است راهی برای برون رفت از آن دیده نمی شود چنان که در صحاح آمده که:«مكان حرج و حرج: ضيّق كثير الشجر لا تصل إليه الراعيه» بلکه مقصود از ضیّق هم می تواند تنگنا باشد نه هر تنگی یعنی تنگنایی که فرد قدرت ورود یا خروج از آن را ندارد زیرا جثه اش بزرگ تر از آن محل است.

عسر هم در مصباح چنین تعریف شده: « عسر الأمر عسرا مثل قرب قربا، و عسارة، فهو عسير، أى صعب شديد» مطابق این تعریف عسر متضاد با یسر و صعب متضاد با سهل است و در نتیجه عسر مترادف با صعب و سختی نبوده و هر نا آسانی عسر نیست بلکه مرتبه ای شدید از سختی و دشواری نامیده می شود. در مقاییس هم گفته:«و الإقلال أيضا عسرة، لأنّ الأمر ضيّق عليه شديد»

پس این رای فقها که هر سختی موجب رفع تکلیف نمی شود و قاعده حرج با سختی غیر متعارف جاری است قابل قبول خواهد بود.

علاوه براین، نکتۀ سوم ما می تواند به این پرسش پاسخ دهد زیرا گفتیم اگر در حکمی مرتبه ای از دشواری وجود داشته باشد این امر با یسر بودن آن ناسازگار نیست زیرا انتخاب آسان ترین راه از میان گزینه های مختلف به این معنی است که یسر و آسانی مد نظر انتخاب گر بوده است.

نکتۀ پنجم:

این بحث پیرامون قاعده لا حرج مطرح شده که آیا حرجی که طبق قاعده منفی است حرج شخصی است یا نوعی؟ اگر حرج نوعی باشد یعنی همین که نوع مردم از حکمی دچار مشکل شدید شدند حکم از همه برداشته می شود حتی نسبت به کسی که دچار حرج نشده است و در مقابل اگر کسی در مورد انجام تکلیفی دچار سختی شد تا این حکم برای عموم مردم مشکل ساز نشده نمی تواند از آن شانه خالی کند. ولی اگر حرج شخصی باشد ملاک ثبوت و رفع تکلیف، وضعیت هر شخص بطور جداگانه است.

گرچه برخی از گذشتگان حرج را نوعی دانسته اند ولی مشهور فقهای متاخر حرج را شخصی می دانند. یک دلیل آنان متوجه بودن خطاب کُم در آیه «ما جعل علیکم فی الدین من حرج» به هر فرد مومن است.

علاوه بر این تناسب حکم و موضوع هم که رفع صعوبت است موافق همین رای است زیرا روشن است که ملاک حکم رفع صعوبت است و با وجود چنین ملاک و معیاری دیگر چندان موجه نیست که تکلیفی که بر من سخت نیست برداشته شود و یا با وجود سختی، تکلیف همچنان باقی بماند.

اما باید توجه داشت که باید میان دو مساله عدم تشریع و وضع احکام حرجی و عسیر با رفع حکم مجعول و مقرر در شرایط خاص حرج تفاوت قائل شویم؛ زیرا در مورد اول حرج نوعی است و  نفی چنین حرجی حکمت تشریع تلقی می شود؛ ولی در مورد دوم، حرج شخصی است و نفی این حرج علت رفع حکم می باشد.

 

 



[1] احتمال دیگر در روایت آن است که مقصود سائل از قذر بودن قذارت معنوی ناشی از جنابت باشد و این تصور او که جنب اگر به آبی دست زد با آن آب نمی شود غسل کرد؛ امام ع با تایید این تصور می فرمایند اگر پیش از غسل وضو بگیرد این قذارت بر طرف می شود. ولی این احتمال بسیار بعید است زیرا مستلزم حکمی جدید در مساله است.

 

ارسال نظر
نویسنده
متن
*