بازدید : 925
تاریخ درج : 1392/6/8
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

نظریه علامه طباطبایی پیرامون تاویل

منابع مقاله: ، ؛



نظریه علامه طباطبایی ره درباره معنای تاویل

 

معنى تأويل

با بررسی آياتى كه لفظ تأويل در آنها وارد شده به این نتیجه می رسیم که تاویل در قرآن: «از قبيل معنى كه مدلول لفظ باشد نيست بلکه تأويلِ هر چيزى، حقيقتى است كه آن چيز از آن سرچشمه ميگيرد و آن چيز، به نحوى تحقق دهنده و حامل و نشانه اوست». قران در اسلام ص65

 

تاویل آیات قرآن:

برای روشن شدن معنای تاویل در قرآن لازم است از مقدمات زیر کمک بگیریم:

1. قرآن کریم از يك رشته حقائق و معنويات سرچشمه ميگيرد كه از قيد ماده و جسمانيت آزاد و از مرحله حس و محسوس بالاتر است و جز با مشاهده و عيان راهى بسوی درک آنها وجود ندارد.

2. این حقایق از قالب الفاظ و عبارات كه محصول زندگى مادى ما است بسى وسيعتر ميباشند و نمی توان آنها را در قالب الفاظ و سخن بیان کرد.  تنها كار ممکن برای ساحت غيب این بوده كه با کمک بیان و الفاظ به انسان ها اعلام کند كه با اعتقادات حقه و اعمال صالحه خود را آماده روزی کنند كه اين حقائق در آن روز بطور كامل روشن و هويدا ميشود.

3. تاویل قرآن اشاره به همین مرتبه برتر از حقیقت قرآن است که الفاظ را به آن مرتبه راهی نیست.

نتیجه این که همۀ معارف قرآن کریم اعم از دستورات، سرگذشت ها و پندهایی که در این کتاب الهی است ریشه در حقایقی دارد که در عالم برتر به صورت متعالی و برتر از عالم حس وجود دارد و تاویل یعنی همین حقیقت های واقعی و حقیقی. با این بیان تاویل همان حقیقت وجودی قرآن است که اهل عرفان آن را ریشه معانی باطنی می دانند که با اتصال به آن می توان به معانی بالاتری از قرآن رسید. 

پس اساس نظریه علامه ره در مورد تاویل آن است که مطالب و معارفی که در قرآن کریم در قالب الفاظ بیان شده ریشه در حقیقتی دارد که به عالمی دیگر تعلق دارد و الفاظ قرآن تنزل آن حقیقت است و رابطه اش با آن حقیقت رابطه مثال با ممثل است. یعنی همان طور که در تمثیل ها و یا ضرب المثل ها رابطه سخن ما با مقصود مورد نظر بیش از اشاره نیست کار الفاظ قرآن کریم هم آن است که فهم آن حقایق تاویلی را که در ورای الفاظ قرار دارد برای ما نزدیک و تسهیل کنند.

از آنجا که طبق نظر علامه تاویل حقیقت اصلی قرآن را تشکیل می دهد و معارف حصولی که ما با عقل خود از طریق شبکۀ الفاظ بدست می آوریم مرتبه ای نازل شده از حقیقت هایی متعالی در عالم برتر است پس باید نتیجه بگیریم که تمام آیات قرآن دارای تاویل است و هیچ آیه ای نیست که تاویل نداشته باشد.

روشن است که حقایق تاویلی قرآن به نظر علامه از طریق دقت و تامل عقلی  و با علم حصولی بدست نمی آید بلکه سنخ و نوع این حقایق به گونه ای است که تنها با علم حضوری و با اتصال حقیقت وجودی انسان عالِم به عالَم متعالی در دسترس قرار می گیرد. منحصر شدن دسترسی به این حقایق که در قرآن آنها را حقایق مکنون و پوشیده معرفی کرده به مطهرون یعنی انسان های دارای پاکی معنوی و درونی نیز به این  جهت است که صعود به عالم حقایق و اتصال حقیقی و وجودی با آن عوالم تنها با طهارت درونی ممکن است.

علامه در کتاب قرآن در اسلام گوشزد کرده اند که مطهرون معصومان هستند ولی بعید نیست مقصود ایشان دسترسی کامل به همۀ مراتب تاویل قرآن باشد و دسترسی کسانی مانند سلمان را به مراتبی از آن حقایق نفی نکنند.

به گفته علامه ره واژۀ تاویل در تمام 16 آیه ای که این واژه در آنها بکار رفته جز به همین امر یعنی حقایق متعالی اشاره ندارد.

 

شواهدی از قرآن بر وجود مرتبه ای برتر برای قرآن

به گفتۀ علامه ره دو آيه سوره اعراف و آيه سوره يونس بدين معنى دلالت دارند.

«وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» سوره زخرف آيه 4

(ترجمه: سوگند بكتاب مبين، ما آنرا قرآنى عربى قرار داديم تا شايد شما تعقل كنيد و بدرستى آن در حاليكه پيش ما در ام الكتاب است بلند است (دست فهم عادى به او نميرسد) و محكم است (نميشود در او رخنه كرد).

مطابق این آیه قرآن دارای حقيقت يا حقائقى است كه در ام الكتاب پيش خداست و از مختصات غيب ميباشد و این همان تاویل قرآن است.

آخر آيه به روشنی بر تأويل بآن معنى كه ذكر شد دلالت دارد و مخصوصا از آن جهت كه فرموده «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» و نفرموده «لعلكم تعقلونه» (شايد آن را تعقل كنيد) زيرا علم بتأويل چنانكه آيه (و ما يعلم تأويله الا اللّه) حكم ميكند اختصاص بخدا دارد و نيز بهمين جهت وقتى كه در آيه محكم و متشابه اهل انحراف را بواسطه پيروى متشابهات نكوهش ميكند ميفرمايد با اين پيروى فتنه ميخواهند و تأويل آنرا ميجويند و نفرموده مييابند.

در جاى ديگر نزديك بهمين مضمون ميفرمايد: 

«فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ‏ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ» سوره واقعه آيه 80

(پس سوگند بموقعهاى ستارگان و بدرستى اين سوگندى است كه اگر بدانيد بزرگ است، اين قرآنى است محترم در كتابى كه محفوظ و پنهان است (ام الكتاب) كتابى كه جز پاك شدگان آن را مس نمى‏كنند تنزيل- فرو فرستاده شده- است از پيش خداى جهانيان).

این آیه هم براى قرآن دو مقام اثبات ميكند: مقام كتاب مكنون كه از مس، مس كننده‏اى مصون است، و مقام تنزيل كه براى مردم قابل فهم ميباشد.

 

 تاویل قرآن همان حقیقت قرآن است

از استثناى «الا المطهرون» در آیه سوره واقعه استفاده ميشود که كسانى هستند که رسیدن به حقيقت مکنون قرآن کریم که همان تأويل قرآن است امکان پذیر  است و «مطهرون» با حقيقت قرآن تماس دارند.

و اين امر با آيه «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ» که تنها خداوند را عالم به تاویل شمرده منافات ندارد زيرا با انضمام این دو آيه به یکديگر نتيجه می گیریم که كسى جز خداوند اين حقائق را جز باذن او و تعليم او نخواهد دانست.

بانضمام آيه كريمه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» سوره احزاب آيه 33 كه در حق اهل بيت پيغمبر (ص) نازل شده است پيغمبر اكرم (ص) و خاندان رسالت (ع) از پاك شدگان و عالمان به تأويل قرآن هستند.

 

معنای تاویل در تفسیر المیزان

علامه طباطبایی نظریۀ خود را درباره تاویل قرآن به طور مشروح در تفسیر المیزان بیان کرده است ایشان  ابتدا نظریات مختلف را در مورد تاویل ذکر کرده و پس از آن به بیان نظریه خود و اثبات آن پرداخته است. ایشان چنین گفته است:

و أما القول الرابع فيرد عليه: أنه و إن أصاب في بعض كلامه لكنه أخطأ في بعضه الآخر فإنه و إن أصاب في القول بأن التأويل لا يختص بالمتشابه بل يوجد لجميع القرآن، و أن التأويل ليس من سنخ المدلول اللفظي بل هو أمر خارجي يبتني عليه الكلام لكنه أخطأ في عد كل أمر خارجي مرتبط بمضمون الكلام حتى مصاديق الأخبار الحاكية عن الحوادث الماضية و المستقبلة تأويلا للكلام، و في حصر المتشابه الذي لا يعلم تأويله في آيات الصفات و آيات القيامة...

أما إجمالا: فلأنك قد عرفت: أن المراد بتأويل الآية ليس مفهوما من المفاهيم تدل عليه الآية سواء كان مخالفا لظاهرها أو موافقا، بل هو من قبيل الأمور الخارجية، و لا كل أمر خارجي حتى يكون المصداق الخارجي للخبر تأويلا له، بل أمر خارجي  مخصوص نسبته إلى الكلام نسبة الممثل إلى المثل بفتحتين و الباطن إلى الظاهر....

إذا عرفت ما مر علمت: أن الحق في تفسير التأويل أنه:

1. الحقيقة الواقعية التي تستند إليها البيانات القرآنية من حكم أو موعظة أو حكمة،

2.و أنه موجود لجميع الآيات القرآنية: محكمها و متشابهها،

3.و أنه ليس من قبيل المفاهيم المدلول عليها بالألفاظ بل هي من الأمور العينية المتعالية من أن يحيط بها شبكات الألفاظ،

4.و إنما قيدها الله سبحانه بقيد الألفاظ لتقريبها من أذهاننا بعض التقريب

5.فهي كالأمثال تضرب ليقرب بها المقاصد و توضح بحسب ما يناسب فهم السامع كما قال تعالى: «وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»: الزخرف- 4 و في القرآن تصريحات و تلويحات بهذا المعنى.

6.على أنك قد عرفت فيما مر من البيان أن القرآن لم يستعمل لفظ التأويل في الموارد التي- استعملها و هي ستة عشر موردا على ما عدت- إلا في المعنى الذي ذكرناه. (الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 47)

 

نقد آیت الله معرفت بر نظریه علامه طباطبایی:

استاد علامه طباطبايى درباره تأويل تحقيقى لطيف دارد؛ تأويل را چيزى جدا از مفهوم مى‏داند و اساسا آن را از سنخ الفاظ و معانى و تعابير نمى‏داند؛ او معتقد است تأويل، حقايق و واقعيت‏هايى است كه جايگاه آنها خارج از ذهن و عبارات است؛ به عبارت ديگر، واقعيت‏هايى وراى اذهان و عبارات است.

علامه رحمه اللّه كلام ابن تيميه را نقل و آن را از يك جهت تصحيح و از جهت ديگر تخطئه كرده است. كلام وى را از اين جهت كه تأويل را شامل تمامى آيات قرآن اعم از محكم و متشابه مى‏داند و هم از اين جهت كه آن را حقيقتى وراى مفاهيم و عبارات مى‏شمارد، مى‏پذيرد، ولى از آن جهت كه تأويل را فقط عين خارجى محض مى‏داند كلام وى را قبول ندارد و مى‏فرمايد: «عين خارجى، مصداق است نه تأويل؛ تأويل، حقايقى جارى در بستر زمان، و مصالح واقعى و اهداف و مقاصد معينى‏ است كه از رهگذر تكاليف و احكام و حكمت‏ها و پندها و آداب و رسوم مطرح شده در قرآن و حتى داستان‏ها و اخبار گذشتگان كه در قرآن به آن اشاره رفته، قابل تحقق است.- علامه با وجود اينكه نظر ابن تيميه را مورد مناقشه قرار مى‏دهد، مى‏فرمايد: «اگر چه در پاره‏اى از مطالبى كه مطرح كرده درست گفته، در پاره‏اى ديگر بيراهه رفته است. وى در آنجا كه مى‏گويد: تأويل اختصاص به آيات متشابه ندارد بلكه همه آيات قرآن را شامل مى‏شود، و هم آنجا كه گفته است: تأويل از سنخ مدلول لفظى نيست بلكه امرى خارجى است كه كلام بدان وابسته و بر محور آن استوار است، درست گفته، اما اينكه هر امر خارجى مرتبط با مضمون كلام- حتى اخبار مربوط به حوادث گذشته و آينده- را از اقسام تأويل كلام مى‏داند، سخنى نادرست است» «1».

سپس علامه مى‏افزايد: «حق سخن در تأويل آيات قرآن، آن است كه تأويل حقيقتى خارجى است كه بيانات قرآن اعم از احكام و مواعظ و حكمت‏ها بدان مستند است. تأويل نسبت به تمامى آيات قرآن- چه محكم و چه متشابه- جارى است و نوعى مفهوم نيست كه با الفاظ فهمانده شود، بلكه امورى خارجى است فراتر از آنكه در حيطه الفاظ در آيد، و خداى سبحان تنها جهت تقريب به ذهن ما، آن امور متعاليه را در قالب الفاظ قرار داده و مقيد به آن نموده است. اين همانند «امثال» است كه فراخور فهم شنونده ذكر مى‏شود تا به واسطه آن به مقصود كلام نزديك‏تر شود و مطلب برايش آشكار گردد؛ از قبيل آيات مباركه اول سوره زخرف:

«وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ. إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» «2».

- علامه در توضيح آيه مى‏فرمايد:- بر پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله كتابى مبين به شيوه گفتارى و با زبان عربى عرضه شد، و علت اينكه در قالب زبانى، آن هم عربى عرضه شده، آن است كه مردم آن را درك كنند، و گرنه قرآن نزد خداوند- در لوح محفوظ- بلند مرتبه و بسى فراتر از دسترس فكر بشرى است بى‏آنكه به فصل‏ها و بخش‏هاى گوناگون تقسيم گردد. بنابراين «كتاب مبين» در آيه مباركه پيش عبارت است از اساس و منشأ قرآن كه جايگاهى خاص در لوح محفوظ دارد، و بعدها لباس تنزيل بر قامت‏

 (1) الميزان، ج 3، ص 48.

آن پوشانده شده، و اين همان است كه از آن به «أمّ الكتاب» و «لوح محفوظ» تعبير شده است. بنابراين كتاب مبين- كه اصل و روح قرآن است- خالى از تفصيل بوده و چيزى غير از اين كتاب منزل است و اين كتاب منزل «بين الدّفتين» در حكم لباس براى آن كتاب مبين به شمار مى‏رود. قرآن در مرتبه «تنزيل» نسبت به «كتاب مبين»- كه ما آن را حقيقت كتاب مى‏ناميم- همانند لباسى بر تن و به منزله تجسّم يك شى‏ء نسبت به حقيقت آن و يا به منزله آوردن مثال براى روشن شدن مقصود از كلام است» «1».

آنگاه ادامه مى‏دهد: «بنابراين، تأويل واقعيت خارجى‏اى كه موجب تشريع حكمى از احكام الهى يا بيان معرفتى از معارف الهى يا پيدا شدن حادثه‏اى كه مضمون يكى از قصه‏هاى قرآن است، گر چه چيزى نيست كه خود امر و نهى يا بيان يا واقعه مورد نظر باشد، در هر حال (حكم يا بيان يا حادثه) چون از آن واقعيت خارجى نشأت گرفته و به مدد آن نمود يافته، به منزله اثرى است كه به صورت اشاره از آن حكايت دارد» «2».

در پايان، نظر خويش را در مورد تأويل خلاصه كرده، مى‏فرمايد: «تأويل در لسان قرآن عبارت از حقيقتى است كه در بطن شى‏ء وجود دارد و مآل آن شى‏ء بوده كه بر آن متكى است؛ لذا تأويل رؤيا عبارت است از تعبير آن، و تأويل حكم عبارت است از ملاك آن، و تأويل فعل عبارت است از مصلحت و غرض نهائى آن، و تأويل واقعه عبارت است از علت واقعى آن و همين طور ...» «3».

 

نقد نظریه علامه ره

ولى با درنگى كنجكاوانه در كلام علامه، در همراهى و موافقت با وى دچار ترديد مى‏شويم. اگر او به خلاصه‏گيرى پايانى كلامش- كه ملاكات احكام و مصالح مقاصد در نظر گرفته شده در تكاليف را تأويل دانسته؛ يعنى اصل و مرجع اساسى تمام آيات قرآن گرفته- اكتفا كرده بود، امكان همراهى با ايشان وجود داشت، اما به آن اكتفا نكرده و بلكه تأويل تمامى آيات قرآن را امرى بسيط با قوامى محكم فرض نموده كه در آن از هر گونه جزء بندى‏ها و فصل بندى‏هاى موجود در قرآن متداول‏

______________________________

(1) الميزان، ج 2، ص 16- 14.

(2) همان، ج 3، ص 53.

(3) همان، ج 13، ص 376.

تفسير و مفسران، ج‏1، ص: 41

هيچ اثرى نيست و خالى از آيات و سوره‏ها است و وجودى واحد و بسيط محض است كه در جايگاه رفيع و لوح محفوظ جاى دارد كه تنها براى پيراستگان وارسته، شرف دستيابى به آن ميسر است.

علامه براى قرآن دو وجود قائل است:

1. وجودى ظاهرى كه در قالب الفاظ و عبارات شكل گرفته و داراى مفاهيم مخصوص خود است. اين همان قرآن است كه قرائت مى‏شود و مورد تلاوت و تدبر قرار مى‏گيرد و مردم- از صدر اسلام تا كنون- با آن مأنوس هستند.

2. وجودى باطنى و حقيقى كه اصل اين قرآن موجود است و از دسترس عقول و افكار بشرى به دور است و اوهام را بدان راهى نيست، كه مآل تأويل قرآن به همين وجود حقيقى و عالى است.

ايشان در مقام بيان اين نكته كه قرآن در شب قدر يك جا نازل گشته و اين قرآن در دست مردم نيست- زيرا اين قرآن بدون شك به طور تدريجى نازل شده است- مى‏فرمايد: «آنچه از تدبر در آيات قرآن به دست مى‏آيد نكته‏اى ديگر است؛ زيرا از آياتى كه دلالت بر نزول قرآن در ماه مبارك رمضان يا شب قدر دارند به لفظ «انزال» تعبير شده كه دلالت بر دفعى بودن نزول قرآن دارد نه واژه «تنزيل» كه دال بر نزول تدريجى است. دفعى بودن نزول هم يا در مورد مجموع قرآن است يا پاره‏اى از آن، يا به لحاظ اينكه قرآن داراى واقيعت ديگرى است كه به واسطه آن مى‏توانيم آن را درك كنيم قرآن امر واحدى است و يك جا نازل شده كه آن حقيقت وراى آن چيزى است كه با فهم عادى خود درك مى‏كنيم (با فهم عادى خود احكامى از قبيل تفرق، تفصيل، انبساط، تدريج و امثال آن درباره قرآن صادر مى‏كنيم) كه اين مطلب به خوبى از آيه كريمه‏ «كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» «1» قابل فهم است؛ زيرا احكام در مقابل تفصيل است. تفصيل به معناى فصل فصل و پاره پاره قرار دادن است؛ در نتيجه احكام قرآن بدين معنا است كه در آن تجزيه و تفصيل نبوده و برخى از آن از برخى ديگر مجزّا نگشته است؛ زيرا بازگشت آن به معنايى واحد است كه داراى اجزاء و فصول نيست و آيه با وجود كلمه «ثمّ» كه دالّ بر «تراخى» و وجود فاصله زمانى است، بيانگر اين نكته است كه تفصيل موجود در

______________________________

(1) هود 11: 1.

تفسير و مفسران، ج‏1، ص: 42

قرآن بعدا عارض شده و گر نه در ابتدا محكم- بدون اجزاء و فصول- بوده است.

آيات اول سوره زخرف اين مطلب را روشن‏تر مى‏سازد: «حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» «1» اين آيه به روشنى مى‏فهماند كه كتابى مبين بر پيامبر عرضه گرديده كه رخت عربى بر قامت آن پوشانده شده است و سرّ اينكه قرآن در قالب زبان عربى عرضه شده اين است كه مردم آن را بفهمند و گرنه قرآن در نزد خداوند- در لوح محفوظ- بلند مرتبه و بسى فراتر از دسترس افكار بشرى است. حكيم است، (فصول و بخش‏هاى مختلف ندارد)؛ از اين رو «كتاب مبين» در آيه، كه سرچشمه و روح قرآن است، خالى از تفصيل بوده و چيزى برتر از اين كتاب منزل است و اين كتاب منزل (بين الدفّتين) در حكم لباسى براى آن محسوب مى‏گردد» «2».

وى سپس تكميل بحث را به سخن آينده خود درباره آيات متشابه موكول مى‏كند و در آنجا مى‏فرمايد: «حق آن است كه تأويل آيات قرآن عبارت است از آن حقيقت خارجى كه بيانات قرآن بدان مستند است؛ تأويل نسبت به تمامى آيات قرآن- محكم و متشابه- جارى است و از زمره مفاهيم نيست؛ امورى است خارجى، بسى فراتر از آنكه در حيطه الفاظ در آيد و خداوند تنها جهت تقريب به اذهان آن امور متعالى را در قالب الفاظ قرار داده است. «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» «3» در قرآن، بارها تصريحا يا تلويحا به اين معنا اشاره شده است» «4».

نقد وجود متعالی برای قرآن

اكنون جاى اين پرسش است: چه چيزى موجب گرديده كه براى قرآن دو وجود فرض كنيم: وجودى آسمانى نزد خداى تعالى در لوح محفوظ، عارى از جزء و فصل كه‏ «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»، و وجودى زمينى در قالب الفاظ و عبارات كه به تدريج براى هدايت مردم نازل گشته و رخت عربيّت بر قامت خود افكنده تا قابل فهم گردد؟! ممكن است اين نظريه ناشى از توجه به برخى آيات باشد از قبيل‏

______________________________

(1) زخرف 34: 4.

(2) الميزان، ج 2، ص 16- 14.

(3) زخرف 43: 4- 3.

(4) الميزان، ج 3، ص 49.

تفسير و مفسران، ج‏1، ص: 43

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ» «1» يا «حم، وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ، فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا» «2» يا «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» «3» و يا رواياتى كه فريقين آن را نقل كرده‏اند: «إن القرآن نزل جملة واحدة في ليلة القدر، ثمّ نزل تدريجا طول عشرين عاما» «4»؛ لذا علامه بزرگوار براى قرآن، دو وجود و دو نزول قائل شده؛ يك وجود همان وجود بسيط است كه يك‏باره نازل شده؛ همان كه به منزله روح است براى اين قرآن موجود كه به تدريج نازل گرديده است. وى با اين سخن، بين ظواهر آيات و دلالت روايات جمع كرده و آن را با فرق نهادن بين دو واژه «انزال و تنزيل» نيز قرين ساخته است،

نقد رای علامه در مورد انزال و تنزیل

لكن فرمايش علامه با برخى شواهد ديگر سازگار نيست، چون اولا: شرافت ماه رمضان به خاطر نزول همين قرآن شناخته شده موجود در نزد مخاطبان آيه است، نه به خاطر امر ديگرى كه اصلا آن را نمى‏شناسند.

ثانيا: قرآنى كه در ماه مبارك (رمضان) نازل گشت، موصوف به صفت‏ «هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ» «5» گرديده، و مسلم است كه هدايت و روشنگرى تنها به وسيله همين كتابى كه نزد مسلمانان متداول بوده صورت مى‏پذيرد نه به واسطه كتاب مكنون و محفوظ نزد خداوند كه مرتبه‏اش بس رفيع و فراتر از دسترس مردم است.

ثالثا: آنچه را اهل انحراف ممكن است براى فتنه و فساد مستمسك خود قرار دهند، تفسير ناصحيح و وارونه آيات است نه فرض وجودى ديگر براى قرآن كه در اعلى علّيّين جاى دارد. بنابراين فرموده علامه: «براى تمامى آيات- اعم از محكم و متشابه- تأويلى وجود دارد كه از قبيل مفاهيم نيست، بلكه از جمله امور عينيه (خارجيه) است و فراتر از آن است كه در حيطه الفاظ درآيد» براى ما روشن نيست.

سؤال ديگر اينكه چه فايده‏اى بر نزول يك‏باره قرآن به آسمان دنيا يا آسمان چهارم در «بيت المعمور» يا «بيت العزة»- بنابر اختلاف موجود در تعبير روايات- و سپس نزول تدريجى آن در طى دوران رسالت مترتب است؟ آيا قرآن با وجود بسيط خود- در آن جايگاه رفيع- فايده‏اى براى اهل آسمان‏ها و ملكوتيان يا انسان‏هاى روى زمين دارد؟

فخر رازى اين سؤال را چنين پاسخ مى‏دهد كه فايده وجود قرآن در آن مكان رفيع- پايين‏تر از عرش و نزديك به زمين- اين است كه جبرئيل به هنگام نياز، آسان‏تر بدان دسترسى داشته باشد. «4»

برخى از اساتيد معاصر در مقام جواب گفته‏اند كه رابطه بين آن قرآن محفوظ در نزد خداى تعالى با قرآن موجود در ميان مردم رابطه عليت است؛ از اين رو آنچه را اين قرآن اعم از پندها و آداب و سنن و معارف و احكام در بر دارد جملگى نشأت گرفته از آن قرآن بسيط و عالى مقام است؛ لذا اين قرآن پرتوى از آن نور درخشنده و رشحه‏اى از آن منبع رفيع است كه افاضه مى‏گردد. «5»

ولى به نظر مى‏رسد تمامى اين سخنان تكلفات و گفتارهايى بى‏دليل است كه‏

نيازى به بسط قلم درباره آن احساس نمى‏شود.

آياتى كه براى اثبات وجودى ديگر براى قرآن نزد خداوند- كه‏ «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»- بدان تمسك شده، مطلبى را غير از آنچه آنان قصد كرده‏اند مى‏رساند.

مقصود از كتاب مكنون، همان علم غيب الهى است كه از آن به «لوح محفوظ» تعبير مى‏شود. همچنين تعبير به «امّ الكتاب» كنايه از علم ذاتى ازلى خداوند به تمامى موجودات، براى هميشه است.

علامه طباطبايى در اين خصوص، در تفسير سوره رعد حديثى نقل كرده كه امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: «هر امرى را كه خداوند اراده مى‏كند- قبل از ايجاد آن- در علمش موجود است. هيچ چيزى وجود پيدا نمى‏كند جز اينكه قبل از آن در علم الهى موجود بوده است ...» «1». وى اين مطلب را در تفسير آيه مباركه‏ «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» «2» بيان فرموده است.

بنابراين، معناى آيه مباركه‏ «وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» «3» اين است كه خداوند در علم ازلى و قطعى خويش مقدّر داشته كه قرآن- در مسير جاودانه‏اش- در جايگاهى والا و مستقر قرار گرفته باشد؛ جايگاهى كه دست بى‏خردان از رسيدن بدان كوتاه است؛ پايه‏هاى آن استوار و همواره در بستر زمان بى‏هيچ دشوارى در حركت و پويايى است. «4» همچنين آيه مباركه‏ «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» «5» يعنى مجد و عظمت قرآن پيوسته در علم ازلى الهى مقدر شده است. «6»

مرحوم طبرسى و ديگران در تفسير آيه مباركه‏

______________________________

(1) الميزان، ج 11، ص 420.

(2) «خداوند هر چه را كه مى‏خواهد محو مى‏كند و [هر چه را كه مى‏خواهد] ثابت مى‏كند، و اصل كتاب‏ها نزد اوست». رعد 13: 39.

(3) «آن [قرآن‏] در لوح محفوظ نزد ما بلند مرتبه و حكيم است». زخرف 43: 4.

(4) مجمع البيان، ج 9، ص 39. تفسير التبيان، ج 9، ص 179. تفسير ابو الفتوح رازى، ج 10، ص 74. التفسير الكبير، ج 27، ص 194.

(5) «بلكه اين قرآنى ارجمند است كه در لوحى محفوظ [ثبت‏] است». بروج 85: 22- 21.

(6) شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد، ص 29. التفسير الكبير، ج 23، ص 66 و ج 28، ص 152.

تفسير و مفسران، ج‏1، ص: 47

«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» «1» گفته‏اند كه اين آيه بر مقام والاى قرآن نزد خداوند دلالت مى‏كند و در علم الهى مقرر شده كه قرآن از دسترسى دشمنان در امان باشد.

سيد قطب مى‏گويد: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ»؛ يعنى قرآن چه از ناحيه خاستگاه و چه از ناحيه ذات و چه از ناحيه جهت‏گيرى‏ها داراى كرامت است. «فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ»؛ يعنى مصون و محفوظ است كه تفسير آن در آيه بعد، يعنى‏ «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» آمده است. چون مشركان ادعا كرده بودند كه شيطان اين قرآن را نازل كرده و آيه- در واقع- ابطال اين پندار واهى است؛ زيرا شيطان به اين كتاب كه در علم و حراست خداوند محفوظ است هرگز دسترسى ندارد و تنها ملائكه پاك و مطهرند كه مفتخر به شرف نزول قرآن گرديدند؛ لذا بعد از اين آيه مى‏فرمايد: «تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ»؛ يعنى تنزيلى از جانب خداوند عالميان است [نه از ناحيه شيطان‏]» «2».

 

 

 

 

 

ارسال نظر
نویسنده
متن
*