بازدید : 3611
تاریخ درج : 1392/6/8
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

آیا اسلام تکثیر نسل و اولاد زیاد را توصیه کرده است؟

منابع مقاله: ، ؛



 بسم الله الرحمان الرحیم

 

 

بررسی مسالۀ مطلوبیت یا عدم مطلوبیت  تکثیر نسل

از دیدگاه اسلام

طرح مساله

 

از نظر اسلام فرزند داشتن و باقی گذاردن نسل برای هر مسلمانی امری راجح و مطلوب است و این امر مورد هیچ مناقشه ای نیست. مطلوب شریعت مقدس اسلام آن است که هیچ فرد مسلمانی با اختیار خود بدون فرزند نماند. قرآن کریم تقاضای فرزند از سوی حضرت زکریا ع به محضر حق تعالی را که «پیری ام فرا رسید و موهایم سپید شد ولی نسلی از من که وارث من گردد باقی نماند» و نیز دعای او که «پروردگارا! مرا تنها و بدون فرزند مگذار» نقل شده است:

«وَ زَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لاَ تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ» ﴿ انبیاء89﴾و (مریم 2-6).

کلینی  ره در کافی و صدوق ره در فقیه باب هایی را با عنوان«فضل الولد» و «فضل الاولاد» و باب دیگری را با عنوان «الدعاء فی طلب الولد» گشوده و روایات متعددی را نقل کرده اند.(کافی، ج 6 ص 2 و 6)

نکتۀ دیگر آن که بدون شک اقدام برای کنترل و یا افزایش جمعیت به عنوان یک حکم ثانوی در شرایط وجود ضرورت و مصلحت ملزمه امری پذیرفته و از نظر شریعت واجب و لازم است. شرایطِ ویژه شامل مواردی از قبیل: مورد تهدید قرار گرفتن اسلام و یا جامعه اسلامی از سوی دشمنان در صورت کم شدن جمعیت آنان و یا مواجه شدن جامعه اسلامی با فقر و محرومیت و عقب ماندگی بیشتر در نتیجۀ افزایش نفوس است. در این صورت بر دولت اسلامی لازم است- در صورت مواجه نشدن با مفسدۀ بزرگتر- برای افزایش جمعیت و یا تقلیل آن برنامه ریزی کند.

اما پرسش اصلی این است که آیا پر فرزند بودن خانوادۀ فرد مسلمان و کثرت جمعیت جامعۀ اسلامی با اصول و مبانی و اهداف و ارزش های ثابت اسلامی سازگارتر است به گونه ای که بتوان آن را در شرایط عادی به عنوان حکم اوّلی اسلام[1] که فرد و دولت اسلامی باید آن را ملاک عمل استحبابی قرار دهد و یا کاهش جمعیت و کم فرزند بودن خانواده؟

نظریات

سه نظریه و یا فرضیه در مورد دیدگاه اسلام در مورد مطلوبیت افزایش یا کاهش جمعیت و تعداد فرزندان قابل طرح است: اول، فرضیۀ مطلوبیت افزایش جمعیت و مذموم بودن کاهش نفرات خانواده و جمعیت جامعۀ اسلامی به عنوان اوّلی؛ دوم، فرضیۀ کاهش جمعیت و سوم، فرضیۀ لااقتضا بودن اسلام و نداشتن موضع و موکول کردن آن به شرایط اجتماعی.

برای استخراج دیدگاه اسلامی باید منابع اسلامی اعم از آیات و روایات مرتبط با این مساله جستجو شود تا بتوان با اتکا به نصوص و قراین و شواهد موجود به نظریۀ صحیح دست یافت.

حکم عقل قطعی و نیز سیرۀ معصومین و یا سیره مسلمین و ارتکاز عقلا در صورت داشتن شرایط لازم نیز می تواند مورد استناد قرار گیرد.

نظریۀ اول: افزایش جمعیت

مطابق این نظریه افزایش تعداد نفوس و جمعیت امری فی نفسه در همۀ شرایط امری خیر و مطلوب است؛ و این مطلوبیت هم به جهت مطلوبیت کثرت نفوس مسلمین نسبت به پیروان سایر ادیان است و هم به جهت مطلوبیت معنوی وجود انسان های موحد و مسلمان بیشتر بر روی زمین و هم به جهت مطلوبیت تعداد بیشتر فرزندان موحد و مسلمان برای پدر و مادر.

دیدگاه ها

مسالۀ مطلوبیت داشتن فرزند بیشتر برای خانواده و یا نفوس بیشتر برای جامعه در کتب فقهی قدماء مطرح نشده است. علامه حلی در تذکره(طبع قدیم ص576) در کتاب نکاح عزل را با این استدلال که موجب تقلیل نسل می شود در حالی که پیامبر اکرم به آن تشویق کرده مکروه شمرده است. محقق کرکی هم اصل نکاح را به علت این که موجب تکثیر نسل و بقای نسل انسان است و می تواند موجب تولد فرزند صالح شود مستحب دانسته است(جامع المقاصد12/9)

فیض کاشانی در مفاتیح الشرایع و بحرانی در حدایق کثرت نسل را به عنوان هدفی دینی دانسته اند که اگر ازدواج با این هدف انجام شود عبادت خواهد بود.

در وسایل الشیعه هم بابی با عنوان: «بَابُ اسْتِحْبَابِ الِاسْتِيلَادِ وَ تَكْثِيرِ الْأَوْلَادِ» (ج 21 ص355)گشوده شده و روایاتی در آن قرار گرفته است.

علامه طباطبایی ره تکثیر نسل مسلمانان برای زدودن بنای شرک و فساد توسط آنان را از مهم ترین مقاصد شریعت ذکر کرده و فرموده است:

« و من جهة أخرى من أهم المقاصد عند شارع الإسلام تكثر نسل المسلمين و عمارة الأرض بيد مجتمع مسلم عمارة صالحة ترفع الشرك و الفساد.»(المیزان؛ ج4 ص189)

آیت الله مکارم می گوید:«از نظر اصولى ظاهر روايات در ميان شيعه و سنّى اين است كه افزايش جمعيّت مسلمين مطلوب است، به مقتضاى‌«تناكحوا تناسلوا فإنّى أباهي بكم الأمم يوم القيامة و لو بالسقط» و امثال آن دليل روشنى است كه افزايش نفوس مطلوب شارع است.»(کتاب النکاح ج5 ص61)  اما ایشان در ادامۀ بحث افزوده است:«آيا معنى آيات اين است كه در تمام ظروف افزايش نفوس از نعم خداوند است يا براى جايى است كه افزايش نفوس سبب قوّت و امداد باشد؟..از آيات و روايات استفاده مى‌شود، كثرتى مطلوب است كه سبب قوّت شود»(همان ص62 ). از این جمله اخیر استفاده می شود که مطلوبیت تکثیر نسل بخاطر تاثیر آن در قدرت و قوت مسلمانان در برابر دشمنان است و مطلوبیت فی نفسه ندارد.

استدلال ها:

1- آیات

1. آیات متعددی از قرآن که در آنها از اِمداد و کمک به مردم با افزودن اموال و بنین آنان یاد شده به عنوان موید نظریۀ رجحان اوّلی و ذاتیِ کثرت نفوس مورد استناد قرار گرفته است؛ مانند آیات سورۀ نوح:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ إِنَّهُ كاَنَ غَفَّارًا(10)يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكمُ مِّدْرَارًا(11)وَ يُمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يجَْعَل لَّكمُ‏ْ جَنَّاتٍ وَ يجَْعَل لَّكمُ‏ْ أَنهَْارًا(12)

بر این استدلال مناقشه شده است که در این آیات قرار گرفتن بنین در کنار اموال نشان می دهد که ستایش کثرت فرزندان به دلیل نقش ثانوی آنها در افزایش قدرت مادی فرد و یا جامعه در شرایط نزول آیات است، این نکته که در این آیات بجای واژۀ  اولاد از واژۀ بنین که به معنای فرزندان پسر است استفاده شده این نظر را تایید می کند. بر این اساس، مطلوبیت کثرت فرزندان به شرایط وجود اثر و فایده اش منوط است و با منتفی شدن این نقش رجحان آن هم منتفی می شود.(آیت الله مکارم، کتاب نکاح)

همین مناقشه به روایاتی که فرزند داشتن را به جهت کمک آنها به پدر مورد تشویق قرار گرفته و یا «اولاد بارّ» از سعادت انسان شمرده شده نیز وارد است مثل:

عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن عثمان بن عيسى، عن ابن مسكان، عن بعض أصحابه أنّه قال: قال عليّ بن الحسين عليهما السلام: «من سعادة الرجل أن يكون له ولد يستعين بهم»(فروع کافی، اسلامیه، ج5ص257)

2. «وَ لا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَليلاً فَكَثَّرَكُمْ وَ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ (اعراف86)

در این آیه که در مورد قوم ثمود است خداوند تکثیر نسلشان را به عنوان نعمتی بر آنها یاد آور می شود. ولی این آیه هم مانند آیه قبل در صدد توجه دادن این قوم عاصی و فاسد به نعمت های مادی خداوند است که داشتن سرمایه انسانی از مهم ترین آنهاست و نمی تواند بر مطلوبیت فی نفسه آن دلالت کند.

3. «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ، إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً»(اسراء31)

این آیه رزق فرزندان را به دست خدا دانسته و کشتن فرزندان را بخاطر ترس از فقر گناهی بزرگ شمرده است. روشن است که در این آیه هم تشویقی به داشتن فرزند بیشتر نشده و فقط از کشتن فرزندان متولد شده نهی کرده است.

4. «وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِكْرى‏ لِأُولِي الْأَلْبابِ» (ص43)

در این آیه و آیه 84 انبیاء خداوند از نعمت و منت خود بر حضرت ایوب ع یاد کرده است که پس از موفقیت آن  حضرت در آزمون سخت خدوند فرزندان از دست رفته اش را به وی بازگرداند و تعداد آنها را دو برابر نمود. هر چند در این آیات افزون شدن تعداد فرزندان رحمت خداوند دانسته شده و در این آیه نشانی از این که مقصود بعد مادی و دنیایی آن است دیده نمی شود ولی از این مورد خاص که در شرایطی خاص حاصل شده است نمی توان به نتیجه ای عام و کلی مبنی بر رحمت بودن فی نفسه افزایش نسل در همۀ شرایط رسید.

نتیجه

در میان آیات قرآن نمی توان به دلیلی که نظریه اول را ثابت کند دست یافت.

2- روایات شیعه

بر اساس روش اجتهادی متداول روایات قابل استدلال برای نظریۀ اول را به چند گروه دسته بندی و برای هر گروه به ذکر یک یا دو روایت اکتفا می کنیم:

1- روایاتی که به کمک کار بودنِ فرزند برای پدر و مادر تصریح شده و همین امر ملاک توصیه به فرزند دار شدن قرار گرفته است؛ مانند روایتی که پیش از این نقل شد و نیز این روایت:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ التَّيْمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثَةٌ مِنَ السَّعَادَةِ الزَّوْجَةُ الْمُؤَاتِيَةُ وَ الْأَوْلَادُ الْبَارُّونَ(همان، روایت 2)

 پیش از این به ناتمام بودن دلالت این دسته بر نظریه اول اشاره شد.

2- روایاتی که بر رجحان کثرت جمعیت بطور مطلق دلالت دارد مثل:

نهج البلاغه؛ حکمت 244:

«صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ.. وَ تَرْكَ اللِّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْلِ»

و نیز این روایت که: «تناكحوا تناسلوا» (خرایج راوندی، ج2 ص920؛ موسسه امام مهدی، 1409 ق)

منماه مفعله از ریشۀ نموّ به معنای زیادی و فزونی است؛ و تناسل به معنای فراوانی نسل است نه صاحب نسل شدن. در لسان العرب آمده است:«و تَنَاسَلَ‏ بنو فلان إِذا كثر أَولادهم.»

در روایت نهج -که کتاب فقیه آن را از حضرت زهرا س نقل کرده است- صلۀ رحم به این جهت مورد تشویق قرار گرفته که اولاً موجب افزایش نسل می شود. این ایراد که در مواردی اینچنین، سخنِ تشویقی می تواند با توجه به نظر مخاطبان باشد و الزاما منعکس کنندۀ دیدگاه گوینده نیست در مورد کلام اولیای الهی که در آن باطل راه ندارد صادق نیست. جملۀ دوم هم علت تحریم لواط را فزونی یافتن نسل ذکر کرده دلالت قابل قبولی بر مطلوبیت شرعی آن دارد.

3- روایاتی که برای فرزندان حق شفاعت پدر و مادر در قیامت قرار داده است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَوْلَادَ الْمُسْلِمِينَ مَوْسُومُونَ عِنْدَ اللَّهِ شَافِعٌ وَ مُشَفَّعٌ فَإِذَا بَلَغُوا اثْنَتَيْ عَشْرَةَ سَنَةً كُتِبَتْ لَهُمُ الْحَسَنَاتُ فَإِذَا بَلَغُوا الْحُلُمَ كُتِبَتْ عَلَيْهِمُ السَّيِّئَاتُ.(وسایل الشیعه ج21 ص355)

این روایت که در کافی نقل شده از نظر سند موثق و معتبر است[2]. روایات دیگری با همین مضمون در کافی و دیگر کتب روایی نقل شده است

ممکن است استدلال به این دسته از روایات مخدوش به نظر برسد زیرا با توجه به این که حق شفاعت به فرزندان صالح اختصاص دارد و فرزند فاسد و طالح از این حق بی بهره است مطلوبیت کثرت فرزند مطلق نبوده و به شرایط خاصی وابسته است.

ولی این مناقشه تمام نیست زیرا اولاً، در این روایات شفاعت به فرزند صالح محدود نشده است و ثانیاً، مطابق این روایات داشتن فرزند و فرزندان صالح امری مرغوب فیه و از نظر شارع مطلوب است و برای تحقق بخشیدن به این امر مرغوب راهی جز اقدام برای تکثیر اولاد نیست پس تکثیر اولاد به صورت مطلق امری مرغوب فیه و مطلوب خواهد بود. پس دلالت این دسته از روایات تمام و پذیرفته است.

4- روایات متعددی که یکی از سعادت های انسان را داشتن ولد صالح و بارّ معرفی کرده و کار خیر فرزند در دنیا و استغفارش را باعث مغفرت والدین دانسته و پدر و مادر را در اجر کارهای خیر فرزندان سهیم شمرده است؛ مانند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ الْوَلَدُ الصَّالِحُ رَيْحَانَةٌ مِنَ اللَّهِ قَسَمَهَا بَيْنَ عِبَادِه‏(کافی، اسلامیه، ج6 ص2)

این روایت در کافی با سند موثق روایت شده است

ولد اسم جنس است و قید صالح هم آن را به فرزند صالح مقید کرده است ولی به همان ملاکی که یک فرزند صالح سعادت آفرین بوده و مطلوبیت دارد فرزندان صالح هم که سعادت بیشتری را نصیب پدر و مادر می کنند مطلوبیت بیشتری دارند.

مناقشه: لسان روایت توصیه به فرزند صالح داشتن نیست بلکه اِخبار از امری واقعی یعنی تاثیر فرزندان صالح در سعادت والدین است. این نکته که آوردن فرزند صالح فرزند در اختیار پدر و مادر نیست تا بتوان آنان را به آوردن چنین فرزندی تشویق کرد نیز این مطلب را تایید می کند.

پاسخ: همان گونه که اشاره شد این روایت دلالتی روشن بر مطلوب و مرغوب بودن داشتن فرزند و نیز فرزندان صالح دارد و از آنجا که این امر جز با اقدام والدین به آوردن فرزندان بیشتر عملی نمی شود پس این روایت به دلالت اقتضا بر این معنی نیز دلالت دارد.

شایان ذکر است که با آن که پدر و مادر در کارهای خیر فرزند شریک اند ولی از نظر اسلامی مسلّم است که وِزر و گناه کارهای بد فرزندان جز در صورت معاونت آنها بر اثم-  بر گردن پدر و مادر نمی باشد.

5- روایاتی که سنگین تر شدن زمین به گویندۀ کلمۀ توحید را تشویق کرده بر رجحان کثرت نسل به عنوان امری اوّلی دلالت دارد.

در روایتی صحیح السند امام ع توصیۀ حضرت یعقوب ع به برادران یوسف ع مبنی بر آوردن فرزندانی اهل تسبیح الهی را نقل کرده و به آن استناد فرموده است:

1.عَنْ عَبْدِ اللِه بْنِ سِنَانٍ عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: «جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فقال: يا نبيّ اللّه، إنّ لي ابنة عمّ قد رضيت جمالها و حسنها و دينها، و لكنّها عاقر، فقال: لا تزوّجها؛ إنّ يوسف بن يعقوب‌ لقي أخاه فقال: يا أخي، كيف استطعت أن تتزوّج النساء بعدي؟ فقال: إنّ أبي أمرني، و قال: إن استطعت أن تكون لك ذرّيّة تثقل الأرض بالتسبيح فافعل»(کافی، اسلامیه، ج5 ص329)

2.« رواية جابر عن أبي جعفر الباقر عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: ما يمنع المؤمن أن يتّخذ أهلا لعلّ اللّه يرزقه نسمة تثقل‌ الأرض بلا إله إلّا اللّه»(فقیه، ج3ص382)

هر چند در این دو روایت از واژۀ مفرد یعنی ذریه به معنای فرزند و نسَمَه به معنای نفس انسانی استفاده شده ولی همان ملاکی که ما را به داشتن یک فرزند به عنوان گویندۀ کلمۀ توحید تشویق می کند عقلاً نیز ما را به تکثیر آنها تشویق می کند زیرا همان عامل تثقیل در فرزندان بعد هم عینا وجود دارد.

6- روایاتی از پیامبر اکرم ص که در آنها به مسلمانان توصیه شده است که در کثرت عددتان بکوشید چون من در مقابل سایر امم به کثرت شما مباهات می کنم. مانند:

در روایتی با سند صحیح در کافی به نقل از رسول گرامی  اسلام آمده است که من با حتی فرزند سقط شده شما هم مورد مباهات من است:

1.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ مَوْلَى آلِ سَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنِّي أُبَاهِي بِكُمُ الْأُمَمَ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى بِالسِّقْطِ..(کافی ج5 ص334)

2.عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَكْثِرُوا الْوَلَدَ أُكَاثِرْ بِكُمُ الْأُمَم‏»..(کافی ج6 ص2)

در این دو روایت صحیح هم که در کافی نقل شده پیامبر اکرم ص به مسلمانان دستور تکثیر اولاد و نسل را داده است.

همین مضمون در روایات دیگری نیز تاکید شده است:

3. وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ نَهَى عَنِ التَّرَهُّبِ قَالَ لَا رَهْبَانِيَّةَ فِي الْإِسْلَامِ تَزَوَّجُوا فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأُمَمَ(دعائم الاسلام؛ ج2 ص193)

مناقشه: در این روایات همۀ مسلمانان بدون تفاوت از نظر صلاح و فساد مورد مباهات شمرده شده اند ولی به حکم عقل باید گفت که مباهات پیامبر اکرم ص در مقابل سایر امم به انسان های فاسد از امت خود نخواهد بود. پس دلالت این روایت بر رجحان تکثیر عدد مسلمانان بطور مطلق قابل مناقشه است.

پاسخ: ولی همان طور که پیش تر گفته شد با توجه به این که راهی برای تولد فرزندان صالح بیشتر که در این روایت مورد تشویق قرار گرفته جز تکثیر اولاد از سوی والدین نیست نتیجه و مفاد این روایت توصیۀ موکّد همه مسلمانان به افزایش فرزندان است.

7- در روایاتی بر این مطلب تاکید شده است که کسی بخاطر ترس از فقر نباید از صاحب فرزند شدن خودداری کند مانند:

« كتبت إلى أبي الحسن (ع): إنّي اجتنبت طلب الولد منذ خمس سنين، و ذلك أنّ أهلي كرهت ذلك، و قالت: إنّه يشتدّ علَيَّ تربيتهم لقلّة الشي‌ء، فما ترى؟ فكتب (ع) إلَيَّ: «اطلب الولد، فإنّ اللّه يرزقهم»»

مناقشه: مفاد این روایات تشویق به فرزند داشتن نسبت به کسی است که اصلا فرزند نداشته است از این رو، بر ارجحیت کثرت فرزند دلالت ندارد.

پاسخ: دلالت این روایت بر مطلوبیت فرزندان متعدد قابل قبول است زیرا وَلَد اسم جنس است و قابل صدق بر افراد متعدد می باشد و امام ع در جملۀ «الله یرزقهم» به آن با ضمیر جمع که بر ارادۀ فرزندان متعدد دلالت دارد اشاره کرده است

8- روایاتی دیگر ازدواج با زنان عقیم را نهی کرده و به ازدواج با زنان وَلود یعنی زنانی که فرزند بسیار می آورند تشویق نموده است، این روایات نیز دلالت قابل قبولی بر مستحسن بودن کثرت فرزند دلالت دارد؛ مانند:

1.صحيحة محمّد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم: «تزوّجوا بكراً ولوداً، و لا تزوّجوا حسناء جميلة عاقراً؛ فإنّي اباهي بكم الامم يوم القيامة»

2.«و في خبر جابر بن عبد اللّه قال: كنّا عند النبيّ صلّى اللّه عليه و آله فقال: إن خير نسائكم الولود الودود..»(وسائل الشيعة: الباب 6 من أبواب مقدمات النكاح الحديث 2 ج 14 ص 14.)

نتیجه

دلالت روایات-جز دسته اول- بر مدعای نظریه تمام است. اما سند روایات:

همان گونه که اشاره شد روایت محمد بن مسلم و روایت مولی آل سام دارای سند صحیح و معتبر بوده و برای نسبت دادن این نظریه به شریعت کافی هستند.

قابل ذکر است از آنجا که این گروه از روایات -که تنها به برخی از آنها اشاره شد- دارای کثرت قابل توجهی هستند برای اثبات اعتبار مفاد آنها- حتی در صورت ضعیف بودن سند همۀ آنها می توان از قاعدۀ تواتر اجمالی کمک گرفت؛ به این بیان که همۀ این روایات در افادۀ معنا و  مضمون مشترکی که همان مطلوبیت تکثیر نسل است مشترکند و این مضمون مشترک متواتر اجمالی خواهد بود. به عبارت دیگر کثرت این روایات به گونه ای است که لا اقل به صدور یکی از آنها اطمینان حاصل شده و به این ترتیب این مضمون از عِداد خبر واحد خارج در زمرۀ اخبار یقینی و اطمینان بخش داخل می شود.

2. روایات اهل سنت

توصیه به تکثیر اولاد از سوی پیامبر اکرم ص در کتب روایی اهل سنت نیز وارد شده که به چند مورد آن اشاره می شود:

1. عن‏ عبد اللّه بن عمر و بن العاص أن رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلم قال:«انکحوا أمهمات‏ الأ ولاد فانی أباهی بهم یوم القیامة»(أحمد بن حنبل فی مسنده ج 10 ص)

2. حدیث أنس مرفوعا«تزوجوا الودود الولود فانی مکاثر بکم الأنبیاء یوم القیامة

3. البیهقی فی السنن: «تزوجوا فانی مکاثر بکم الأمم و لا تکونوا کرهابنة النصاری»

4. «تناکحوا تکاثروا فانی أباهی بکم الامم یوم القیامة»[3].

 شایان ذکر است که عبارات و مضمون مشترک میان روایات اهل سنت و شیعه موجب اطمینان بیشتر به صدور این روایات می شود.

 

3- اجماع

علامه در کتاب تذکره آوردن اولاد بیشتر را دستور پیامبر دانسته و محقق کرکی و شهید ثانی نکاح را عامل تکثیر نسل و امید داشتن فرزند صالح شمرده است (جامع المقاصد ج 12ص9- مسالک الافهام). فیض کاشانی در مفاتیح الشرایع و بحرانی در حدایق کثرت نسل را به عنوان هدفی دینی که اگر ازدواج با نیت تحقق آن انجام شود عبادت خواهد بود ذکر کرده اند.

با وجود تصریحات فوق، کمتر فقیهی در تاریخ فقه به طور مستقل به استحباب تکثیر نسل اشاره کرده است. بنابر این نه اجماع محصل و نه اجماعی منقول در این مورد وجود دارد. حتی در صورت وجود آن، به دلیل وجود روایات فراوانی که می تواند مستند فتوای فقها باشد چنین اجماعی مدرکی بوده و دلیل مستقل به حساب نمی آید.

4- دلیل عقل

راه دیگر استدلال به حکم عقل عملی است. بر اساس قاعدۀ«کل ما حکم به العقل حکم به الشرع»  که مورد قبول اصولیین شیعه است اگر عقل برهانیِ یقینی به حکمی قطعی برسد حتی اگر از شریعت در آن مورد بیانی نرسیده باشد باید به موافقت شریعت با آن حکم فتوا دهیم و از آنجا که حیات انسان و بویژه انسان مسلمان اهل ایمان، حیاتی خیر است و تکثیر آن توسعۀ خیر به حساب می آید پس به حکم عقل تکثیر نسل امری راجح و مطلوب عقلی است.

این قضیۀ عقلی از یک صغرا و یک کبرا تشکیل شده است، صغرای آن خیر بودن حیات انسان مسلمان است و کبرای آن رجحان ذاتی و فی نفسهِ تکثیر وجودِ خیر. اثبات کبرا توسط عقل عملی صورت می گیرد و در مورد آن تردیدی وجود ندارد اما برای اثبات صغرا دو راه وجود دارد: هم می توان از دین و شریعت کمک گرفت که در این  صورت دلیل عقلی ما از «غیر مستقلات عقلیه» خواهد بود، اما در صورتی که صغرا را با کمک عقل عملی ثابت کنیم دلیل ما از «مستقلات عقلیه» خواهد بود. در هر صورت این استدلال تام و بی مناقشه خواهد بود.

5- شهرت روایی

با توضیح فوق روشن می شود که شهرت فتوایی و یا عملی هم در این مساله که بتواند ضعف روایات را جبران کند وجود ندارد. اما وجود شهرت روایی به معنای وفور روایاتی با مضمون فضیلت تکثیر اولاد در کتب روایی شیعه قابل قبول است نتیجۀ این شهرت روایی آن است که در مقام تعارض میان روایات، ترجیح با روایات دارای شهرت نظریه اول می باشد، زیرا چنان که خواهیم دید روایات دال بر نظریه های مقابل حتی در صورت تمام بودن دلالت، فاقد چنین کثرت و شهرتی می باشند

6- سیره معصومین

یکی از استدلال های قابل ذکر برای مطلوبیت ذاتی تکثیر اولاد از نظر اسلام سیره عملی معصومین است. برای تمامیت این استدلال به دو بحث صغروی نیاز است اولاً اثبات این که روش عملی معصومین ع تکثیر نسل بوده و ثانیاً این که این سیره از موضع امامت و پیشوایی دینی آنان سرچشمه گرفته است نه از موضع شخصی که در شرایط زندگی متعارف زندگی می کرده و شرایط روز بر زندگی او حاکم بوده است.

مراجعه به تاریخ زندگی معصومین تعداد فرزندان آنان را بازگو کرده است.

به نقل مرحوم صدوق در کتاب خصال پیامبر اکرم ص دارای 7 فرزند بوده است. شیخ مفید ره هم در کتاب ارشاد در ذیل زندگی هر یک از امامان معصوم ع تعداد فرزندان آنان را چنین ذکر می کند:

امام علی ع:      27 فرزند

امام حسن ع: 15 فرزند

امام حسین ع: 6 فرزند

امام سجاد ع: 15 فرزند

امام باقر ع:  7 فرزند

امام صادق ع: 10 فرزند

امام کاظم ع: 37 فرزند

امام رضا ع: 1 فرزند

امام جواد ع 4 فرزند

امام هادی ع: 5 فرزند

امام حسن عسکری ع: 1 فرزند

دلالت فهرست بالا بر مطلوبیت کثرت اولاد مورد مناقشه می باشد زیرا بیشتر امامان معصوم ع نسبت به متعارف آن روز -که مطابق زندگی عربی داشتن همسران متعدد و اولاد فراوان عرف غالب و  حاکم بوده - اولاد کمتری داشته اند. اما کثرت فرزندان معدودی از امامان مانند علی ع و امام کاظم ع را یا باید ناشی از ویژگی های شخصی آنان دانست و یا آن را نتیجۀ شرایط سیاسی خاص آن دوره ها و نیاز به فرزندان بیشتر برای تحقق اهداف مورد نظرشان دانست. هیچ یک از این دو عامل به نفع نظریه اول نیست. راه سوم، آن است که تعداد فرزندان زیاد این امامان را که مصداق کثرت نسل است روش و سیرۀ اصلی امامان دانسته و کم بودن فرزندان سایر امامان را ناشی از موانع و عوایق فردی و اجتماعی به حساب آوریم. در این صورت نظریه اول تاییدمی شود. اما در این صورت باز مشکل باقی است زیرا این سوال قابل طرح است که آیا این سیرۀ تکثیر اولاد از موضع امامت آنان ناشی شده و یا فضای حاکم بر زندگی متعارف آن روز منشا این سیره و روش شده است؟ یعنی همان طور که مثلا نوع بنای همسان ساختمان منزل امامان را نمی توان امری دارای رجحان شرعی دانست زیرا علی القاعده ناشی از عرف اجتماعی آن دوران بوده ممکن است در این مساله هم شرایط اجتماعی را منشا رفتار معصومین ع بدانیم.

البته در صورتی که تمام وجوه و شوون زندگی معصومین و از جمله مساله عطای فرزند به معصومین را حتی فرزندان غیر معصوم آنان را امری ملکوتی و خارج از ابعاد بشری ببینیم سوالات فوق قابل طرح نخواهد بود. ولی لا اقل در مورد مساله کثرت فرزندان معصومین نمی توان چنین امری را اثبات نمود.

در هر صورت، با توجه به ابهامات موجود دربارۀ آمار یاد شده و فرضیه های محتمل مطرح شده نمی توان سیرۀ روشن و اطمینان بخشی از معصومین را که بتواند مبنای حکم شرعی قرار گیرد ثابت کرد.

7- سیرۀ مسلمین

اگر ادعا کنیم که سیره مسلمانان و نیز شیعیان عموما از بدو اسلام تا کنون بر داشتن فرزندان بسیار استوار بوده و در مقایسه با ملل دیگر تناسل در آنها بیشتر بوده است باز این سوال دوم مطرح می شود که آیا این سیره برگرفته از دیانت آنهاست و در نتیجۀ هدایت معصومین شکل گرفته و یا این که برگرفته از فرهنگ عربی است و همین فرهنگ به مسلمانان ملل دیگر هم تسری یافته است.

از آنجا که اعتبار و حجیت سیره نیازمند رسیدن به این علم و اطمینان است که سیره مسلمین تحت هدایت معصومین شکل گرفته ، و چنین اطمینانی در این خصوص وجود ندارد باید از این استدلال هم صرف نظر کرد.

8- سیرۀ عقلا

در صورتی که یک سیره و روش عملی در زندگیِ متعارف و عقلایی مردم رایج و دائر باشد در صورتی که بدانیم در زمان معصوم هم این عمل رایج بوده می توان از این راه مقبول بودن آن روش را نزد صاحبان شریعت نتیجه گرفت، اما برای این نتیجه گیری لازم است که اولاً، معصومین با این روش عملی مخالفت نکرده باشند و ثانیاً، به نحوی موافقت خود را با آن اعلام کرده باشند. بلی! اگر آن روش در جامعه فراگیر بوده و اهل شریعت هم با آن درگیر بوده اند به طوری که اگر شارع آن را قبول نمی داشت باید مخالفت خود با آن را به صورت علنی ابراز می کرد در این صورت از عدم ردع و عدم ابراز مخالفت شارع می توانیم موافقت شریعت را بدست بیاوریم. حال باید دید آیا تکثیر نسل در زمان معصومین به عنوان روشی متعارف در جامعۀ عربی آن روز رایج و مسلط و حاکم بوده است به گونه ای که کسانی که آن را رعایت نمی کرده اند تنها به دلیل مشکلی خاص از آن روی بر می تافته اند؟

می توان گفت پاسخ مثبت است و این سیره به قدری مسلط و غالب  بوده که در صورت مخالفت شارع با آن باید صریحاً مخالفت خود را با آن اعلام می کرده  اما نکته این است که از این سیره تنها جواز تکثیر نسل بدست می آید و چون

رواج این سیره در جامعه آن روز عربی به عنوان یک عرف اجتماعی حتما بر اساس علل و ملاک هایی مانند: تفاخر قومی، قدرت سیاسی و مالی و مکانت اجتماعی ناشی از کثرت فرزندان و افراد قبیله بوده و هیچ یک از این ملاک ها مورد قبول شریعت نیست پس باید نتیجه گرفت که مطلوبیت تکثیر نسل در جامعه عربی آن روز دلیلی بر مطلوبیت شرعی آن نخواهد بود.

بررسی

از میان استدلال های اقامه شده دلالت روایات، و دلیل عقل تام و مورد قبول است. شهرت روایی هم به عنوان عامل کمک برای ترجیح روایات دال بر این نظریه پذیرفته است.

نظریۀ دوم

این نظریه مطلوبیتِ داشتن فرزند را منکر نمی شود ولی بر این باور است که از داشتن فرزند کمتر با متون دینی سازگار تر است.

دیدگاه ها

هیچ یک از متفکران شناخته شدۀ اسلامی تمایلی به این دیدگاه نشان نداده است. از این رو مناسبتر آن است که این دیدگاه را یک فرضیه بدانیم نه یک نظریه و یا گفته.

استدلال ها:

ادله ای که برای این فرضیه میتوان ارائه کرد به شرح زیر است:

آیات:

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا (3نساء)

در این آیه گفته شده که اگر در صورت داشتن چند همسر، نمی توانید میان آنها به عدالت رفتار کنید بجای چند همسر آزاد به یک زن آزاد و یا چند ملک یمین اکتفا کنید تا دچار سنگینی عائله نشوید. پس این آیه موافق کم شدن سنگینی عائله است که شامل فرزندان هم می شود.

ولی این استدلال ناتمام است زیرا استدلال فوق مبتنی بر این است که واژۀ عول که در اَلاّ تعولوا بکار رفته به معنای ثقل و سنگینی باشد ولی عول معنای میل از حق و جور و ستم هم دارد و این جمله می تواند به معنای الاّ تجوروا باشد که در این صورت دلالتی بر این نظریه ندارد.

تفسیر مجمع البیان (ج 3 ص12)احتمال اول را با ذکر استدلالی مردود شمرده و در المیزان (ج 4 ص169)هم این احتمال از نظر لفظ و معنی بعید دانسته شده است

روایات:

چند گروه روایت هم به نفع این نظریه قابل استدلال است:

1- روایاتی با این مضمون که:

«قلۀ العیال احد الیسارین»

این روایت هم در حکمت 135 نهج البلاغه و هم در قرب الاسناد حمیری نقل شده است که نقل دوم از نظر سند پذیرفته نیست.

مناقشه ای که در استدلال به برخی آیات و روایات نظریۀ اول وارد بود- یعنی مطرح شدن عنوان ثانوی و نه عنوان اوّلی- بر این استدلال هم وارد است زیرا بر اساس این روایت حُسن کم بودن تعداد فرزندان بخاطر یُسر و سهولت زندگی با فرزندان کم است بنابر این، فرد و جامعه ای که تعدد فرزندان زیاد برایش عسر آفرین نیست مشمول این روایت نخواهد بود. علاوه بر این، در این روایت سخنی از امر و نهی نیست و ظهوری در بیان حکم شرعی ندارد؛ ظاهر روایت که به صورت جملۀ خبری است خبر دادن از واقعیتی تکوینی است؛ حتی اگر آن را حاوی امر و دستور هم بدانیم می تواند ارشاد به حکم عقل باشد.

2- روایاتی که در آنها مبغضان اهل بیت با این جمله که «خداوند فرزندانشان را زیاد کند» نفرین شده اند و در مقابل بر محبان آنها به این که خداوند به آنها کفاف عنایت نماید دعا شده اند مانند:

«النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ أَحَبَّ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْعَفَافَ وَ الْكَفَافَ‏ وَ ارْزُقْ مَنْ أَبْغَضَ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْمَالَ وَ الْوَلَدَ.»(کافی، اسلامیه،ج2 ص140)[4]

روایت دیگر از پیامبر گرامی اسلام:

«يَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّي قَدْ سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَجْعَلَ رِزْقَ مَنْ أَحَبَّنِي الْكَفَافَ‏ وَ يُعْطِيَ مَنْ يُبْغِضُنِي كَثْرَةَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ »(مستدرک الوسایل، ج15ص 130)

سند روایت اول موثق و معتبر است ولی روایت دوم دارای سندی ضعیف و نامعتبر است.

دلالت این روایات هم بر نظریۀ دوم تمام  نیست زیرا طلب فرزندانِ بیشتر برای مبغضان پیامبر و اهل بیت ع به این دلیل است که بر اساس آیۀ شریفۀ «انما اموالکم و اولادکم فتنه» فرزندان این گروه به دلیل قرار داشتن آنها در مسیر باطل فتنه و سبب تباهی بیشتر آنان خواهند شد. اما در این روایات برای اهل محبت و صلاح دعایِ کم شدن فرزندان نشده و بدون این که سخنی از فرزندان آنان شده باشد فقط برایشان زندگی و معیشت کفاف و معتدل خواسته شده است.

روایتی دیگر با این عبارت دیده می شود:

«وَ كَانَ رِزْقُهُ كَفَافاً فَصَبَرَ عَلَيْهِ فَعُجِّلَتْ بِهِ الْمَنِيَّةُ فَقَلَّ تُرَاثُهُ وَ قَلَّتْ بَوَاكِيهِ. .»(کافی، اسلامیه،ج2 ص140)

این روایت صحیح السند که درتوصیف اولیای خاص الهی آمده نیز دلالتی بر این نظریه ندارد زیرا این روایت در وصف افرادی خاص از اولیای الهی است که بخاطر کوتاهی عمر مالی کم و گریۀ کنندگانی اندک دارند و هیچ تشویقی از آن برای عموم مردم استفاده نمی شود همان طور که مرگ زودرس نمی تواند برای عموم مردم مطلوب باشد.

نظریۀ سوم:

مطابق این نظریه هیچ کدام از قلّت و یا کثرت فرزندان از نظر اسلام مطلوبیتی ندارد بلکه رجحان یکی از آنها بستگی به شرایط زندگی فردی و اجتماعی دارد؛ در شرایطی که فرزندان از نظر مادی و معنوی اهل صلاح باشند کثرت آنان مستحسن و در غیر این صورت قلّتشان مطلوب خواهد بود.

دیدگاه ها

هر چند کسی از متفکران را نمی توان یافت که به این نظریه تصریح کرده باشد ولی تمام کسانی که برای دفاع از مطلوبیت تکثیر نسل به تاثیر آن در افزایش قوت و قدرت مادی مسلمانان استناد کرده اند را می توان در زمرۀ طرفداران این نظریه به حساب آورد.

مراغی از مفسران برجستۀ متاخر مصری می نویسد:

« حضت الشريعة الإسلامية على كثرة النسل، لتقوى شوكة الإسلام، و تعلو سطوته، و تنفذ كلمته، حتى ترهبه الأعداء، و تتقيه الأمم المناوئة له،»(تفسیر مراغی؛ ج22 ص53)

مرحوم آیت الله محمد حسین فضل الله هم چنین آورده است:

« فليست الكثرة قيمة سلبية دائما و ليست القلة قيمة إيجابية دائما بل هي، ككل القيم التي تستمد عناصرها من خارج الذات، خاضعة للظروف الموضوعية المحيطة بالساحة»( تفسير من وحي القرآن، ج‏7، ص: 54)

عباراتی که در آغاز نوشتار از آیت الله مکارم نقل شد نیز با این نظریه منطبق است.

استدلال ها:

دلایلی که می توانیم برای این نظریه اقامه کنیم از این قرار است:

1- آیات

1. تمام آیاتی که دلالت آنها بر نظریه اول مورد مناقشه قرار گرفت می تواند به نفع این نظریه استفاده شود زیرا در این آیات فرزندان بیشتر به عنوان نعمتی که غالبا موجب قوت خانواده و جامعه است معرفی شده است.

ولی این استدلال قابل مناقشه است زیرا اولا، مورد نزول آیات جوامعی است که جز به نعمت های مادی نمی اندیشیده اند و از این رو قرآن هم بر این امت ها بر بعد دنیایی این نعمت احتجاج کرده است. و ثانیا، تذکر بعد دنیایی نعمت فرزند وجود بعد معنوی و ذاتی این نعمت را نفی نمی کند.

2. آیاتی که فرزندان را عامل انحراف و هلاکت انسان معرفی کرده است:

              «انما اموالکم و اولادکم فتنه»

این آیات هم نشان می دهد که فرزند همان طور که می تواند عامل خیر باشد ممکن است عامل فتنه باشد، پس از این آیه استفاده می شود که مطلوبیت و عدم مطلوبیت فرزند بسته به شرایطی است که در نتیجۀ آن فرزند، خیر باشد یا شرّ و فی نفسه و بدون ملاحظۀ این شرایط داشتن فرزند امری فاقد رجحان و یا نقصان است.

ولی این استدلال مخدوش است زیرا این آیه فقط مومنان را به خطراتی که از سوی فرزندان آنان را تهدید می کند توجه می دهد و هیچ نظری به مساله مطلوب و نامطلوب بودن فرزندان زیاد ندارد. این هشدار حتی در مورد یک فرزند هم می تواند صادق باشد.

روایات

1. روایاتی با این مضمون که:

«اجتنبوا الحمقاء، فإنّ ولدها ضياع»(الوسائل: الباب 33 من أبواب مقدّمات كتاب النكاح و آدابه، الحديث 1.)  

مذموم شمرده شدن فرزند احمق به این معنی است که قِلّت و یا کثرت فرزند فی نفسه اهمیتی ندارد، بلکه طلب فرزندانی که دارای زمینه های تباه شونده باشند نامطلوب می باشند.

این استدلال هم مخدوش است زیرا مفاد این روایت آن است که برای طلب فرزند باید با موانع را برطرف کرده و راه را برای داشتن فرزندان سالم هموار نموده  و از مواردی مانند ازدواج با همسران کم عقل اجتناب کرد. می توان گفت که این روایت نظریه اول را تایید می کند که حتی در زمان ازدواج هم باید هدف را طلب فرزندان سالم قرار داد.

2- روایاتی که خودداری از فرزند دار شدن را در حین آمیزش مجاز شمرده و آن را به خواست پدر و یا والدین سپرده است نیز برای این نظریه قابل استدلال است، زیرا اگر کثرت فرزند مطلوبیت داشت خودداری از بچه دار شدن امری مذموم شمرده می شد:

صحيحة محمّد بن مسلم أيضاً قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن العزل، فقال: «ذاك إلى الرجل يصرفه حيث شاء»

پاسخ این است که ممکن است ممنوع نکردن عزل به علت مشکلات و موانعی است که در صورت منع بوجود می آید. به سخن دیگر این استدلال تنها در صورتی تمام است که بدانیم با این که هیچ مشکلی بر سر راه منع عزل وجود ندارد شارع آن را منع نکرده است، در حالی که ممکن است علیرغم تمایل شریعت اسلام به ممنوع کردن عزل بخاطر مشکلاتی که دستور منع ایجاد می کند از آن صرف نظر کرده باشد.

3- سخن امام علی ع در نهج البلاغه که خیر آن است که علم و حلمت افزون شود نه این که مال و فرزندت زیاد گردد:

« سُئِلَ ع عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ يَعْظُمَ حِلْمُكَ »

نیز بر خنثی بودن مساله فرزند داری از دیدگاه اسلامی و این که اصل رشد معنوی و اخلاقی است دلالت دارد.

پاسخ: مفاد این روایت آن است که نباید نگاهی مادی به فرزند داشت و همۀ خیر را در مال و فرزند که ابزار کسب قدرت و اعتبار دید؛ پس این روایت فرزند را به عنوان امری که در صورت داشتن نگاه صحیح، می تواند همیشه برای پدر و مادر مفید و خیر باشد نفی نمی کند.

 

جمعبندی

با بررسی انجام شده در مورد نظریات سه گانه می توان به این نتیجه رسید که از دیدگاه اسلام طلب فرزند و کثرت نسل مطلوبیت ذاتی دارد. مقصود از مطلوبیت ذاتی، مطلوبیت این امر با قطع نظر از شرایط اجتماعی و سیاسی مربوط به فرد و جامعه است؛ یعنی مطلوبیتی که الزاما با شرایط دنیایی و مادی زندگی اجتماعی و فردی پیوند ندارد و در مقابل، ریشه در جنبۀ معنوی و فرامادی حیات انسان دارد.  در نظریۀ مطلوبیت معنوی فی نفسهِ کثرت نسل، فزونی یافتن عدد مسلمانان صرفا به عنوان ابزاری برای تامین شوکت و قدرت مادی جامعۀ اسلامی و یا منافع دنیایی پدر و مادر مسلمان دیده نمی شود بلکه مطلوبیت آن ریشه در ارج و ارزشی دارد که مکتب اسلام برای یک فرد موحّد و گویندۀ لااله الا الله به عنوان هدف آفرینش او قائل است و نیز بخاطر تاثیری است که این امر در سعادتمندی معنوی پدر و مادر به عنوان مخاطبان اصلی این دستور الهی دارد، و این همان چیزی است که علامۀ طباطبایی ره  آن را نقش نسل مسلمان در ساختن جامعۀ ای توحیدی عاری از شرک و فساد معرفی کرده و تحقق آن را مهم ترین مقصد شریعت و دین دانسته است[5].

از آنجا که این حکمت برای تکثیر نسل در همۀ شرایط زمانی و مکانی و برای همۀ مسلمانان عمومیت دارد حُکم استحباب و مطلوبیت شرعی آن نیز عام است و فقط در صورت مواجهه با مفسده ای لازم الدفع تا زمانی که مفسده وجود دارد قابل صرف نظر کردن است؛ و حتی در صورتی که کثرت جمعیت هیچ تاثیری بر افزایش قدرت و شوکت مسلمانان نداشته باشد همان عامل معنوی ذاتی و اصیل نقش تعیین کننده اش را برای رجحان و استحبات تکثیر جمعیت مسلمانان ایفا می کند و اگر کثرت جمعیت موجب افزایش شوکت و قدرت دنیایی جامعه اسلامی شود به حکم عقل و شرع بر رجحان و مطلوبیت آن افزوده می شود.

نتیجۀ عملی این نگاه آن است که دولتمردان مسلمان موظف اند برای رشد نسل  مسلمانان و افزونی افراد جامعه اسلامی- نه صرفا به عنوان ابزاری برای حفظ شوکت و افزایش قدرت سیاسی و اقتصادی کشور بلکه با هدفی معنوی و متعالی- برنامه ریزی کرده و تلاش کنند تا موانعی را که بر سر راه تحقق این هدف وجود دارد از سر راه بردارند. آحاد جامعه اسلامی نیز در نقش پدر و مادر و خانواده، در تحقق این امر مسوولیتی الهی بر عهده دارند.

البته واضح است که به حکم قطعی عقل، در صورتی که شرایط جامعه و کشور اسلامی به گونه ای است که بخاطر عوامل و موانع، کثرت جمعیت موجب تضعیف مسلمانان در مقابل دولت ها و جوامع کفر و یا موجب نابسامانی امور داخلی جامعه می شود و راه حل عاجلی به جز تحدید نسل وجود نداشته باشد این امر تا بر طرف شدن موانع به عنوان راهی اضطراری پذیرفته خواهد بود.

و نکتۀ آخر آن که در صورت وجود تعارض میان منافع مادی(غیر ضروری) آحاد مسلمانان و یا دولت اسلامی با هدف و حکمت معنوی و اصیل و فی نفسهِ ازدیاد نفوس مسلمانان، بر اساس آموزۀ اسلامیِ مقدم بودن مصالح معنوی بر منافع مادی اولویت با تکثیر نسل و جمعیت مسلمانان خواهد بود مگر این که ضرورتی آن را منتفی نماید.

والسلام

 

 



[1]حکم اوّلی حکمی است که در اصول و مبانی اسلامی ریشه داشته باشد و در مقام اثبات برای این که بتوانیم حکمی را به عنوان حکم اولی اسلام معرفی کنیم لازم است برای آن حکم در نصوص اسلامی دلیلی خاص داشته باشیم و یا این که بر  اساس ظواهر شرعی و یا حکم عقل قطعی به این نتیجه برسیم که این یک حکم شرعی به گونه ای است که همیشه- در صورت مواجه نشدن با مانع- می تواند اهداف اسلام را تامین می کند و از احکامی نیست که در شرایطی خاص زمینه ساز تحقق حکمی دیگر است.

 

[2]با این که طلحه بن زید عامی بتری است ولی به گفته شیخ طوسی ره در فهرست کتابش معتمد است.

[3] «الازهر » المجلد التاسع و العشرون، غرة جمادی الآخرة 1377 - العدد 6- پایگاه مجلات تخصصی نور

 

[4] روایت دیگر از پیامبر گرامی اسلام: «يَا أَبَا ذَرٍّ إِنِّي قَدْ سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَجْعَلَ رِزْقَ مَنْ أَحَبَّنِي الْكَفَافَ‏ وَ يُعْطِيَ مَنْ يُبْغِضُنِي كَثْرَةَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ »(مستدرک الوسایل، ج15ص 130)

[5]«و من جهة أخرى من أهم المقاصد عند شارع الإسلام تكثر نسل المسلمين و عمارة الأرض بيد مجتمع مسلم عمارة صالحة ترفع الشرك و الفساد»

 

ارسال نظر
نویسنده
متن
*