بازدید : 4123
تاریخ درج : 1392/6/12
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

مساله نشوز زن

منابع مقاله: ، ؛



 

 

 
 
 
 

بسم الله الرحمان الرحیم

بررسی فقهی آیۀ نشوز

 

نشوز میان زن و شوهر در دو آیۀ قرآن کریم مطرح شده است: نخست در آیه 34 سوره نساء که درباره نشوز زن گفته است:

«وَ اللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيّاً كَبِيراً»

و دیگر دربارۀ نشوز مرد که در آیۀ 128 نساء آمده است:

« وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً»

آیۀ اول چه از دیدگاه فقهی و چه از نظر حقوقی از دشوارترین آیات قرآن کریم است. در بخش آغازین آیه، مسالة قوامیت مردان بر زنان و در بخش آخر آیه، نشوز زن و اختیار مرد برای برخورد با زن ناشزه مطرح شده است. این نوشتار به موضوع دوم پرداخته و آن را بیشتر از دیدگاه فقهی مورد بحث قرار داده است.

در این آیه به مردانی که نگران نشوز زنانشان هستند توصیه شده آنان را نصیحت کنند و در رختخواب از آنان روی بگردانند و آنان را بزنند. اگر زنان به اطاعت باز گشتند دیگر هیچ گونه تعدی نسبت به آنان روا ندارند زیرا که خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

در این مقاله به سوالات زیر که درباره فقره اول آیه قابل طرح است خواهیم پرداخت:

1.    نشوز زنان چیست؟

2.    خوف از نشوز که موضوع احکام بعدی قرار گرفته را چگونه باید تفسیر کرد؟

3.    ضرب در این آیه به چه معنی است، محدودۀ آن چقدر است و آیه شریفه از این دستور چه هدفی را دنبال می کند؟

شان نزول آيه

دربارۀ شان نزول و نیز تفسیر این آیه علیرغم اهمیت آن تنها یک روایت در کتب اهل سنت از دو طریق نقل شده است و همان مضمون در دو  کتاب غیر معتبر روایت شیعه با اندکی اختلاف آمده است.

1-             « أخرج ابن أبي حاتم من طريق أشعث بن عبد الملك عن الحسن قال:  جاءت امرأة إلى النبي صلى الله عليه وسلم تستعدي على زوجها أنه لطمها . فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : القصاص . . . فأنزل الله « الرجال قوامون على النساء . . » فرجعت بغير قصاص.(الدر المنثورج3ص102) .

2-             وأخرج عبد بن حميد وابن جرير من طريق قتادة عن الحسن أن رجلاً لطم امرأته ، فأتت النبي صلى الله عليه وسلم ، فأراد أن يقصها منه . فنزلت:« الرجال قوامون على النساء» فدعاه فتلاها عليه ، وقال أردت أمراً وأراد الله غيره.»(همان)

کتاب دعائم الاسلام نیز همین مضمون را از علی ع به صورت زیر نقل کرده است:

و عن علي ع أن رجلا من الأنصار أتى إلى رسول الله ص بابنته فقال يا رسول الله إن زوجها ضربها فأثر في وجهها فأقدُها منه؟ فقال رسول الله ص ذلك لك فأنزل الله عز و جل الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا  أي قوامون بالأدب فقال رسول الله أردت أمرا و أراد الله غيره‏(دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 218)

این روایت در کتاب جعفریات هم به صورت زیر نقل شده است:

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ أَتَى النَّبِيَّ ص رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ بِابْنَةٍ لَهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ زَوْجَهَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ الْأَنْصَارِيُّ وَ إِنَّهُ ضَرَبَهَا فَأَثَّرَ فِي وَجْهِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَيْسَ ذَلِكَ لَكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرِّجالُ قَوّٰامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلىٰ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوٰالِهِمْ أَيْ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ فِي الْأَدَبِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَرَدْتُ أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ غَيْرَهُ(جعفریات ص108)

کلمه لیس در «لیس ذلک له» زاید است و سهوا اضافه شده است.

قابل ذکر است که جمله ای که از پیامبر اکرم ص نقل شده که پس از نزول آیه فرمودند: «اردت امرا و اراد الله غیره» از این رو که به اختلاف ارادۀ تشریعی پیامبر اکرم ص با اراده الهی تصریح دارد نمی تواند مورد قبول باشد، علاوه براین، این تعبیر با روایاتی که می گوید خداوند امر دین را به پیامبرش تفویض نموده(تهذیب9/397-کافی 1/266) ناسازگار است

روایت دعائم و جعفریات

روایات هیچ یک از دو کتاب دعائم و جعفریات معتبر نیست؛ زیرا صاحب کتاب دعائم قاضی نعمان مصری است که به احتمال زیاد اسماعیلی است و روایاتش هم مرسل است و کتاب جعفریات هم سند معتبری ندارد و روایاتش معمولا (و از جمله همین روایت) با روایات عامه موافقت دارد(زنجانی، نکاح 18/5808)

معنای لغوی نشوز

نشوز در لغت به معنای ارتفاع و برخاستن است. در آیه شریفه 58 مجادله هم آمده است:«اذا قیل لکم انشزوا فانشزوا» یعنی زمانی که در محضر پیامبر اکرم ص به شما گفته شد از جایتان برخیزید، گوش کنید و برخیزید. در العین گفته است:

«نَشَزَ الشي‌ء، أي: ارتفع. و تَلٌّ ناشِز. و قلب ناشِز إذا ارتفع عن مكانه من الرعب نَشَزَ يَنْشُزُ نُشُوزا و يَنْشِزُ لغة. و نَشَزَ يَنْشُزُ، إذا زحف عن مجلسه فارتفع فُوَيْق ذلك. منه قول الله [جل و عز]: فَانْشُزُوا «3» .. و نَشَزَت المرأة تَنْشِز فهي ناشِز، أي: استعصت على زوجها إذا ضربها و جفاها فهي ناشِز عليه. و دابة نَشْزَة: لا يكاد يستقر السرج و الراكب على ظهرها.» در صحاح گفته است:«و نَشَزَتِ المرأة تَنْشُزُ و تَنْشِزُ نُشُوزًا، إذا استعصتْ على بَعْلها و أبغضتْه. و نَشَزَ بعلُها عليها، إذا ضربَها و جفاها.» در مقاییس آمده است:« و النّشْز و النُّشُوز: الارتفاع، ثم‌استعير فقيل نَشَزَت المرأةُ: استَصعَبتْ على بَعلِها،» و در مفردات آمده:«و نُشُوزُ المرأة: بُغْضُها لزَوْجها و رفْعُ نفسِها عن طاعتِه، و عَيْنِها عنه إلى غيره» در لسان العرب هم آمده:«و قد تكرر ذكر النُّشُوز بين الزوجين في الحديث، و النُّشُوز كراهية كل منهما صاحبه و سُوءُ عشرته له.» در مصباح آمده:«َشَزَتِ: الْمَرْأَةُ مِنْ زَوْجِهَا (نُشُوزاً) مِنْ بَابَىْ قَعَدَ وَ ضَرَبَ عَصَتْ زَوْجَهَا وَ امْتَنَعَتْ عَلَيْهِ» زمخشری هم درباره نشوز مرد گفته است:«و النشوز: أن يتجافى عنها بأن يمنعها نفسه و نفقته و المودة و الرحمة التي بين الرجل و المرأة، و أن يؤذيها بسب أو ضرب و الإعراض: أن يعرض عنها بأن يقل محادثتها و مؤانستها،» (کشاف 1/ 571) وی نشوز را مرتبۀ سخت تری نسبت به اعراض که در آیه 128 نساء در کنار هم قرار گرفته اند دانسته است.

معنای نشوز در قرآن 

نشوز 5 بار در قرآن کریم بکار رفته که دوبار آن در مورد نشوز زن وشوهر است. دو مورد دیگر به معنای برخاستن از جا(11مجادله) و یک مورد در مورد روی هم قرار گرفتن استخوان های حیوانی است که با اعجاز الهی زنده شد(259بقره). در این سه مورد نشز با معنای لغوی اش سازگار است. اما نشوز دو آیه سوره نساء که به رابطۀ زن و مرد مربوط است اگر به همان معنای لغوی باشد حالت ترفع و زیربار دیگری نرفتن و ناسازگاری میان زوجین را نشان می دهد. در ادامۀ آیۀ 34 آمده است: «فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلا» یعنی با اطاعت زنان از شما دیگر شما حق تعرضی به آنها ندارید. این جمله نوعی تقابل میان معنای اطاعت و نشوز و این نکته راکه نشوز خروج از اطاعت شوهر است افاده می کند.

در آیه 128 نساء: «وَ إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزاً أَوْ إِعْرَاضاً» نشوز شوهر در کنار اعراض او قرار گرفته که نشان می دهد نشوز مرتبۀ قوی تری از اعراض شوهر از زن است.

در آیه 35 نساء از خوف شقاق میان زن و مرد سخن گفته است:«وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِه.. ». این آیه نشان می دهد که خوف از نشوز مرتبۀ قبل از خوف از شقاق و جدایی  است. ولی این معنی با روایاتی که می گوید نشوز مرد همان اراده طلاق دادن زن است سازگار نیست. بلی، می توان این آیه را بر خوف اطرافیان از شقاق و تکلیفی که متوجه آنهاست حمل کرد و آیات نشوز را ناظر به مساله خوف زن و  مرد و تکلیف خودشان نسبت به این موضوع دانست.

معنای نشوز در روایات 

هیچ روایتی در تفسیر آیۀ 34 سوره نساء وارد نشده و نشوز مورد نظر در این آیه را تعریف نکرده است. ولی در آیاتی به نشوز مرد و نیز نشوز طرفینی اشاره شده است. در صحیح حماد آمده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْرٰاضاً فَقَالَ هِيَ الْمَرْأَةُ تَكُونُ عِنْدَ الرَّجُلِ فَيَكْرَهُهَا فَيَقُولُ لَهَا إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُطَلِّقَكِ فَتَقُولُ لَهُ لَا تَفْعَلْ إِنِّي أَكْرَهُ أَنْ تُشْمَتَ بِي

در این روایت نشوز مرد کراهت او نسبت به زن تا حدی که تصمیم به طلاق او گرفته دانسته شده است. نشوز زن و شوهر هم در دو روایت زیر به بغض میان آنها تفسیر شده است، بغضی که به تصمیم زن و شوهر به جدایی منتهی می گردد:

الْجَعْفَرِيَّاتُ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ‏ ع قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَمَّا الْمُبَارَاةُ فَإِذَا جَاءَ النُّشُوزُ مِنْ قِبَلِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ وَ أَبْغَضَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ أَرَادَ الْفُرْقَةَ تُبْرِئُ الْمَرْأَةُ الزَّوْجَ مِمَّا عَلَيْهِ وَ يُبْرِئُ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ مِمَّا سَاقَهُ إِلَيْهَا مِنَ الْمَهْرِ فَيَفْتَرِقَانِ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ وَ هِيَ تَطْلِيقَةٌ بَائِنَةٌ إِذَا افْتَرَقَا

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ فِي حَدِيثٍ وَ إِنْ جَاءَ النُّشُوزُ مِنْ قِبَلِهِمَا جَمِيعاً فَأَبْغَضَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ فَلَا يَأْخُذُ مِنْهَا إِلَّا دُونَ مَا أَعْطَاهَا (مستدرك‏الوسائل ج : 15 ص : 384)

مطابق این سه روایت نشوز زن و مرد از مقولة عمل و رفتار نبوده و بر حالت نفرت و کراهت زن و شوهر نسبت به یکدیگر دلالت دارد، حالتی که آنان را در آستانة جدایی و زندگی را در مرحلة گسست و تلاشی قرار می دهد. زمخشری هم نشوز را بر مرحله شدید و اعراض را بر مرحله خفیف از دوری و نقار حمل کرده است. فقها نیز شقاق را به نشوز واقع از طرفین تعریف کرده اند.

تعریف نشوز در کلمات فقها

در کتاب فقه الرضا که از اولین متون فقهی شیعه و به احتمال زیاد همان رسالة علی ابن بابویه پدر مرحوم صدوق است نشوز زن به عدم اطاعت از شوهر تعریف شده است:

« فَإِذَا نَشَزَتِ الْمَرْأَةُ كَنُشُوزِ الرَّجُلِ فَهُوَ الْخُلْعُ إِذَا كَانَ مِنَ الْمَرْأَةِ وَحْدَهَا فَهُوَ أَنْ لَا تُطِيعَهُ وَ هُوَ مَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ ..»(244ص)

تفسیر نشوز در این رساله که از قدیمی ترین متون فقه شیعه است به عدم اطاعت با این که هیچ روایتی بر آن دلالت ندارد می تواند از آیه شریفه «فان اطعنکم» که اطاعت در برابر نشوز قرار گرفته برگرفته شده باشد. ولی این برداشت قابل مناقشه است زیرا ممکن است مقصود آیه آن باشد که زن از شوهر اطاعت کند و بغض و کراهت نسبت به او را کنار گذارده و به حالت طبیعی بازگردد. یعنی اطعنکم الزاما بر اطاعت عملی که در عبارت فقه الرضا آمده است دلالت ندارد.

مفید ره در مقنعه گامی جلو تر گذارده و عصیان از امر شوهر و امتناع از اطاعت او را نشوز دانسته است:

« فإن نشزت الزوجة على بعلها و خرجت من منزله بغير إذنه سقط عنه نفقتها و كسوتها. و إن عصت أمره و امتنعت من طاعته و هي مقيمة في منزله وعظها .. (المقنعة ص : 519)»

سلار هم همین معنا را پذیرفته و گفته است:

« النشوز: و هو أن تعصي المرأة الرجل، و هي مقيمة معه. فليهجرها، بأن يعتزل مضاجعتها..» مراسم ص 160

کلمات فوق می تواند به معنی لزوم اطاعت مطلق زن از شوهر باشد به گونه ای که هر گونه نافرمانی از شوهر موجب نشوز وی باشد. ولی شیخ صدوق ره در مقنع که کتاب فتوایی وی بوده نشوز را اقدام عملی زن به خودداری از تمکین در فراش معنی کرده وگفته است:

«و إذا كان من المرأة وحدها فهو أن لا تطيعه في فراشه، و هو ما قال الله: وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ ..»ص 350

برخی فقهای متاخر شیعه نشوز را به خروج از طاعت واجب از نظر شرع مقید نموده اند. در شرایع فرموده است:

«أما لو وقع النشوز و هو الامتناع عن طاعته فيما يجب له جاز ضربها»2/273.

علامه حلی و شهید اول و دوم و بقیه فقهای متاخر بر همین روال رفته اند.(ر.ک قواعد، تحریر، روضه، مسالک)

ممکن است مقصود فقهای دسته اول هم اطاعت مطلق از شوهر نباشد و اطلاق کلامشان به اطاعت واجبی که در ابواب دیگر به آن تصریح کرده اند منصرف باشد. وظایف خاصی که در فقه شیعه برای زن در برابر شوهر مقرر شده عبارتند: از تمکین در برابر استمتاع و عدم خروج از منزل بدون اذن شوهر. بنابر این، طبق بیانات نقل شدة بالا نشوز زن با امتناع وی از این دو حق محقق می شود[1]. ولی همان گونه که بیان شد هیچ دلیلی از آیات و روایات که این تفسیر از نشوز را تایید کند و آن را بر خروج عملی زن از اطاعت واجب نسبت به شوهر تطبیق کند دیده نمی شود.

با نگاه به کتب فقهی اهل سنت می بینیم که برای اولین بار تفسیر نشوز به خروج از حقوق واجب شوهر از سوی آنها مطرح شده است:

«النشوز الخروج عن الطاعة الواجبة كأن منعته الاستمتاع بها أو خرجت بلا إذن لمحل تعلم أنه لا يأذن فيه أو تركت حقوق الله تعالى كالغسل أو الصلاة»(الموسوعه الفقهیه الکویتیه)

برخی از فقهای مالکیه سرپیچی از دستور شوهر برای اجرای واجبات شرعی مانند روزه ماه رمضان و نیز خیانت در اموال شوهر را نیز به عوامل تحقق نشوز افزوده اند[2].

برخی مفتیان معاصر اهل سنت هر گونه نافرمانی زن نسبت به دستور شوهر را به شرط این که نسبت به کار معروفی باشد نشوز شمرده اند:

«والنشوز هو عصيان المرأة لزوجها وترفعها عن طاعته في المعروف» (فتاوی الشبکه الاسلاميه 6/ 306)

عوامل  نشوز در روایات

1-در سنن بیهقی آمده است که ابن عباس نشوز را به استخفاف زن به حق شوهر و عدم اطاعت از او تفسیر کرده است:

عن ابن عباس رضى الله عنهما في هذه الآية قال تلك المرأة تنشز وتستخف بحق زوجها ولا تطيع امره فأمر الله عزوجل ان يعظها ويذكرها بالله ويعظم حقه عليها فان قبلت والا هجرها في المضجع ولا يكلمها من غير ان يذر نكاحها وذلك عليها شديد فان راجعت والا ضربها ضربا غير مبرح ولا يكسر لها عظما ولا يجرح لها جرحا » ج7ص303

این خبر به دلیل این که به معصوم منتهی نمی شود فاقد اعتبار است.

« تحف العقول: عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ فِي خُطْبَةِ الْوَدَاعِ إِنَّ لِنِسَائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيْهِنَّ حَقّاً؛ حَقُّكُمْ عَلَيْهِنَّ أَنْ لَا يُوطِئْنَ فُرُشَكُمْ وَ لَا يُدْخِلْنَ بُيُوتَكُمْ أَحَداً تَكْرَهُونَهُ إِلَّا بِإِذْنِكُمْ وَ أَنْ لَا يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ فَإِنْ فَعَلْنَ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ أَذِنَ لَكُمْ أَنْ تَعْضُلُوهُنَّ وَ تَهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَ تَضْرِبُوهُنَّ ضَرْباً غَيْرَ مُبْرِحٍ فَإِذَا انْتَهَيْنَ وَ أَطَعْنَكُمْ فَعَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ و لا تضربوهن..» (وسايل 21/518-)

صحیح مسلم ج6ص245 و سنن ترمذی ج4ص391 نیز این خطبه را نقل کرده اند[3].

مطابق این روایت زدن ناشزه که در آیه 34 نساء مجاز شمرده شده به انجام دو مورد یعنی وارد کردن فرد به بیگانه به منزل و انجام فاحشه محدود شده و اشاره ای به سرپیچی از سایر حقوق شوهر حتی حق استمتاع نشده است.

اما مقصود از ارتکاب فاحشه چیست؟ در مورد معنی فاحشه دو احتمال وجود دارد: در المیزان آمده است: «الفاحشة من الفحش و هو الشناعة فهي الطريقة الشنيعة، و قد شاع استعمالها في الزنا،»  احتمال دوم تفسیر آن به هر گناه بزرگ است، مطابق آیة 30 احزاب:  «يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسيراً » در این صورت هر چند ممکن است شامل منع حقوق واجب شوهر بشود ولی دیگر تخطی از هر دستور شوهر مشمول آن نخواهد بود. وجود دو احتمال فوق در مراد از فاحشه استدلال به روایت را برای این که منع هر حق واجب شوهر مصداق نشوز است ناتمام می سازد. علاوه بر این، روایات کتاب شریف و پرارج تحف العقول مرسل بوده و برای اثبات احکام شرعی فاقد حجیت است.

« خصال:..عن عبد الله بن عمر قال: .. أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ النِّسَاءَ عِنْدَكُمْ عَوَانٍ .. فَلَكُمْ عَلَيْهِنَّ حَقٌّ وَ لَهُنَّ عَلَيْكُمْ حَقٌّ وَ مِنْ حَقِّكُمْ عَلَيْهِنَّ أَنْ لَا يُوَاطِئُوا فُرُشَكُمْ وَ لَا يَعْصِينَكُمْ فِي مَعْرُوفٍ فَإِذَا فَعَلْنَ ذَلِكَ فَلَهُنَّ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا تَضْرِبُوهُنَّ» بحار ج21ص382

مطابق نقل خصال، یکی از حقوق شوهر بر زن این است که او را در هیچ معروفی معصیت نکند. در صورتی که زن به این تکالیف پایبند باشد مرد نباید وی را بزند. مفهوم جمله شرطیه این است که اگر چنین نکردند ضرب آنان مجاز است. تعبیر «لایعصینکم فی معروف» مشابه تعبیری است که در قرآن کریم (آیه 12 سوره ممتحنه) درباره بیعت زنان با پیامبر اکرم ص بکار رفته و آنان را ملزم کرده که از دستورات پیامبر ص تخطی نکنند. در این روایت شوهران جایگزین پیامبر شده اند و در نتیجه زنان موظف شده اند از هر دستوری که مردان آن را معروف می دانند تبعیت کنند[4].

علاوه بر این که سند روایت خصال به عبدالله ابن عمر منتهی شده و غیر معتبر است متن آن نیز مخدوش و نامقبول است؛ زیرا معروف در این روایت مطلق است و به امور شرعی اختصاص ندارد؛ از این رو، مردان می توانند هر کار پسندیده ای را از زنان طلب کنند و آنان را به انجام آن موظف نمایند، در حالی که هیچ فقیهی دامنه فرمان پذیری زن از شوهر را این گونه نگسترده و چنان که پیش تر اشاره کردیم مطابق مشهور این اطاعت به دو مورد استمتاع و خروج از منزل اختصاص دارد.

مشکل دیگر در استدلال به نقل خصال این است که در مورد جملۀ اخیر: «وَ لَا تَضْرِبُوهُنَّ» دو  احتمال وجود دارد نخست این که این  جمله عطف به ماقبل باشد یعنی اگر حقوق واجبشان را انجام دادند آنها را نزنید که مفهومش این است که در غیر این صورت می توانید آنها را بزنید. مطابق این احتمال این روایت مفسر آیه 34 نساء بوده و نشوز مجوز ضرب را به عدم اتیان حقوق واجب شوهر تفسیر کرده است. اما احتمال دیگر این است که واو استیناف باشد و مفاد جمله در این صورت نهی مطلق از زدن زنان است. موید این احتمال جملۀ اول است که زنان عوان و اسیران در دستان شما هستند. با وجود این احتمال دیگر استدلال به این روایت برای تفسیر نشوز به خروج از اطاعت شوهر تمام نخواهد بود.

 تفسیر قمی: و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر ع في قوله «قانِتاتٌ» يقول مطيعات و قوله وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ، فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا و ذلك إن نشزت المرأة عن فراش زوجها قال زوجها اتقي الله و ارجعي إلى فراشك فهذه الموعظة، فإن أطاعته فسبيل ذلك و إلا سبها و هو الهجر فإن رجعت إلى فراشها فذلك و إلا ضربها ضربا غير مبرح فإن أطاعته و ضاجعته يقول الله «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا» يقول لا تكلفوهن الحب فإنما جعل الموعظة و السب و الضرب لهن في المضجع إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً.  (تفسير القمي، ج‏1، ص: 138)

در این روایت نشوز مورد بحث در آیه به عدم تمکین در فراش تفسیر شده است. ولی روایات ابی الجارود در تفسیر قمی معتبر نمی باشد

در ادامۀ روایت که بحث شقاق و دخالت حکمین مطرح شده زن ناشزه زنی است که می گوید: «قالت أعطوه من مالي ما شاء و فرق بيني و بينه» یعنی ناشزه زن طالب جدایی است.

محصل این بحث آن است که دلیل معتبری که نشوز زن را مساوی با خروج او از اطاعت شوهر و یا حتی سر پیچی اش از حقوق واجب شوهر معنی کند وجود ندارد. و ناچاریم در مورد نشوز زن چه در آیه 34 و چه آیه 128 نساء معنای دیگری برای نشوز ارائه کنیم.

نتیجه

فقها نشوز را به عصیان و عدم اطاعت زن و عدم قیام او به حقوق شوهر بخصوص در امر تمکین معنی کرده اند و چون در آیه شریفه خوف از نشوز برای اعمال تنبیه معرفی شده ظهور نشان های عصیان و عدم قیام به حقوق را کافی دانسته اند.

مروری بر آن چه از کتب لغت نقل شد این نکته را روشن ساخت که هر عصیان نسبت به حق واجبی و هر عدم تمکینی نشوز نیست. در صحاح در تعریف نشوز گفته است: إذا استعصتْ على بَعْلها و أبغضتْه. در مقاییس هم آمده است: نَشَزَت المرأةُ: استَصعَبتْ على بَعلِها. راغب هم در مفردات آورده که نشوز زمانی است که زن نسبت به شوهرش بغض می ورزد و چشمش به مرد دیگری است:و نُشُوزُ المرأة: بُغْضُها لزَوْجها و رفْعُ نفسِها عن طاعتِه، و عَيْنِها عنه إلى غيره. در لسان العرب هم گفته نشوز این استکه زن و مرد یکدیگر را نخواهند: و النُّشُوز كراهية كل منهما صاحبه.

در روایت جعفریات هم نشوز و بغض تا مرحله جدایی را یک امر شمرده و آمده بود که: فَإِذَا جَاءَ النُّشُوزُ مِنْ قِبَلِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ وَ أَبْغَضَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ أَرَادَ الْفُرْقَةَ.

پس از بررسی انجام شده می توان نتیجه گرفت که بر خلاف رای مشهور میان فقها، زن ناشزه زنی نیست که الزاما حقی از حقوق شوهر مثل تمکین را ترک کرده باشد بلکه نشوز، به معنای تحقق بغض و کینه در زن نسبت شوهر است که ممکن است عملا به پیش گرفتن رویۀ ناسازگاری و رفتار کینه توزانه در زندگی منتهی شده باشد. بنابر این مراحل تنبیهی که پس از این در آیه ذکر شده به چنین موردی اختصاص دارد.

خوف از نشوز

خوف از نشوز آن گونه که مشهور گفته اند به معنی هر کاری است که برای شوهر نگرانی ترک حق واجب شوهر و بطور خاص حق استمتاع را ایجاد می کند مثل این که رعایت ادب نکند و خود را آماده استمتاع ننماید. مطابق آیه که خوف از نشوز را موجب حق برخورد شوهر دانسته حتی پیش از این که زن مرتکب نشوز شود و صرفا با ظهور برخی علایم آن شوهر می تواند به وعظ، هجر و ضرب وی اقدام نماید.

تجویز زدن به مجرد خوف نشوز و بدون این که گناه نشوز سرزده باشد بر خلاف مسلمات فقه است و از این رو فقها در تفسیر این آیه دچار مشکل شده و راه هایی را برای برون رفت از آن مطرح کرده اند. یک راه تفسیر خوف نشوز به علم است آن گونه که در برخی آیات دیگر تفسیر شده است. راه دیگر تفکیک وعظ و هجر از ضرب و اجازه آن دو با ظهور امارات و توقف ضرب بر علم است. این راه با تقدیر در آیه امکان پذیر است.

اما بر اساس تعریفی که از نشوز ارائه کردیم که نشوز نه مجرد ترک حقی از حقوق شوهر بلکه و از بین رفتن مودت و انس میان زن و شوهر و ظهور بغض و کراهت شدید در زن و گرایش او به شقاق و جدایی و گسستن خانواده است، خوف از نشوز به معنی خوف از بروز چنین حالتی در زوجه است. علائم این امر که خوف نشوز را ایجاد کرده می تواند رفتار کینه توزانه زن نسبت به همسر و ترک حقوق واجب شوهر باشد. یعنی ناسازگاری و رفتار گناه آلود و ترک حقوق واجب شوهر از امارات نشوز به معنای یادشده خواهد بود.

نشانه های نشوز

مصادیق خوف از نشوز چیست و  شواهد و علایم آن کدام اند؟

در کتاب «الموسوعه الفقهیه» که آراء فقهای اهل سنت را گردآورده چنین آمده است:

« ومن أمارات نشوزها فعلا أن يجد منها إعراضا وعبوسا ؛ لأنه لا يكون إلا عن كراهة ، ..وقال الحنابلة أمارات النشوز مثل أن تتثاقل أو تتدافع إذا دعاها للاستمتاع ، ولا تصير إليه إلا بتكره ودمدمة ، أو تجيبه متبرمة متكرهة ، ويختل أدبها في حقه.»

مطابق این گفته روی برگرداندن و چهره در هم کردن و با کندی پاسخ شوهر را در استمتاع دادن امارات نشوزند. این مضمون در کتب فقهی شیعه هم آمده است(ر.ک. قواعد؛ لمعه؛ مفاتیح؛ کشف اللثام؛ ریاض). شهید ثانی در الروضه درهم کردن چهره و آماده نکردن خود برای استمتاع واجب و یا تغییر روش در رعایت ادب با همسر را اماره نشوز ذکر کرده است:

« فإذا ظهرت أمارته للزوج بتقطيبها في وجهه، و التبرم أي الضجر و السأم بحوائجه التي يجب عليها فعلها من مقدمات الاستمتاع بأن تمتنع، أو تتثاقل إذا دعاها إليه، لا مطلق حوائجه، إذ لا يجب عليها قضاء حاجته التي لا تتعلق بالاستمتاع، أو تغير عادتها في أدبها معه..»(ج5/ص428)

برنخاستن پیش پای شوهر و یا به استقبال او نرفتن و یا خودداری از تمیز کردن منزل و طبخ غذا نیز از سوی برخی از نشانة نشوز شمرده شده است. شهید ثانی، فخر الدین را به دلیل این که دو مورد اخیر را از امارات نشوز قرار داده مورد نقد قرار داده و گفته است که چگونه ممکن است انجام ندادن کارهایی که وظیفۀ زن نیست مستوجب تنبیه باشد. ولی صاحب جواهر از این ایراد پاسخ گفته است که این کارها زمانی که نشان از تغییر رفتار زن و گرایش وی بسوی منع حقوق واجب باشد اماره نشوز بشمار می آید.

بر طبق تفسیر مشهور از معنای نشوز  حق با صاحب جواهر است و در نیتجه باید هر تغییر رفتاری را موجب خوف از نشوز و مجوزی برای اقدام مرد دانست.  البته برخی از فقها این مشکل را به صورت دیگری حل کرده اند. آنان خوف از نشوز را به علم به نشوز تفسیر کرده و در نتیجه گفته اند شوهر تنها با علم به نشوز می تواند اقدام کند.

مراتب وعظ و هجر و ضرب

رعایت مراتب نهی از منکر، ناهی از منکر را موظف می کند که از مرتبه خفیف شروع کرده و در صورت عدم تاثیر به مرتبه شدیدتر روی آورد. مطابق این اصل شرعی، شوهر باید در مقابل رفتار نادرست همسر ابتدا به وعظ اقدام کند و در صورت عدم تاثیر به هجر و پس از آن به ضرب اقدام کند و اجازه ندارد بدون طی مراحل قبل سراغ مراحل بعد برود اما آیه 34 نساء سه درجۀ وعظ و هجر و ضرب را با واو به یکدیگر عطف کرده که می تواند به عدم لزوم ترتیب در طی این مراحل تفسیر شود. برخی از فقها برای حل این مشکل گفته اند هر چند در این آیه از فاء که دلالت بر ترتیب دارد برای پیوند میان این سه امر استفاده نشده ولی ما این ترتیب را از سیاق آیه که این سه امر را از خفیف به شدید ذکر کرده بدست می آوریم، گروه دیگر به مجاز حذف در آیه به این صورت:«فان خفتم فعظوهن و اهجروهن فان فعلن اضربوهن» و یا «فان خفتم فعظوهن فان فعلن اهجروهن و اضربوهن» قائل شده اند. برخی هم تقدیر را چنین در نظر گرفته اند:«. فان خفتم فعظوهن، فان فعلن فاهجروهن فان اَصرَرنَ فاضربوهن». در این صورت، ضرب تنها در صورت تکرار عمل نشوز آمیز مجاز است.

مطابق نظریه ای که درباره نشوز ارائه کردیم ظاهر آیه شریفه قابل دفاع و بی نیاز از تقدیر و توجیه است، زیرا آن چه در این آیه مورد نظر است آن است که شوهر اقداماتی پیشگیرانه را برای جلوگیری از ادامه بغض و رفتار کینه توزانۀ زن که به شقاق منجر می شود به عمل آورد. این که در آیه از فاء استفاده نشده می  تواند به این دلیل باشد که در هر مورد باید متناسب با شرایط ویژه آن اقدام شود؛ ممکن است در موردی راه خفیف بی اثر باشد و لازم باشد با مرتبه بالاتر شروع شودو مرتبه خفیف تر پس از آن انجام شود مثل این که با هجر شروع کند و پس از ظهور آثار تاثیر به وعظ بپردازد.

ضرب در آیه نشوز

در آیه 34 نساء، ضرب بدون قید بکار رفته و اطلاق آن شامل هر گونه زدنی حتی نوع شدید آن می شود. اما هیچ یک از فقهای مسلمان این اطلاق را نپذیرفته و و آن را با تعبیرهای مختلف مانند ضرب غیر مُبرِح و یا ضرب با سواک مقید کرده اند. شیخ طوسی در تبیان فرموده است:«و أما الضرب فانه غير مبرح بلا خلاف »(3/191)

دلیل فقها برای این تقیید چیست؟

یک دلیل، تعبیری است که از پیامبر اکرم ص در خطبه وداع پیش از این نقل کردیم:

« وَ تَضْرِبُوهُنَّ ضَرْباً غَيْرَ مُبْرِحٍ فَإِذَا انْتَهَيْنَ وَ أَطَعْنَكُمْ فَعَلَيْكُمْ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

مبرِح یا مُبرِّح در لغت به معنی شدید است. در لسان العرب آمده است: «ضربه ضرباً مُبَرِّحاً: شديداً،».

دلیل دیگر روایت منقول در تفسیر قمی است که پیش از این از ابی الجارود نقل کردیم:« إن نشزت المرأة عن فراش زوجها، قال زوجها: اتقي الله و ارجعي إلى فراشك، فهذه الموعظة، فإن أطاعته فسبيل ذلك، و إلا سبها، و هو الهجر، فإن رجعت إلى فراشها فذلك، و إلا ضربها ضربا غير مبرح»

قیود ضرب در کلمات فقها

قیودی مانند این که ضرب نباید استخوان و گوشت را بیازاد؛ ضرب مُدمی نباشد؛ ضرب تادیبی باشد؛ ضرب با مندیل ملفوف یا با دَرّه و یا با غیر سوط باشد در کلمات سایر فقها ذکر شده است. با توجه به این که این قیدها در روایات ذکر نشده باید آنها را آنهآاستنباط فقها و در حقیقت مصادیقی برای ضرب غیر مبرح دانست. اما شیخ طوسی در مبسوط به این اکتفا کرده است که ضرب نباید موجب آزار استخوان و گوشت شود: «لا یوذی عظما و لا لحما». مفهوم این سخن آن است که وارد آوردن آسیب بر پوست مشکلی ندارد. وی برای این که ضرب، موجب آسیب استخوان و گوشت نشود توزیع ضرب را بر نقاط مختلف توصیه کرده است.

زدن با چوبۀ مسواک

در تفسیر ضرب غیر مبرح از ابن عباس نقل شده است:

« وقد قال عليه الصلاة والسلام: أضربوا النساء إذا عصينكم في معروف ضربا غير مبرح؛ قال عطاء: قلت لابن عباس ما الضرب غير المبرح ؟ قال بالسواك ونحوه.» (تفسیر قرطبی ج5 ص173)

در کتاب فقه الرضا که طبق تحقیق محققان همان رساله علی بن بابویه پدر صدوق و از اولین منابع فقه شیعه است نیز همین تعبیر آمده است:

«فالهجران أن يحول إليها ظهره في المضجع و الضرب بالسواك و شبهه ضربا رفيقا»

 شیخ صدوق هم در کتاب من لایحضره الفقیه گفته است:

فَالْهَجْرُ أَنْ يُحَوِّلَ إِلَيْهَا ظَهْرَهُ وَ الضَّرْبُ بِالسِّوَاكِ وَ غَيْرِهِ ضَرْباً رَفِيقاً فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيرا»ً(من‏لايحضره‏الفقيه ج : 3 ص : 521)

در مقنع صدوق(350) هم آمده است:

« فالهجران أن يحول إليها ظهره في المضجع و الضرب بالسواك و شبهه ضربا رفيقا »

در این جمله دو قید برای ضرب ذکر شده است نخست: رفیق بودن ضرب و دوم: استفاده از چوب مسواک و مشابه آن برای زدن. رفق به معنی لینت و ملایمت و ضرب رفیق به معنی زدن ملایم است[5].

شیخ مفید در مقنعه هم زدن را به ضرب با چوب مسواک و غیر آن تفسیر کرده است. مقصود زا «او غیره» در این گفته ها مشابه مسواک است، نه غیر سواک از هر چوب دیگری با هر اندازه ای؛ زیرا در این صورت ذکر اندازه چوب مسواک بی معنا خواهد بود. موید این نکته آن است که صدوق ره که در کتاب فقیه «او غیره» گفته در کتاب مقنع از تعبیر «و شبهه» استفاده کرده است.

اما مستند ضرب با سواک چیست؟ گفته شدکه در کتب اهل سنت این تفسیر را عطا از ابن عباس نقل کرده است. اما در کتب روایی شیعه از این تعبیر اثری نیست، تنها شیخ طوسی در تفسیر تبیان و طبرسی در مجمع البیان آن را مروی از امام باقر ع شمرده اند:

و أما الضرب فانه غير مبرح بلا خلاف قال أبو جعفر (ع): هو بالسواك(تبيان3/191- مجمع البيان3/253)

پس سند این روایت چیزی بیش از نقل مرسل شیخ در تبیان از امام باقر ع نیست. ایشان در کتب روایی اش از این خبر نامی نبرده و حتی در مبسوط بدون اشاره به امام باقر ع، آن را روایت اصحاب شمرده است[6]. صدوق و مفید نیز به این که ضرب با سواک مفاد خبری از معصوم است اشاره ای نکرده اند. اما با این وجود تحدید زدن به این که باید با چوب مسواک باشد در کلمات علمای موسس حدیث و فقه شیعه یعنی ابن بابویه و صدوق و مفید و طوسی ذکر شده و شیخ مفید زدن را فقط در حد استفاده از چوب مسواک و مشابه آن جایز شمرده و هر گونه آسیبی به گوشت و پوست را ممنوع دانسته است:

« و الضرب بالسواك و شبهه ضربا لا يبرح و لا يفسد لحما و لا جلدا.» (مقنعه ص518)

ولی شیخ طوسی تنها به مروی بودن ضرب با سواک اکتفا کرده و به آن فتوا نداده است. ابن ادریس هم ضرب با سواک را استحبابی دانسته و به دلیل مطلق بودن ضرب در آیه شریفه بکار بردن تازیانه را هم به شرط این که زدن تادیبی باشد مجاز شمرده است:

و روي في بعض أخبارنا أنّه يضربها بالسواك «2»، و ذلك على جهة الاستحباب، و إلا له أن يضربها بالسوط ضرب أدب، لأنّ ظاهر الآية يقتضي ذلك.(سرائر2/729)

برخی فقهای اهل سنت هم با این که ضرب به سواک را توصیه کرده اند ولی استفاده از پارچۀ پیچیده و یا زدن با دست را هم اجازه داده و بیش از آن را منع کرده اند:

«وقال المالكية وبعض الشافعية والحنابلة يؤدبها بضربها بالسواك ونحوه أو بمنديل ملفوف أو بيده، لا بسوط ولا بعصا ولا بخشب»(الموسوعه الکویتیه)

هدف و غایت ضرب

به اتفاق فقها زدن زن یا فرزند نباید از سر انتقام جوئی و عقده گشایی و یا در نتیجه تسلط خشم و غضب باشد بلکه هدف صرفا باید اصلاح باشد و تادیب و تربیت. بنابر این نه تنها زدن با قصد انتقام و تسکین خشم حرام است بلکه هر گونه اقدامی تنها با داشتن قصد واقعی نسبت به اصلاح زوجه مجاز است.(جواهر 31/207) شیخ طوسی هم گفته است:  «و أما الضرب فأن يضربها ضرب تأديب». ابن ادریس نیز به همین هدف اشاره کرده است.

 این نکته را سیاق آیه، و پیش بینی مراتب وعظ و هجر و ضرب، و نیز ادامة آیه که:« فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا» که غایت را بازگشت زن به مسیر اطاعت دانسته روشن می سازد. پس اقدام شوهر در ضرب ناشزه عملی تادیبی است، همان گونه که پدر برای تربیت فرزند گاه مجبور می شود از ابزار زدن استفاده کند.

اما این پرسش مطرح است که زدن خفیف برای بازداشتن کودک از تکرار خلاف و تادیب او کافی است ولی آیا در مورد زن بزرگسال هم چنین است؟ واقعیت این است که در مورد فرد بالغ ضرب خفیف و ملایم نمی تواند تاثیر تنبیهی و رادع داشته باشد. در این صورت، فلسفۀ محدود سازی ضرب به ضرب با چوبۀ مسواک و یا ضرب رفیق و غیر مبرح که به گفته مفید ره به پوست هم نباید آسیب بزند چیست؟ اگر هدف شارع از این حکم تادیب و متنبه ساختن زن خاطی بوده تا وی را از مسیر خطا باز دارد و مانع بازگشت وی به این مسیر شود این هدف با زدن با چوبۀ مسواک و حتی با ضرب رفیق و غیر مبرح محقق نمی شود. پس چگونه می توان ضرب در آیۀ شریفه را با حفظ حکمت آن که بازدارندگی است بر ضرب رفیق و غیر مبرح و یا به ضرب با سواک حمل کرد؟

گفتیم ابن ادریس با حفظ اطلاق آیه ضرب شدید را مجاز دانسته ولی ضرب به سواک را هم مستحب شمرده است. ولی مستحب دانستن ضرب با سواک مشکل را حل نمی کند، زیرا چگونه می توان به استحباب کیفیت زدنی که هدف شارع را محقق نمی کند قائل شد؟

راه حلّ دیگر، تفسیر ضرب با سواک به عنوان اولین مرتبه نهی از منکر در استفاده از ابزار ضرب است؛ به این معنا که چون ضرب ناشزه مصداق نهی از منکر است پس باید از خفیف ترین مرحله که ضرب با سواک است شروع شده و در صورت عدم تاثیر تشدید گردد. این راه حل هم مقبول نیست، زیرا تقیید ضرب به این که با سواک باشد چون در مقام تحدید و بیان حدّ ِضرب است انواع و مراتب دیگر ضرب را نفی می کند. به گفتة صاحب جواهر خبرِ ضرب با سواک علاوه بر منافات با اطلاق آیة شریفه، با اطلاق ادلة نهی از منکر هم که استفاده از مراتب بالاتر ضرب را در صورت عدم تاثیرِ مرتبة ضعیف اجازه می دهد ناسازگار است. ایشان به این نکته که غرض آیه که بازداشتن زن از نشوز است با چنین محدودیتی بدست نمی آید نیز اشاره کرده و افزوده است که اطلاق کلام فقهای شیعه هم پذیرای چنین قیدی نیست:

و كذا الكلام في الضرب، فيقتصر على ما يؤمل معه طاعتها، فلا يجوز الزيادة عليه مع حصول الغرض به، و إلا تدرج إلى الأقوى فالأقوى ما لم يكن مدميا و لا مبرحا، و ابتداؤه الضرب بالسواك. و عليه يحمل ما عن‌ الباقر عليه السلام  من تفسيره به، لا أنه منتهاه، ضرورة منافاة إطلاقه الآية  و‌ ما دل على النهي عن المنكر  و بُعده عن حصول الغرض به دائما، مضافا إلى إطلاق كلمات الأصحاب.  (جواهر ج31ص206)

علاوه بر ایرادهای جواهر ایرادی که بر راه حل اول وارد کردیم بر این راه هم وارد است، زیرا اگر غرضِ تنبیهی شارع از ضرب با ضرب با سواک قابل تحقق نیست پس این مرتبه نمی  تواند از مراتب نهی از منکر محسوب شود.

بیان شهید ثانی درباره ضرب با سواک

شهید ثانی درباره زدن با سواک سخنی شنیدنی دارد. وی با یاد آور شدن ایراد فوق که زدن با چوب مسواک نمی تواند نقش تادیبی داشته باشد گفته شاید حکمت ضرب با سواک آن است زن گمان کندکه مرد با این کار می خواهد با او شوخی و ملاعبه داشته باشد:

«و لعلّ حكمته توهّمها إرادة الملاعبة و الإفراح و إلا فهذا الفعل بعيد عن التأديب و الإصلاح.»(مسالک(ج8ص357)

به سختی می توان مقصود شهید از این توجیه را درک کرد. چگونه می توان زدن را در آیه قرآن که در مقام بازداشتن زن از روش نادرست اوست بر زدنی از سر مزاح و شوخی حمل کرد؟

خلاصه این که با این که روایت ضرب با سواک فاقد سند معتبر است ولی فقهای بزرگ شیعه بر طبق آن فتوا داده و لااقل آن را درجه ای از ضرب که باید با آن شروع کرد دانسته اند.

نظریه شیخ طوسی

راه مقبول بر اساس نظریه رایج میان فقها در مورد تادیبی بودن ضرب  همان است که شیخ طوسی و ابن ادریس رفته اند. مطابق این نظریه باید به اطلاق آیه شریفه اخذ کرده و مطابق اطلاق ادلة نهی از منکر به تشدید نهی از منکر تا مرتبه ای که تاثیر مورد نظر حاصل شود قائل شویم،

در این دیدگاه ضرب مُبرح، گونه ای زدن است که موجب آسیب استخوان و گوشت بدن شود و برای این که چنین اتفاقی نیفتد شیخ طوسی ره توصیه کرده است تا اولا، در زدن از مواضعی مثل صورت پرهیز شود و ثانیا، ضربات را بر نقاط مختلف توزیع شده و بر موضع واحدی وارد نشود تا تکرارش موجب آسیب رساندن به استخوان و گوشت نشود. به این ترتیب شدتی که برای ردع و اصلاح لازم است حاصل می شود.

اما اگر همانند شیخ مفید اطلاق آیه 34 نساء را با روایت ضرب با سواک و یا ضرب غیر مبرح تقیید کردیم و تنها ضرب رفیق و ملایم را -به تعبیر صدوق و پدرش- مجاز دانستیم این پرسش که چگونه می توان ضرب ملایم تاثیر تنبیهی و بازدارنده داشته باشد باقی خواهد بود.

ضرب تذکاری

راهی که در این نوشتار برای پاسخ به مشکل ضرب ارائه می شود بر اساس تفاوت گونه های ضرب متناسب به اهداف و اغراض مورد نظر از زدن است. زدن را بر اساس تفاوت اغراض به سه گونه می توان تقسیم کرد: ضرب انتقامی و عقده گشایانه - ضرب تنبیهی و تادیبی - ضرب تذکّری و تنبُّهی.

در ضرب انتقام گیرانه که برای کاستن غیض و خشم درونی صورت می گیرد هر چه ضرب شدیدتر باشد غرض بیشتر تامین می شود ولی در زدن تنبیهی و تادیبی ضرب باید به گونه ای انجام شود که تاثیری با دوام و ماندنی در روان فرد تادیب شده برجای گذارد. این گونه زدن باید نوعی ترس و انفعال را در فرد ایجاد کند که خاطرة تلخ آن وی و یا دیگران را از ارتکاب مجدد آن باز دارد. این غرض در حدود و تعزیرات شرعی وجود دارد[7].

مطابق برداشت عموم فقها، ضربی که در این آیه مطرح شده نه از نوع اول بلکه از نوع دوم است و از این رو باید بتواند تاثیر یاد شده را بر جای گذارد ولی همان گونه که دیدیم برای موثر و بازدارنده بودن، ضرب باید با حدی از شدت همراه باشد و چنین امری علاوه بر این که بر خلاف روابط همراه با مودت و رحمت میان زن و شوهر و منافی با اصل قرآنی معاشرت به معروف با زن است با روایات معمول به میان خاصه و عامه که ضرب باید مبرح و شدید نباشد در تنافی است.

اما نوع سومی از زدن نیز وجود دارد که در این نوشتار آن را «ضرب تذکّری» می نامیم. این نوع زدن هم در هدف و هم در شیوه با ضرب تنبیهی متفاوت است و آیه شریفه می تواند اشاره به این نوع از زدن باشد. دراین گونه زدن هدف ایجاد رعب و ترس در مخاطب آن گونه که فرزند از تنبیه پدر در عرف گذشته می ترسیده نیست بلکه هدف هشدار به مخاطب نسبت به نادرست بودن رفتار او و خارج کردن او از غفلت و بی توجهی است.

اگر زمانی که فرزندتان دست در کیف برادر یا خواهرش می کند و وسایل آنها را بدون اجازه آنها بر می دارد با دست خود و یا با قلمی که در دست دارید ضربه ای بر پشت دست او بزنید این برخورد برای فرزند شما که تا بحال چنین رفتاری را از شما ندیده تاثیر گذار خواهد بود. روشن است که در این گونه زدن این احساس درد نیست که کودک را از تکرار عمل می دارد بلکه این ضربه برای او که تا کنون جز محبت از شما سراغ ندارد اثری ماندنی بر جای می گذارد. او این ضربه را نشان غیرقابل تحمل بودن کارش از سوی پدر تلقی می کند و از آن دست می کشد.

هنگامی که رابطۀ مودت آمیز میان زن و شوهر از سوی زن دچار اختلال می شود تذکری از نوع نواختن قلم و یا مسواک بر دست و یا بدن همسر و و یا زدن با دست برای زنی دارای شخصت که هیچ گاه از شوهر چنین انتظاری نداشته تذکری تند و موثر محسوب می شود و به او نشان می دهد که همسرش علیرغم رابطۀ مودت آمیز و صمیمی اش مسوولیت حفاظت از کیان زندگی را دارد و اسلام از او خواسته است تا در مقابل رفتاری که زندگی را دچار تزلزل می کند آن گونه که پدر در مقابل خطای فرزند عکس العمل نشان می دهد باید واکنش نشان دهد. این گونه تذکر از سوی شوهر که دارای پیشینه ای مثبت و جایگاهی احترام آمیز در نظر همسرش بوده می تواند هشداری کاملا جدی برای زن باشد و او را به زشتی رفتارش متوجه کند. با این برخورد، زن احساس می کند که محوری در زندگی او وجود دارد که پاسدار قوام زندگی و اصلاح کنندة اشتباهات او در جریان خطراتی است که در مسیر زندگی پیش می آید، و او باید مسوولیت شناسانه پذیرای چنین نقشی از سوی شوهر باشد.

این نکته هماهنگی میان بخش نخست آیه و بخش اخیر را بخوبی روشن می کند. در بخش نخست آیه، جایگاه قَوّامیت و قِوام بخش بودن مرد در زندگی نسبت به زن بیان شده و در ذیل آیه به مهم ترین نمونه عملی ایفای این مسوولیت اشاره شده است.

سیاق آیه نشان می دهد که شوهر بدون آن که مجاز باشد از شدت و خشونت استفاده کند باید به گونه ای از این اهرم استفاده کند که کمترین اثر منفی و بیشترین اثر مثبت را برای بازگرداندن فضای مودت و رحمت در زندگی ایجاد کند.

نکته ای که در تاییداین نظریه می توان افزود این است که نظریه مشهور فقها که هدف ضرب را بازگرداندن زن به تمکین و انجام حقوق واجب شوهر و بخصوص حق استمتاع دانسته اند در تنافی با سایر آیات قرآن که معاشرت به معروف را وظیفۀ مرد دانسته و نیز ایجاد مودت و رحمت میان زن و شوهر را خواست تکوینی و تشریعی خداوند دانسته قرار دارد زیرا روشن است که برای بازگرداندن زنی که از شوهر خود منزجر شده و نمی خواهد با او همبستر شود برخورد خشن و تنبیه بدنی کارساز نیست و این کار معمولا تاثیر مثبت ماندنی بر جای نمی گذارد.

مشکل دیگر در نظریه مشهور این است که اگر نشوزی که زن در پیش گرفته ترک تمکین است چگونه شوهر می خواهد با دوری از بستر مساله را حل کند در حالی که زن پیش از شوهر از این ابزار استفاده کرده است. آیا مقابلۀ به مثل شوهر میتواند زن را به بازگشت وادار کند.

اما با تفسیری که از نشوز ارائه شد هدف آیه شریفه وادار کردن زن به بازگشت به بستر و استیفای حقوق شوهر نیست بلکه هدف برخورد با وضعیتی است که در نتیجۀ رفتار شقاق آمیز زن بوجود آمده است. در این وضعیت آیه به شوهر اجازه داده است برای بازگرداندن وضعیت زندگی به مسیر عادی و کنار گذاردن رفتار ناسازگارانه برخوردی جدی و تند را با همسرش داشته باشد.

طبق این نظر اسلام برخورد همراه با خشونت با همسر را اجازه نداده و کتک زدن همسر را به هیچ وجه مشروعیت نبخشیده است بخصوص اگر بخواهد این خشونت برای بهره برداری مرد از حق استمتاع خود باشد.

برخی روایات که مردان را از کتک زدن زنان نهی کرده این نظر را تایید می کند. یکی از این روایات همان خطبۀ وداع پیامبر اکرم ص مطابق نقل خصال بر اساس احتمال استیناف بودن واو در «و لاتضربوهن» است که پیش از این اشاره شد.

روایت دیگر را صدوق ره در جامع الاخبار نقل کرده است:

جَامِعُ الْأَخْبَارِ، عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ: إِنِّي أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ يَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَكُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِيهِ الْقِصَاصَ وَ لَكِنِ اضْرِبُوهُنَّ بِالْجُوعِ وَ الْعُرْيِ حَتَّى تَرْبَحُوا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِره (فصل121ص158)  

روایت دیگری از نوادر راوندی: «بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اضْرِبُوا النِّسَاءَ عَلَى تَعْلِيمِ الْخَيْر»(بحارج100/249) نیز این نکته را که زدن زن و همسر در روایات به معنی کتک زدن و ضرب تادیبی نیست تایید می کند زیرا بدیهی است که برای زدن برای تشویق به کار نیک از نوع زدن با سواک خواهد بود و گرنه زدن با خشونت موجب فرار از خوبی ها خواهد شد. این احتمال که مقصود زدن تادیبی است تا از زشتی ها روی برگردانند در صورتی متصور است که بجای تعلیم الخیر جملۀ ترک الشر و القبیح ذکر شده بود

بلکه مفاد آیه آن است که اگر مصالح خانواده و نه منافع شوهر-با رفتار نامناسب زن تهدید شد به گونه ای که این رفتار خوف نشوز یعنی خوف کشیده شدن زن به موضع شقاق و نفرت نسبت به شوهر را ایجاد کند، در این صورت شوهر باید متناسب با شرایط از چند راه که عبارتند از صحبت و نصیحت و هجر و دوری در بستر و زدن تذکری استفاده کند و به این وسیله زن را متوجه موضع آمرانه ای که شریعت در اینجا به شوهر داده بنماید.

اشکال: این نظریه بر خلاف متفاهم عرفی زمان نزول است و ارتکاز مخاطبان آیه از فاضربوهن همان نوع زدنی است که اعراب زمان نزول نسبت به همسران خود عمل می کرده اند و محدود کردن آن به زدن تذکری، حمل عنوان بر معنا یا مصداقی است که ارتکاز مخاطبان آیات آن را نمی پذیرفته و می دانیم اگر شارع بخواهد امری را برخلاف ارتکاز عرفی بیان کند باید آن را کاملا روشن کند و کلمۀ فاضربوهن به تنهایی نمی تواند معنای مرتکز ذهنی عرب آن روز را نسبت به این کلمه تغییر داده و بر ضرب تذکری منطبق کند.

پاسخ: اگر بپذیریم که ارتکاز عرف زمان نزول زدن زنان با خشونت بوده باید بگوئیم این نوع زدن مسلما نمی تواند مقصود آیه باشد و قراین خارجی متعددی بر مراد نبودن این نوع زدن وجود دارد که با وجود این قراین حتی مردم زمان نزول نیز متوجه این که مقصود آیه آن گونه زدن مرسوم در آن زمان نبوده می شده اند[8].

قراین خارجی که مدعای فوق را روشن می کند از این قرار است:

1- مفاد آیه که می گوید با وعظ شروع کنید و مراتب تذکر خفیف به شدید را طی کنید به این معنی است که شوهر حق ندارد برای فرونشاندن خشم خود همسرش را بزند بلکه باید زن را نصیحت کند و هدفش جز برقراری سازگاری نباشد. این دستور برخلاف رویه حاکم در عرف زمان نزول بوده  و نمی تواند تایید آن رویه تلقی شود.

2- سیرۀ پیامبر اکرم ص در برخورد با زنان خود نیز با رویۀ متعارف متفاوت بوده است. اعتراض برخی اصحاب که پس از اسلام تسلط آنها بر زنانشان کم شده و آن را نتیجه روش برخورد پیامبر اکرم ص با زنانش می دانسته اند روشن می کند که مخاطبان زمان نزول نیز این تفاوت را درک کرده اند.

3-مطابق روایت وارد در شان نزول آیه، پدری که دخترش توسط شوهر مضروب شده بود از پیامبر اکرم ص تقاضای قصاص کرده بود. این تقاضا نشان می دهد که پیامبر اکرم ص در نظر مسلمانان حق زدن را برای شوهر قائل نبوده است.

4-  روایات پیش گفته دال بر نهی از زدن همسر یا محدود کردن زدن به ضرب رفیق نیز بر این تفاوت دلالت دارد.

5-این که همۀ فقهای متقدم اسلام به نحوی ضرب با سواک را علیرغم مخالفت روشن آن با ظاهر آیه مطرح کرده اند نشان می دهد که آنان نیز زدن زن امری برخلاف اسلام و قرآن تلقی کرده اند.

6-ونهایتا باید گفت همان طور که آیۀ تجویز تعدد زوجات تشویق به تعدد نیست بلکه در مقام محدود کردن زوجات به حداکثر 4 زوجه است آیه 34 نساء نیز در مقام محدود سازی زدن است که نباید از روی غضب و تخلیه خشم و انتقام گیری باشد و باید پس از وعظ و هجر انجام شود. این امر به معنی تغییر صحنه ای است که در آن روز و حتی امروز در جامعۀ بشری در سطوح مختلف وجود داشته و دارد.

اشکال دیگر بر این نظریه قابل طرح است ذیل آیه 34 نساء «فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا» می باشد. زیرا مستفاد از این جمله آن است که نشوز مقابل اطاعت قرار دارد و کنار گذاردن نشوز بازگشت به اطاعت از شوهر است و در نتیجه با نظریه فوق که نشوز را نه عدم اطاعت عملی بلکه کراهت نسبت به شوهر تفسیر کرده سازگار نیست.

پاسخ: مفاد این جمله الزاما بازگشت زن به اطاعت از شوهر در انجام حقوق شوهر نیست بلکه می تواند مقصود اطاعت در کنار گذاردن نشوز و کراهت و تغییر حالت خود که بامعنای یادشده سازگار است باشد.

اشکال دیگر بر این نظریه این است که آیۀ 35نساء به مساله خوف شقاق پرداخته است و این نشان می دهدکه نشوز در آیۀ 34 نمی تواند به معنای کراهتی که در آن خوف شقاق است باشد زیرا مستلزم تکرار خواهد بود.

پاسخ آن است که موضوع حکم در دو َآیه متفاوت است زیرا آیه 34 خطاب به شوهر و راه حلی است که به شوهر می دهد تا مشکل را پیش از آن که حاد شود و به دیگران کشیده شود حل کند ولی آیۀ 35 خطاب به اهل و خانواده طرفین بوده و تکلیف آنها را تعیین کرده است.

جمعبندی

همان گونه که در تعریف نشوز بیان شد نشوزی که در آیۀ 34 سوره نساء مطرح شده به معنی خروج زن از هر گونه نافرمانی از مرد و صرف عدم تمکین و یا خروج او از منزل نیست بلکه به معنی ناسازگاری، بغض و کراهت شدید زوجه نسبت به شوهر(و یا زوج در آیه 128 نساء) است به گونه ای که پیوند زناشویی را تهدید کند. در نتیجه، مصداق خوف از نشوز نه نیاراستن خود، بلکه انجام رفتار نادرست و کینه توزانه ای است که بغض و دوری بیشتر از شوهر را باعث می شود.

بر اساس این تفسیر، در صورتی که شوهر با رفتاری نادرست از سوی همسرش مواجه شود که از تاثیر مخرب آن بر آیندة زندگی مشترک نگران شود در این صورت به دلیل مسوولیتی که به عنوان محور استوار کنندة کیان زندگی بر دوش دارد،  باید در مقابل رویة نادرست زن متناسب با شرایط زندگی به یک یا چند طریق از اشکال یاد شده در آیه واکنش نشان دهد: با او گفتگو کند و مشکل او را جویا شود، در صورتی که مشکل به شوهر مربوط است آن را برطرف کند و در غیر این صورت اهمیت زندگی و سلامت آن را یادآور شده و همسرش را نصیحت نماید،  اگر حدی از دوری در بستر می تواند در تنبه وی موثر باشد انجام دهد و در نهایت از ضرب تذکری و تنبّه بخش و نه تنبیه گر- که در روایت و کلمات فقها از آن به زدن با چوب مسواک و ضرب ملایم تعبیر شده استفاده کند و همان نقش اصلاح گری را که پدر در زندگی برای فرزند دارد در مقابل همسرش ایفا کند[9].

هجر و ضرب و وعظ سه راه کار در شرایط متفاوت است و لازم نیست در همة موارد، هر سه راه کار را مجاز بدانیم. این نکته رمز بکار رفتن واو در آیه شریفه بجای فاء می باشد.

همان گونه که اشاره کردیم این مسالة که چرا هجر و ضرب بر خوف از نشوز مترتب شده نه بر اصل نشوز -که برای فقها مشکل ساز بود- با این بیان قابل حل است؛ زیرا اولا زدن تذکاری عقوبت و یا تنبیه نیست، بلکه تذکر است و چون موجب آزار بر زن نمی شود می تواند با صرف ظهور نشان های نشوز انجام شود، و ثانیا نشوز به معنی رسیدن وی به مرحله بغض و کراهت شدید نسبت به شوهر است- و نه منع هر حقی از شوهر- و اموری مانند منع استمتاع و یا خروج از منزل علایمی هستند که پیش از نشوز ظاهر می شوند.

اما این که اصولا چرا باید مرد مجاز باشد تا از چنین ابزاری علیه زن استفاده کند؟

پاسخ این است که اهمیت تدوام زندگی خانوادگی از نظر شارع و لزوم جلوگیری از حاد شدن ناسازگاری که از سوی زن بوجود می آید، ایجاب کرده است که شارع مقدس مرد را در موضع آمریت قرار داده و به او اجازه دهد تا با برخوردی متین و معقول ولی تنبّه بخش و جدّی زن را متوجه نادرستی رفتارش کند؛ همان گونه که پدر هم گاه باید از این موضع با فرزندان خود برخورد نماید.

مطابق این نظریه ما همانند شیخ مفید و صدوق و ابن بابویه (رهم) اطلاق هیئت «فاضربوهن» در آیه شریفه را به ضرب تذکاری که در روایت از آن به ضرب با سواک و ضرب غیر مبرح تعبیر شده تقیید کرده ایم. این تقیید در هر صورت اجتناب ناپذیر است یعنی هیچ فقیهی تا کنون این ضرب را به صورت مطلق مجاز ندانسته و همۀ آنان آسیب نرساندن به بدن را حد این ضرب قرار داده اند. پس مساله در مقدار این حد و چگونگی تحدید است.

شواهد زیر مدعای ما را در این که این ضرب صرفا تذکاری است و نباید هیچ آزاری را برای زن ایجاد کند روشن می کند.

اول: مدلول مرسله ضرب با سواک است. گفتیم این خبر مرسل مورد عمل صدوق و ابن بابویه و مفید که اقدم فقهای شیعه هستند واقع شده است. عمل این بزرگان علیرغم مخالفت آن با ظاهر آیه شریفه 34 نساء می تواند نشانۀ ثبوت مفاد آن بر اساس قراینی باشد که در اختیار آنان بوده ولی به دست ما نرسیده است.

دوم: آیه شریفة: «و عاشروهن بالمعروف»(19 نساء) و «لهن مثل الذی علیهن بالمعروف»(228بقره) است. اصل معاشرت به معروف با همسر در شوون مختلف زندگی خانوادگی از محکمات قرآنی است که در چندین آیه در قرآن بطور خاص در رابطه با روابط خانوادگی تکرار و تاکید شده است.

نکته مهم این است که این اصل آبیِ از تخصیص است، زیرا نمی توان گفت که  خداوند حتی در یک مورد هم دستور معاشرت به معروف را نقض کرده و معاشرت غیر معروف را مجاز دانسته است. مطابق این آیه و بر اساس حکم قطعی عقل در هیچ موردی جز با روش معروف نمی توان با همسر معاشرت کرد و هر گونه رفتاری که بر خلاف معاشرت به معروف -که به معنی معاشرتی است که عرف عقلایی بر اساس فطرت خود آن را می پذیرد- باشد به حکم این آیه مردود است، همان گونه که لسان آیات دال بر احسان به والدین چنین است. پس اطلاق آیه فاضربوهن با این اصل غیر قابل مناقشه تقیید می شود. روشن است که نسبت آیه معاشرت به معروف با این آیه نسبت حاکم و محکوم است نه نسبت عام و خاص و از این رو، این اشکال که نسبت این دو آیه عموم خصوص من وجه است و جایی برای تخصیص وجود ندارد وارد نخواهد بود.

می توان در عمومیت اصل فوق مناقشه دیگری کرد که آیة فاضربوهن روشن می کندکه شارع، زدن همسر را بر خلاف معروف تلقی نکرده است. به عبارت دیگر، آیه 34 نساء مقید آیه معاشرت به معروف است و شارع مقدس با این آیه دائره معاشرت به معروف را برای ما تعریف و تبیین کرده است. این مناقشه نیز وارد نیست، زیرا اولا، چنان که گفتیم نسبت میان دو آیه عموم و خصوص من وجه است و یک آیه نمی تواند مقید و مخصص دیگری شود. و ثانیا، همان گونه که علامه طباطبائی مفسر بزرگ شیعه بیان داشته است مقصود از معروف در این آیه و سایر آیات قرآن آن چیزی است که عرف عقلا و مردم مسلمان بر اساس فطرت انسانی خود پسندیده می دانند؛ این نکته که قرآن کریم بجای این که بگوید عاشروهن علی موازین الشریعه و یا علی الکتاب و السنه ملاک را در معاشرت میان انسان ها و خانواده ها معروف قرار داده به این معنی است که در شیوه معاشرت خانوادگی و رفتار با همسر تعبد شرعی ویژه ای اعمال ننموده و همان معروف عند العقلاء و مطابق با فطرت عقلائی و انسانی را پذیرفته است.

بنابر این چون معاشرت به معروفی که در آیه به آن امر شده معروف عقلایی است این آیه بر آیه فاضربوهن حکومت دارد و محدودۀ کیفیت ضرب را در این آیه بیان می کند.

این مناقشه هم که چون زدن تربیتی حتی به صورت شدید مانند زدن فرزند توسط پدر دارای مصلحت است پس بر خلاف معاشرت به معروف نیست مقبول نیست؛ زیرا وجود چنین مصلحتی اگر در مورد فرزند پذیرفته باشد در مورد زدن همسر ثابت نیست بلکه خلاف آن مقبول تر است. و روشن است که عرف به صرف وجود احتمال مصلحت ایذاء را معاشرت به معروف تلقی نمی کند.

سوم: کتک زدن همسر که موجب ایذاء وی شود موجب نقض غرض شریعت است پس نمی تواند مورد نظر شارع باشد؛ زیرا روشن است که هدف شارع از این دستور باز گرداندن زندگی به روال صحیح و تقویت رابطه زن و شوهر است و عمل کتک زدنِ آزار رسان زوجین را از یکدیگر دورتر می سازد. توضیح این که اگر رابطة زن و شوهر را مطابق آن چه در برخی جوامع مرسوم بوده به صورت رابطة مالک و مملوک تصویر کنیم می توان تصور کرد که با کتک زدن و تنبیه زن و ایجاد رعب و ترس می توان وی را به اطاعت و تمکین واداشت ولی آیه 21 سوره روم پیوند زن و شوهر را بر اساس رحمت و مودت بنیاد نهاده و آن دو را مایۀ آرامش یکدیگر شمرده است و نمی توان تصور کرد کتک زدن موجب تحکیم مودت میان زوجین شود.

چهارم: در تمام سیرة پیامبر اکرم ص و معصومین ع چنین عملی حتی برای یک مورد گزارش نشده است؛ با آن که پیامبر اکرم در مواردی تحت فشار رفتار ناشایست برخی زنان خود قرار داشت به گونه ای که در یک مورد ناچار شد چهل روز آنان را ترک کند و به تنهایی در گوشه ای زندگی کند و آیاتی از قرآن نیز به دفاع از پیامبر اکرم ص نازل شد و برخی زنانش را بخاطر رفتار ناشایستشان سرزنش نمود ولی پیامبر اکرم در این مدت هیچ اقدامی علیه زنانش انجام نداد. اگر زدن تنبیهی همراه با خشونت و ایذاء به عنوان راه حلی قرآنی برای حل مشکلات زندگی و بدرفتاری همسران وجود داشت پیامبر اکرم و معصومین ع باید از این راه حل سود می بردند، بویژه آن که این راه در آن دوران کاملا متداول و موثر بوده است. مطابق گزارش های تاریخی برخی از مسلمانان به پیامبر اکرم ص اعتراض می نمودند که پس از اسلام به این علت که دست شوهران از تنبیه شدید همسرانشان کوتاه شده همسرانشان دیگر از آنها حساب نمی برند و خودسری می کنند. این گزارش اولا نشان دهنده تاثیر بخش بودن کتک زدن های شدید زنان در آن دوران بوده و ثانیا، از مخالفت پیامبر اکرم ص و منش اسلامی با این روش کتک های تنبیهی حکایت دارد.

قابل ذکر است که اگر زدن تنبیهی دارای آزار و آسیب بدنی از سوی پیامبر اکرم ص یا معصومین اتفاق می افتاد حتما در تاریخ منعکس می شد زیرا به تعبیر مصطلح این امر از اموری است که «لو کان لَبان». والحمدلله 16/9/1389



[1]قابل ذکر است که فقهای شیعه بر این نظر تصریح دارند که هیچ یک از کارهایی که زن در منزل انجام می دهد وظیفه شرعی وی نمی باشد. شهید ثانی به صراحت فرموده است که جز در این دو مورد زن نسبت به شوهر مانند فردی بیگانه است و همان طور که مرد حقی بر زن بیگانه ندارد بر همسر خود هم حقی بیش از این دو مورد ندارد.(مسالک)

[2] «ويكون النشوز كذلك بتركها حقوق الله تعالى كالغسل أو الصلاة أو صيام رمضان ، وبإغلاقها الباب دونه ، وبأن تخونه في نفسها أو ماله»(شرح ابن دردیر مالکی2/343 )

 

[3]با این تفاوت که در منبع اول فقط جملة: «وَ لَا يُدْخِلْنَ بُيُوتَكُمْ أَحَداً تَكْرَهُونَهُ إِلَّا بِإِذْنِكُمْ» به عنوان مجوّز ضرب نقل شده و در منبع دوم، فقط جملة: «وَ أَنْ لَا يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ» ذکر شده است.

 

[4] نمی توان گفت تشخیص معروف بودن با زنان است زیرا این روایت خطاب به مردان است و مردان برای اعمال آن صاحب حق شناخته شده اند.

 

[5]در کتاب العین آمده است:

الرفق: لين الجانب و لطافة الفعل و صاحبه رفيق، و تقول: ارفق و ترفق

[6]و روى أصحابنا أنه يضربها بالسواك(مبسوط4/338)

 

[7] ...وَ إِنَّمَا يُفْعَلُ ذَلِكَ لِكَيْ يَرْتَدِعَ غَيْرُهُ عَنْ قَتْلِ أَهْلِ الذِّمَّةِ (تهذیب10/189)

[8] البته لازم نیست مخاطبان زمان نزول، از این آیه مصداق دقیق زدن مورد نظر را دریافته باشند بلکه آن چه لازم است دریافت مفهوم و محدودۀ مدلول آیه از نظر اطلاق و تقیید است.

 

[9] ممکن است این که در آیه بجای فاء در ترتیب میان سه اقدام شوهر از واو استفاده شده  همین نکته باشد که اگر هر سه اقدام باید انجام شود اصل آن است که ترتیب میان آنها رعایت شود ولی همیشه چنین نیست، ممکن است در مواردی رعایت ترتیب مفید نباشد.

 
     
ارسال نظر
نویسنده
متن
*