بازدید : 2129
تاریخ درج : 1392/6/13
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

تفسیر باطنی و عرفانی

منابع مقاله: ، ؛



 

 

 
 
 
 

تفسیر باطنی و عرفانی

مكتب باطنى محض‏

منظور از مكتب باطنى محض در تفسير قرآن نظريه كسانى است كه مى‏گويند قرآن ظاهر و باطن دارد و تنها باطن آن مراد است و از اين‏رو، آنچه از ظاهر قرآن فهميده مى‏شود مراد خداى متعال نبوده، حجت و قابل اعتماد و استدلال نيست و بايد تلاش كرد تا باطن قرآن معلوم شود و تفسير صحيح تنها تبيين باطن قرآن است.

در این که قرآن دارای معانی باطنی است اختلاف و ترديدى نيست و روايات متواتر در كتب روايى و تفسيرى شيعه و سنّى برآن دلالت دارد  و جمعى از مفسران مانند ميبدى در كشف الاسرار، نيشابورى در غرائب القرآن، آلوسى در روح المعانى افزون بر تفسير ظاهر قرآن، معانى باطنى و اشارى نيز براى آيات ذكر كرده‏اند و حتى برخى در عين قبول اين كه ظاهر قرآن مراد خداى متعال و قابل اعتماد و احتجاج است، در تفسيرى كه براى قرآن نوشته‏اند به ذكر معانى باطنى اكتفا كرده‏اند،  ولى با اين وصف كسى را كه برمبناى نظريه فوق تفسير باطنى محض براى قرآن نوشته باشد، سراغ نداريم. برخى اين نظريه را به «فرقه اسماعيليه»  نسبت داده‏اند.؛«ايجى» در وجه كاربرد لقب باطنیه براى آنان گفته است: «لقولهم بباطن الكتاب دون ظاهره؛ زيرا آنان به باطن كتاب [قرآن‏] قائل‏اند نه ظاهر آن.» ذهبى نيز در وجه لقب باطنيه براى آنان گفته است: «يا به خاطر اعتقاد آنان به امام باطن [غايب‏] است و يا به خاطر اعتقادشان به اين است كه قرآن ظاهر و باطن دارد و مراد از آن باطن آن است نه ظاهر آن». ولى برخى تأليف‏هاى غير تفسيرى آنان گوياى آن است كه به ظاهر قرآن نيز بى‏اعتنا نبوده‏اند.

طرح بحث

آیا قرآن علاوه بر معنایی که هر خوانندۀ اهل زبان از ظاهر کلمات و جملاتش می فهمد معانی دیگری هم دارد که عموم اهل زبان به آن دسترسی ندارند یا خیر؟

  1. وجود ظهر و بطن برای آیات قرآن در روایات شیعه و اهل اهل سنت وارد شده است.
  2.  مهم ترین طرفداران وجود بطن برای قرآن دو گروه باطنیه و متصوفه اند که گروه اسماعیلی و شیعه شش امامی اند. افراطی گری این گروه در مساله بطون قرآن موجب شده که مخالفان این نظریه آن را ابداع شیعیان تلقی کنند. در حالی که جریان تصوف در اهل سنت از آغاز بر وجود بطون برای آیات قرآن پا گرفته و بر آن مبتنی است و تفاسیر متعدد عرفانی و صوفی از قرون نخستین اسلام بر معانی باطنی قرآن متمرکز شده است.

5.     پس از اثبات وجود بطن برای آیات پاسخ به این پرسش ها لازم است:

1.     تعریف صحیح بطون و معانی باطنی آیات چیست؟

2.     بطن آیه چه رابطه ای با معنای ظاهری آیه دارد؟

2.     چگونه می توان به این بطن دست یافت؟

3.     چه کسانی به معنای باطنی دسترسی دارند و آیا این دسترسی به معصومین اختصاص دارد

7.     برخی از عالمان اسلامی وجود لایه های  عمیق تری که به سادگی از ظاهر آیات قابل استفاده نباشد را منکر و تنها معانی نزدیک به ظاهر را که دارای ارتباطی روشن و وثیق با معنای ظاهر باشد می پذیرند. در حالی که متصوفه با ذوق کشفی خود معانی بسیار دوررسی را برای آیات مطرح می کنند که گاه ارتباط آنها با معنای ظاهری قابل فهم نبوده و یا لااقل مراد بودن آن ها از سوی گوینده بشدت مورد تردید است.

8.     متصوفه دستیابی به معانی باطنی را از دسترس افراد عادی خارج می دانند و طهارت نفس و رسیدن به مراتب والای معنوی را مطابق آیه شریفه «لایمسه الا المطهرون» برای این امر لازم می دانند و بر این باورند که معانی باطنی نه با دقت و تامل علمی در آیات بلکه با افاضۀ الهی است که بر دل اهل معرفت می تابد.

9.     عالمان شیعی هم در مورد دسترسی به بطن قرآن دو دسته اند: برخی، این معانی را فقط در اختیار معصومین می دانند و برای آن چه جز آنان مطرح کنند ارزشی قایل نبوده و آن را از نوع تفسیر به رای می دانند و گروه دیگر، که غالبا عارفان شیعی هستند این راه را برای کسانی که به مراتبی از معرفت رسیده اند نیز باز دانسته و بر این باورند که اهل بیت ع تا با آموزش های خود این راه را بر روی دیگران هم باز کرده اند.

10.                       طبق نظریه عرفان قرآن دارای حقیقتی در عوالم بالاست و آن چه اکنون بین الدفتین در اختیار ماست رقیقه و تنزل آن حقیقت در این عالم است و پیامبر اکرم ص و اولیاء با اتصال به مراتبی از آن حقیقت، اسراری از حقیقت قرآن را درک می کنند که برای دیگران ممکن نیست.

  معنای بطن

  1. نظریه سیوطی، شاطبی و ذهبی این است که مقصود از بطن قرآن همان مقصود و مراد خداوند که آیه بخاطر بیان آن صادر شده می باشد. مثلا بطن آیاتی که از عذاب امت های پیشین خبر داده تنبه مومنان به دوری از راه و رسم آنهاست تا به همان سرنوشت دچار نشوند.

2.     غزالی معنای بطن آیه را اسرار الهی می داند که در هر آیه ای موجود است.

3.     علامه طباطبایی ره می گوید باطن قرآن معارف عالیه ای است که در پشت زبان ساده آیات بیان شده و هر کس به اندازه ظرفیت و اندازه کمال و استعداد خود درک می کند. باطن معنایی است که در طول معنای ظاهری و لفظی قرار دارد و این معانی عمیق و بلند مرتبه که در هر آیه ای وجود دارد دور از دسترس افکار عادی می باشد. معانی باطنی معانی مطابقی آیات اند نه معنای التزامی یا مجازی. ظاهر قرآن نسبت به معنای باطنی جنبۀ مثل دارد: (أن البيانات القرآنية أمثال مضروبة لمعارفها و مقاصدها)

 

 

رابطۀ بطن آیه با ظاهر آیه

نظریات:

1.     بطن رابطه ای مستقیم با معنا و مدلول ظاهری ندارد، زیرا حقایقی هستندکه به عوامل دیگر مربوطند و در آن عوالم حضور دارند.

2.     بطون آیه لوازم معنای ظاهری هستند.

  1. بطن مدلول مطابقی لفظ است نه معنای لازم یا مجازی(علامه و صدرا)

علامه طباطبایی ره رابطه معنای ظاهری و باطنی را چنین تبیین کرده است:

«..همين ترتيب يعنى ظهور يك معناى ساده ابتدائى از آيه و ظهور معناى وسيعترى بدنبال آن و همچنين ظهور و پيدايش معنائى در زير معنائى در سرتاسر قرآن مجيد جارى است و با تدبر در اين معانى معناى حديث معروف كه از پيغمبر اكرم (ص) مأئور و در كتب حديث و تفسير نقل شده است: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة ابطن» روشن ميشود.

بنابر آنچه گذشت قرآن مجيد ظاهر دارد و باطن (يا ظاهر و بطن) كه هر دو از كلام اراده شده‏اند جز اينكه اين دو معنى در طول هم مرادند نه در عرض همديگر نه اراده ظاهر لفظ اراده باطن را نفى ميكند و نه اراده باطن مزاحم اراده ظاهر ميباشد:

 ..و نظر باينكه افهام در درك معنويات اختلاف شديد دارند و چنانكه دانسته شد القاء معارف عاليه از خطر مأمون نيست قرآن تعليم خود را مناسب سطح ساده ترين فهم‏ها كه فهم عامه مردم است قرار داده و با زبان ساده عمومى سخن گفته است.

البته اين روش اين نتيجه را خواهد داد كه معارف عاليه معنويه با زبان ساده عمومى بيان شود و ظواهر الفاظ مطالب و وظائفى از سنخ حس و محسوس القاء نمايد و معنويات در پشت پرده ظواهر قرار گرفته و از پشت اين پرده خود را فرا خور حال افهام مختلفه بآنها نشان دهد و هر كس بحسب حال و اندازه درك خود از آنها بهره‏مند شود.

زبان عمومی قرآن نسبت به معارف عمیق زبان تمثیل است:

نتيجه ديگرى كه ازين روش گرفته ميشود اينست كه بيانات قرآن مجيد نسبت ببطونى كه دارند جنبه مثل بخود ميگيرند يعنى نسبت بمعارف الهيه كه از سطح افهام عاديه بسى بلندتر و بالاتر ميباشد مثلهائى هستند كه براى‏ نزديك كردن معارف نامبرده بافهام زده شده‏اند ... در نتيجه بايد گفت همه بيانات قرآنى نسبت بمعارف عاليه كه مقاصد حقيقى قرآنند امثال ميباشند.

أن البيانات القرآنية أمثال مضروبة لمعارفها و مقاصدها،.. أن للقرآن مراتب مختلفة من المعنى، مترتبة طولا من غير أن تكون الجميع في عرض واحد فيلزم استعمال اللفظ في أكثر من معنى واحد، أو مثل عموم المجاز، و لا هي من قبيل اللوازم المتعددة لملزوم واحد، بل هي معان مطابقية يدل على كل واحد منها اللفظ بالمطابقة بحسب مراتب الأفهام..(المیزان) 

راه دسترسی به باطن آیات

آیا دسترسی به معانی باطنی برای افراد عادی (غیرمعصوم)ممکن است؟ اگر چنین است راه آن چیست و چگونه می توان به معانی باطنی دست یافت؟ در این مورد هم نظریات متفاوت است:

  1. تهذیب باطن راهی است که بر روی همه باز است و با تهذیب درون می توان به معانی باطنی آیات دست یافت.

2.      دسترسی به باطن قرآن نیازمند استعدادی است که خداوند به خواص بندگانش داده است. این گروه با داشتن قدرت کشف وشهود معنوی می توانند به حقایق و اسرار دست یابند: «فإن كان الإنسان ممن خصه الله بكشف الحقائق و المعاني و الأسرار و إشارات التنزيل و رموز التأويل» (صدرا)

  1. دستیابی به حقایق باطنی قرآن فقط در اختیار معصومین که مطهران حقیقی اند می باشد؛ چون: «لایمسه الا المطهرون» و مطهرون طبق آیه تطهیر فقط اهل بیت اند. 

مراتب بطون

آیا بطن قرآن در یک سطح خلاصه می شود یا این که قرآن بطون مختلفی دارد؟ و آیا سطوح مختلف بطون از نظر دسترسی و شرایط دارای یک حکم اند؟

1.     طبق روایات فریقین در قرآن چهار مرتبه وجود دارد: ظاهر، باطن، حدّ و مُطَّلَع.

صاحب فتوحات هم گفته است: «مردم در فهم قرآن 4 دسته اند: اهل ظاهر باطن حد و مطلع»

2.     غزالی گفته است: «اسرار آیات در هر آیه بینهایت است».

وی اضافه کرده است: «فمن هذا الوجه يتفاوت الخلق في الفهم بعد الاشتراك في معرفة ظاهر التفسير، ..و إنّما ينكشف للراسخين في العلم من أسراره بقدر غزارة علومهم و صفاء قلوبهم و توفّر دواعيهم على التدبّر و التجرّد للطلب و يكون لكلّ واحد حدّ في الترقّي إلى درجة منه»،

 

شروط فهم معنای باطنی

1.     در اللمع از متون اصلی تصوف آمده است: «فيقال المستنبطات ما استنبط اهل الفهم: 1. من المتحقّقين بالموافقة لكتاب الله عزّ و جلّ ظاهرا و باطنا 2. و المتابعة لرسول الله صلعم ظاهرا و باطنا 3. و العمل بها بظواهرهم و بواطنهم، فلمّا «1» [عملوا بما] علموا من ذلك ورّثهم الله تعالى علم ما لم يعلموا و هو علم الاشارة و علم مواريث الاعمال»

  1. ملاصدرا می گوید: «و شرط پذیرش باطن آن است که اولا، ظاهر آیه نافی آن باطن نباشد و ثانیا، باطن متناقض و مخالف با ظاهر نباشد»(صدرا-مفاتيح الغيب، ص: 70)
  2. ذهبی در التفسیر و المفسرون چنین گفته است: «اشترطوا لصحة المعنى الباطن شرطين أساسيين: أولهما:- أن يصح على مقتضى الظاهر المقرر فى لسان العرب بحيث يجرى على المقاصد العربية و ثانيهما: أن يكون له شاهد نصا أو ظاهرا فى محل آخر يشهد لصحته من غير معارض..»

 

روایات: (البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص: 44)

محمد بن الحسن الصفار: عن محمد بن عبد الجبار، عن محمد بن إسماعيل، عن منصور، عن ابن أذينة، عن الفضيل بن يسار، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن هذه الرواية: «ما من آية إلا و لها ظهر و بطن» «1» فقال:

 «ظهر و بطن هو تأويله منه ما قد مضى، و منه ما لم يجي‏ء، يجري كما تجري الشمس و القمر، كلما جاء فيه تأويل شي‏ء منه يكون على الأموات كما يكون على الأحياء، قال الله تبارك و تعالى: وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ نحن نعلمه».

عن جابر، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «يا جابر، إن للقرآن بطنا، و للبطن ظهرا».

ثم قال: «يا جابر، و ليس شي‏ء أبعد من عقول الرجال منه، إن الآية لينزل أولها في شي‏ء، و أوسطها في شي‏ء، و آخرها في شي‏ء، و هو كلام متصل يتصرف على وجوه».

عن حمران بن أعين، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: «ظهر القرآن الذين نزل فيهم، و بطنه الذين عملوا بمثل أعمالهم».

عن الفضيل بن يسار، قال: سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن هذه الرواية: «ما في القرآن آية إلا و لها ظهر و بطن، و ما فيه حرف إلا و له حد، و لكل حد مطلع». ما يعني بقوله: «لها ظهر و بطن؟».

فقال: «ظهره [تنزيله‏]، و بطنه تأويله، منه ما مضى، و منه ما لم يكن بعد، يجري كما تجري الشمس و القمر، كلما جاء منه شي‏ء وقع، قال الله تعالى: وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ «1» نحن نعلمه».

عن إبراهيم بن عمر، قال: قال أبو عبدالله (عليه السلام): «إن في القرآن ما مضى و ما يحدث و ما هو كائن، كانت فيه أسماء الرجال فألقيت، و إنما الاسم الواحد منه في وجوه لا تحصى، يعرف ذلك الوصاة».

عن حماد بن عثمان، قال: قلت لأبي عبدالله (عليه السلام): إن الأحاديث تختلف عنكم؟ قال: فقال:

 «إن القرآن نزل على سبعة أحرف و أدنى [ما] للإمام أن يفتي على سبعة وجوه- ثم قال-: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ».

عنه: عن علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أذينة، عن الفضيل بن يسار، قال: قلت لأبي عبدالله (عليه السلام): إن الناس يقولون: إن القرآن نزل على سبعة أحرف؟ فقال: «كذبوا أعداء الله، و لكنه نزل على حرف واحد، من عند الواحد».

و من طريق الجمهور: من كتاب (حلية الأولياء) يرفعه إلى عبدالله بن مسعود أنه قال: «القرآن نزل على سبعة أحرف، ما منها حرف إلا و له ظهر و بطن، و إن علي بن أبي طالب عنده منه علم الظاهر و الباطن».

ورد عن الإمام الصادق عليه السّلام أنّه قال: «ما من أمر يختلف فيه اثنان إلّا و له أصل في كتاب اللّه عزّ و جلّ، و لكن لا تبلغه عقول الرجال»  

 
     
ارسال نظر
نویسنده
متن
*