بازدید : 1916
تاریخ درج : 1392/6/12
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

قوام بودن مردان بر زنان

منابع مقاله: ، ؛



 

 

 
 
 
 

بسم الله الرحمان الرحیم

قیمومت مرد و اطاعت زوجه

طرح مساله

با آن که تعبیر ریاست مرد بر خانواده در کتب فقهی نیامده اما ریاست مرد بر خانواده در قانون مدنی ماده 1105 مصوب 1314مطرح شده است: «در روابط زوجين رياست خانواده از خصائص شوهر است».

از میان سه احتمالی که در مدیریت زندگی مشترک زن و مرد وجود دارد یعنی سلطه شوهر، سلطه زن، و یا تصمیم گیری مشترک و همراه با توافق و رضایت طرفین، عدم سلطة زن بر مرد در زندگی مشترک مورد قبول ضمنی همه فقهای اسلام بوده و می توان گفت از ضروریات فقه اسلامی بشمار می رود. احتمال سوم، یعنی این که تصمیمات مشترک زندگی با مشاوره زن و مرد اتخاذ شود و هیچ یک از زن و مرد نتوانند به تنهایی در امور زندگی اعمال نظر کنند نیز در کلمات فقهای اسلامی دیده نمی شود[1].

اما احتمال دوم که تسلط مرد بر زندگی مشترک باشد در کلمات فقهای مسلمان اعم از شیعه و سنی از آغاز مطرح بوده است.

می دانیم که فرزند صغیر تحت سرپرستی ولیّ خود قرار دارد و ولیّ، قیم او می باشد؛ آیا زوجه هم مانند کودک تحت سرپرستی شوهر خود قرار دارد و شوهر قیم اوست؟ مسلما چنین همسانی وجود ندارد و زوجه در بسیاری از امور مربوط به خود و شوون شخصی  خود آزاد است و تحت سرپرستی شوهر نیست ولی در فقه اسلامی محدودیت هایی هم برای زن وجود دارد و برخی تصمیم گیری های زن منوط به اجازه شوهر شمرده شده که در این موارد در حقیقت نوعی قیمومت مرد برای وی پذیرفته شده است.

در اینجا دو بحث وجود دارد: یکی تعیین مواردی است که زوجه از استقلال تصرف و تصمیم گیری برخوردار نیست، این موارد در فقه مورد بحث قرار گرفته و ما با یاری خداوند در مقالات مستقل آنها را بررسی خواهیم کرد.

 و بحث دیگر، این است که در سایر مواردی که دلیل خاصی حق تصرف زن را در شوون شخصی، اجتماعی و یا خانوادگی محدود نکرده است آیا زوجه می تواند مطابق اصل اولی که استقلال هر فرد انسانی در تصمیم گیری نسبت به امور خود است مستقلا و آزادانه عمل کند و یا این که قیمومت شوهر بر زوجه اصل عامی است که موجب می شود زن در همه و یا حداقل در آن چه به زندگی مشترک مربوط است از شوهر تبعیت کند؛ آن گونه  که عنوان ریاست شوهر بر خانواده افاده می کند؟

آیه شریفۀ 34 نساء

مهم ترین مستند قیمومت کلی مرد بر زن آیه شریفة 34 سوره نساء است:

 ãA%y`Ìh9$# šcqãBº§qs%’n?tãÏä!$|¡ÏiY9$#$yJÎ/Ÿ@žÒsùª!$#óOßgŸÒ÷èt/4’n?tã<Ù÷èt/!$yJÎ/ur(#qà)xÿRr&ô`ÏBöNÎgÏ9ºuqøBr&4àM»ysÎ=»¢Á9$$sùìM»tGÏZ»s%×M»sàÏÿ»ymÉ=ø‹tóù=Ïj9$yJÎ/xáÏÿymª!$#4ÓÉL»©9$#urtbqèù$sƒrB Æèdy—qà±èS ÆèdqÝàÏèsù£`èdrãàf÷d$#ur’ÎûÆìÅ_$ŸÒyJø9$#£`èdqç/ΎôÑ$#ur(÷bÎ*sùöNà6uZ÷èsÛr&Ÿxsù(#qäóö7s?£`ÍköŽn=tã¸x‹Î6y™3¨bÎ)©!$#šc%x.$wŠÎ=tã#ZŽÎ6Ÿ2ÇÌÍÈ  

«مردان بر زنان قوّام هستند به سبب تفضیلی که خداوند برای برخی نسبت به برخی فراهم کرده و به سبب انفاقی که مردان از اموالشان می کنند. پس زنان صالح قانت اند و حافظ اند مر آن چه را پنهان است به حفظ الهی؛...»

در بخش نخست آیه قوّام بودن مردان نسبت به زنان مطرح شده است؛ و بخش دوم که شامل سه توصیف از زنان صالح است با «بما حفظ الله» پایان می یابد. در بخش سوم اقداماتی که شوهر مجاز است در صورت نشوز زن به عمل آورد بیان شده و تا آخر آیه ادامه می یابد. در آیۀ بعد، مسالة شقاق و جدایی زن و شوهر و راه برخورد با آن مطرح شده است. و در دو آیه پیش از این، به نکته ای که بی ارتباط با قوّام بودن مردان نیست اشاره شده و آن فضل و برتری است که خداوند به برخی انسان ها نسبت به دیگران داده و توصیه کرده که این برتری را انکار نکنند و نخواهند آنها هم حتما به این برتری برسند.

در رابطه با بخش اول آیه 34 نساء که در این نوشتار مورد بحث ماست علاوه بر پرسش درباره معنا و محدودۀ قوّام بودن مردان نسبت به زنان سوال دیگری هم مطرح است که آیا دائرۀ قوّامیت مردان نسبت به زنان به شوهران اختصاص دارد و یا این که آیه بر قوّام بودن همۀ مردان بر همۀ زنان بطور مطلق و در همۀ شوون اجتماعی دلالت دارد و اختصاصی به محیط خانواده و زن وشوهر ندارد؟ سوال دوم در بحث مورد نظر ما که رابطه زوج و زوجه است تاثیری ندارد زیرا قیمومت شوهر بر همسر خود قدر متیقن بوده و در هر صورت آیه شامل رابطه زن و شوهر می شود.

در بخش اول آیه پس از ذکر قوام بودن مردان بر زنان به دو نکته اشاره شده است: اول، برتری که خداوند به برخی نسبت به برخی بخشیده است؛ و دوم، این که انفاق و تامین مخارج زندگی توسط مردان صورت می گیرد. بیشتر مفسران «باء» را در «بما فضل الله» و «بما انفقوا» سببیت و اشاره به علت قوام بودن مردان می دانند؛ یعنی سبب و علت قوام بودن مردان یکی برتری است که خداوند به آنها داده و دیگری، تامین مخارج زندگی توسط آنان است. قابل توجه است که در جمله اول بجای این که برتری مردان بر زنان علت قوّام بودن مردان ذکر شودگفته شده این امر بخاطر برتری ای است که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی قرار داده است.

معنای لغوی قوّامیت

برای روشن شدن مفاد بخش اول آیه که مورد بحث ماست ابتدا باید معنای لغوی و مفاد قرآنی واژگان بکار رفته روشن شود. قوّامون جمع قوّام و قوّام صیغه مبالغه به معنای کثیر القیام می باشد و در دو جای دیگر قرآن (قوامین بالقسط؛ قوامین لله) نیز بکار رفته است. رجال جمع رجل به معنی مرد و نساء هم به معنی زنان، اسم جمعی است که مفرد ندارد. تفضیل هم به معنای برتری دادن است.

اما معنای قوّام بودن مردان بر زنان چیست؟

معنای اصلی کلمة «قیام» ایستادن بر روی پاست، ولی این واژه در معانی دیگری هم بکار رفته است مثل: عزیمت و تصمیم، وقوف و ثبات، محافظت و اصلاح[2].

پس با وجود این دو معنی برای «قام علی»، دو تفسیر برای آیه محتمل است: اول، قرار دادن نوعی قیمومت و ریاست برای مرد نسبت به زن که بر اساس آن مسوولیت حفظ و مراقبت و مواظبت زوجه بر عهده مرد است. و دوم، این که آیه فقط در صدد محول کردن مسوولیت رفع نیازها و تامین مخارج زوجه به زوج است و جز آن قیمومتی را به مرد نسپرده است.

تعیین معنای اول و یا دوم به برداشت ما از معنای لغوی واژۀ قام علی بستگی دارد.

در مصباح المنیر آمده: «قام بالامر، یقوم قیاما، فهو قوّام و قائم»(ص714). «قام علیه» به معنیِ محافظ و مواظب و مراقب کسی یا چیزی بودن آمده است.(لسان العرب12/501)[3]. آیه شریفة «افمن هو قائم علی کل نفس بما کسبت(33رعد)» ای حافظ لها؛ و آیة: «مادمت علیه قائما» ای مواظباً ملازماً معنی شده است.(همان) بیضاوی هم در تفسیر «لمن خاف مقام ربه» چنین گفته است: «ای موقفه الذی یقف فیه العباد للحساب او قیامه علی احواله؛ من: قام علیه اذا راقبه» (نقل از بحار67/337).

ولی فیروز آبادی در فرهنگ معتبر القاموس المحیط معنای دیگری برای «قام الرجل علی المرئه» ذکر کرده است. وی مفاد این کلمه را تامین مخارج و قیام به شوون زن دانسته است: «قام الرجل المراه و قام علیها: مانَها و قام بشانها»(ص1039) لسان العرب هم این معنی را نقل کرده است[4].

پس «قام علی الشیئ» در لغت به معنای حفاظت و مواظبت و مراقبت از یک چیز آمده که در آن، معنای تسلط داشتن و قدرت تصمیم گیری در مورد شوون مختلف آن چیز در جهت تامین مصالحش وجود دارد.

معنای دومی که قاموس به آن اشاره کرده رسیدگی به امور و اصلاح و پرداخت هزینه و مخارج و رفع نیازهای کسی یا چیزی است. که در این معنی دیگر سلطه و حق تصمیم گیری در شوون مختلف امر تحت قیام اشراب نشده بلکه فقط تکلیف و وظیفۀ تامین نیازها در آن دیده می شود.

برای روشن شدن این که کدام یک از دو معنای یاد شده مفاد آیه است بجز مراجعه به کتب لغت، بررسی موارد کاربرد و استعمال معنای یک کلمه در یک زبان و یا یک محیط اجتماعی می تواند مفید باشد. مراجعه به آیات قرآن و روایات و سخنانی که از عرب زبانان قرون اولیة اسلام در کتب تاریخ نقل شده یک روش معتبر برای فهم معانی واژگان بکار رفته در آیات و روایات است[5].

جستجوی کلمۀ قام بالامر در منابع و متون اولیه دینی نتایج زیر را ارائه می دهد:

«انما مثل امتی مثل حدیقه قام علیها صاحبها فاصلح رواکبها و بنی مساکنها». بحار21/50

در این روایت «قام علیها» به اصلاح راهها و آبراه ها و بناهای یک بستان از سوی صاحبش تفسیر شده است.

«قلت لابیعبدالله ع الرجل یشتری النخل لیقطعه للجذوع فیدعه فیحمل قال هو له الا ان یکون صاحب الارض سقاه و قام علیه». (تهذیب7/90)

در این روایت هم «قام علیه» آبیاری و رسیدگی به نخلستان دانسته شده است.

«فی جدار بین دارین لاحد صاحبی الدارین سقط فامتنع ان یبنیه وقام علیه صاحب الدار الاخری فی ذلک و قال کشفت عیالی استر ما بینی و بینک..». (مستدرک13/447)

در این روایت بازسازی یک دیوار مصداق قام علیه قرار گرفته است.

درکتاب تنزیه الانبیاء سید مرتضی چنین آمده است: «ثم ان سعد ابن مسعود  اتاه ع (الحسن بطبیب) و قام علیه حتی برء و حوله الی المدائن..».

در این جمله هم پرستاری مریض به عنوان مصداق قام علیه ذکر شده است.

الجوهری: «مرضته تمریضا اذا قمت علیه فی مرضه.. و علله ای قام علیه فی علته یطلب دوائه و صحته و یتکفل باموره»(نقل از بحار67/322)

صحاح اللغه در جمله بالا برای معنای پرستاری و درمان او و رسیدگی به امور مختلف مریض از قام علیه استفاده کرده است.

توجه به موارد فوق جملگی نشان می دهد که قام علیه در لغت عرب به معنی توجه و رسیدگی و قیام به اصلاح احوال و رفع نیازها و حوایج آنهاست. این همان معنایی است که از فیروزآبادی در قاموس نقل کردیم.

از این بررسی این نتیجه مهم بدست می آید که «الرجال قوامون علی النساء»  الزاما بر تسلط و قیمومت مردان و تسلیم زنان در برابر خواست و اراده آنان دلالت ندارد، بلکه این آیه می تواند فقط به وظیفه مردان در قیام به شوون زنان و برآوردن نیازهای آنان اشاره داشته باشد. بر این اساس قوّام بودن مردان بر زنان بجای آن که متضمن حقی برای مردان نسبت به تمشیت امور زنان و تصمیم گیری برای امور آنان باشد حق زنان بر گردن مردان را برای تامین نیازهایشان افاده می کند. روشن است که در این صورت این دستور که مردان باید به تامین نیاز زنان و اصلاح امورشان قیام کنند هیچ حقی را از زنان برای تسلط بر امور خویش و تصمیم گیری در مسائل مربوط به خود سلب نمی کند و در حقیقت آیه شریفه بجای آن که در مقام نفی و سلب حقی از زنان باشد ناظر به اثبات حقی برای آنان و تکلیفی بر مردان است.

تعلیل در آیه

برای این که معلوم شود آیا مفاد آیه معنای اول و یا دوم است علاوه بر بررسی واژه قام علیه باید فقره دیگر آیه یعنی جملۀ بما فضل الله ..  و بما انفقوا نیز مورد دقت قرار گیرد.

گفته شده است که تعلیل در آیه به انفاق، قرینه ای بر دلالت آیه بر قیمومت مردان می باشد.[6] زیرا باء در بما فضل الله و بما انفقوا سببیت است و مدلول جمله این است که علت قوّام بودن مردان بر زنان یکی برتری آنان است و دیگر انفاقی که بر زنان می کنند.

ولی در این دلالت می توان مناقشه کرد، زیرا ممکن است باء را هر دو مورد و یا لااقل در «بما انفقوا» باء استعانت و یا ملابست بگیریم، آن گونه که آلوسی در روح المعانی احتمال داده است(3/24). در این صورت دیگر این جمله دلالتی بر قیمومت مردان ندارد، زیرا در صورتی که به معنای استعانت باشد معنی آیه چنین است که خداوند برای آن که مردان بتوانند مردان به مسوولیت قوام بودن و تامین نیازهای زنان قیام کنند به آنان برتری و توانایی بیشتری در جسم و روان داده است و آنان با کمک این توانایی برتر و نیز با انفاق از اموالی که در اختیار دارند این ماموریت را انجام می دهند.  و اگر به معنای ملابست باشد نیز دیگر بر تعلیل دلالت ندارد و فقط بر وجود توانایی بیشتر مردان و انفاق گری آنان بر زنان دلالت دارد.

باید اضافه کرد که اگر باء در بما انفقوا تعلیل باشد برای این نظریه مشکلی پیش نمی آید ولی وحدت سیاق حکم می کندکه باء در هر دو جمله یعنی بما فضل الله و بما انفقوا به یک معنی باشد.

و می توان گفت حتی اگر باء را در هر دو فقره سببیت بگیریم باز هم قابل قبول است زیرا سبب و علت این که خداوند مسوولیت تامین امور مادی زن را بر گردن مرد قرار داده این است که مردان توانایی بیشتری برای این مسوولیت دارند.توضیح این که نیازهای زن در زندگی فقط پول و مخارج زندگی نیست بلکه زن به علت ضعف بیشتر جسمانی علاوه بر مخارج نیاز به حمایت مرد هم دارد و مرد با قدرت جسمی و روحی مسوولیت حمایت از زن را در مشکلات زندگی بر عهده دارد. پس این توانایی ها علت آن شده که شارع مسوولیت حمایت مالی و غیر مالی زن را بر گردن مرد بگذارد و از این امر نمی توان سلطه مرد را بر زن در غیر اموری که زن نیاز به حمایت دارد را ثابت نمی کند.

آیه در روایات

با همه اهمیتی که این آیه در بیان رابطه زن و مرد در زندگی دارد روایاتی که در منابع روایی شیعه در تفسیر این آیه وارد شده اندک و در سه مورد زیر خلاصه می شود:

1-  در روایتی در کتاب جعفریات و دعائم چنین آمده است:

«عن علي ع قال أتى النبي ص رجل من الأنصار بابنة له فقال يا رسول الله إن زوجها فلان بن فلان الأنصاري و إنه ضربها فأثر في وجهها فقال رسول الله ص ليس ذلك لك فأنزل الله عز و جل الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ‏  أي قوّامون على النساء في الأدب فقال رسول الله ص أردت أمرا و أراد الله غيره‏»(الجعفريات - الأشعثيات، ص: 108)

مطابق این روایت پیامبر اکرم ص بخ زنی از انصار که توسط شوهرش مضروب شده بود اجازه قصاص دادند اما بلافاصله آیه 32 نساء نازل شد و حکم پیامبر را نقض نمود. سبب نزول این آیه این نظر را که مفاد قوامون علی النساء ایجاد سلطه برای مرد نسبت به زن است را تایید می کند.  علاوه بر این، جملة: «أي قوّامون على النساء في الأدب» که در مقام تفسیر آیه است روشن می کند که حق مراقبت و سلطه شوهر بر زن تا حدی است که می تواند وی را تادیب کند.

ولی این مدلول روایت هم علاوه بر ضعف سند-به دلیل مسند نبودن دو کتاب دعائم و جعفریات- قابل مناقشه است. زیرا هر چند در این روایت بخش اول آیه یعنی الرجال قوامون علی النساء ذکر شده ولی تناسب حکم و موضوع روشن می کند که بجای بخش اول، بخش آخر آیه در این قضیه مورد نظر بوده است، زیرا در بخش آخر َآیه است که زدن زن ناشزه مجاز شمرده شده است.

و نیز سیاق نشان می دهد که جملة: «أي قوّامون على النساء في الأدب » اضافه ای از راویان است که در مقام تفسیر آیه به صورت معترضه به روایت افزوده شده است، نه جمله ای از امام علی ع؛ زیرا «ای..» تعبیری نیست  که در مقام محاوره از آن استفاده شود بلکه این تعبیر در متون مکتوب در مقام تفسیر آیه و یا سخنی ذکر می شود.

نتیجه این که این خبر نمی تواند شاهدی بر تایید دلالت آیه قوامون بر سلطه مرد بر زن باشد.

2- شیخ ره در استبصار چنین روایت کرده است:

« عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدٍ وَ أَحْمَدَ ابْنَيِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ سَأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ ع رَجُلٌ وَ أَنَا عِنْدَهُ فَقَالَ رَجُلٌ قَالَ لِامْرَأَتِهِ أَمْرُكِ بِيَدِكِ قَالَ أَنَّى يَكُونُ هَذَا وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ، لَيْسَ هَذَا بِشَيْ‏ء »

در این روایت امام پنجم ع به آیه مورد بحث برای این که امر طلاق زن نمی تواند به دست خودش باشد استدلال فرموده است؛ از این استدلال دلالت آیه بر سلطه مردان بر زنان ثابت می شود. در صورتی که «امرک بیدک» کنایه از واگذار کردن امر طلاق به زن باشد اين روايت روشن مي كند كه از نظر امام ع اين آیه بر سلطه مرد بر زن دلالت دارد. اما از آنجا که در روایات شیعه این جمله فقط در همین روایت بکار رفته است و قرینه ای که معنای آن را روشن کند در این روایت دیده نمی شود می توان این جمله را به معنی نفی مسوولیت مرد نسبت به مخارج زندگی زن حمل کرد. در این صورت استناد امام ع به قوّامون برای نفی این امر همسو با معنایی است که پیش از این بیان کردیم. این که در روایات متعددی زن «مالک امر» خود به زنی که فعالیت اقتصادی مستقل دارد اطلاق شده این معنای دوم را تایید می کند.

ولی با وجود این، فقهای شیعه از دوران ابن ابی عقیل تا کنون هم از این جمله واگذاری طلاق را فهمیده اند و همه روات و فقهای اهل سنت هم آن را به همین معنی تفسیر کرده اند. این امر می تواند معنای اول را قطعی و مسلم سازد.

ولی سند این روایت به جهت ابراهیم بن محرز ضعیف است زیرا هیچ اطلاعی و توثیقی درباره وی وجود ندارد. تنها شش روایت از وی و جملگی از یک راوی یعنی مروان بن مسلم نقل شده است.

3- «كَتَبَ الرِّضَا ع إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ عِلَّةُ إِعْطَاءِ النِّسَاءِ نِصْفَ مَا يُعْطَى الرِّجَالَ مِنَ الْمِيرَاثِ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا تَزَوَّجَتْ أَخَذَتْ وَ الرَّجُلُ يُعْطِي فَلِذَلِكَ وُفِّرَ عَلَى الرِّجَالِ‏؛ وَ عِلَّةٌ أُخْرَى فِي إِعْطَاءِ الذَّكَرِ مِثْلَيْ مَا تُعْطَى الْأُنْثَى لِأَنَّ الْأُنْثَى فِي عِيَالِ الذَّكَرِ إِنِ احْتَاجَتْ وَ عَلَيْهِ أَنْ يَعُولَهَا وَ عَلَيْهِ نَفَقَتُهَا وَ لَيْسَ عَلَى الْمَرْأَةِ أَنْ تَعُولَ الرَّجُلَ وَ لَا تُؤْخَذُ بِنَفَقَتِهِ إِنِ احْتَاجَ فَوُفِّرَ عَلَى الرَّجُلِ لِذَلِكَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ‏»(من لایحضره الفقیه 4/350)

در این روایت  به «الرجال قوّامون علی النساء...» بر لزوم تامین نفقه و مایحتاج زن از سوی مرد استناد شده است.

دیدگاه مفسران

برخی از مفسران و فقها قوّام بودن مردان را به معنای دوم یعنی وظیفه آنان درمقابل همسران خود برای تامین مخارج آنها و رسیدگی به شوون ونیازهای آنان تفسیر کرده اند:

قطب رواندی (م573 )در فقه القرآن چنین آورده است:

 «قوله قوّامون: القوّام علی الغیر هو المتکفل بامره من نفقه و کسوه و غیر ذلک. 2/116

و نیز آورده: «قوّامون .. ای انهم یقومون بامرهن و تادیبهن- یدبّر امر المراه و ینفق علیها»2/192

قمی هم در تفسیر خود آورده است:

: « الرجال قوّامون-یعنی فرض الله علی الرجال ان ینفقوا علی النساء» مستدرک15 /219

نحّاس هم از مفسران قرن چهارم در اعراب القران چنین گفته است:

الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ  ابتداء و خبر أي يقومون بالنفقة عليهنّ و الذبّ عنهن يقال: قوّام و قيّم‏(1/212)

محمدبن حسن شیبانی از مفسران شیعه قرن هفتم هم در تفسیر نهج البیان گفته است:

«قوّامون على النّساء» أي: يقومون بنفقتهنّ و كسوتهنّ و مسكنهنّ، و ما يحتجن إليه.(2/149)

بغوی در معالم التنزیل هم آورده است:

قوله تعالى: الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ  أي: مسلّطون على تأديبهن، و القوّام و القيم بمعنى واحد، و القوّام أبلغ و هو القائم بالمصالح و التدبير و التأديب،(1/611)

در میان مفسران جدید مرحوم بلاغی هم آیه را این گونه تفسیر کرده:

الرِّجالُ قوّامونَ‏  القوّام كثير القيام. و قام على الشي‏ء اي في تدبيره و إصلاح شؤونه و منه القيم على اليتيم‏(آلاءالرحمان2/104)

مراغی هم در تفسیر خود آورده:

«أي إن من شأن الرجال أن يقوموا على النساء بالحماية و الرعاية»(تفسیر مراغی5/27)

ولی از سوی دیگر تعدادی از مفسران قوّام بودن مرد را به معنی حکمرانی و غلبه و تسلط وی بر امر و نهی بر زن از نوع تسلط ولات بر رعیت دانسته اند.

ابن کثیر گفته است:

«يقول تعالى: الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ  أي الرجل قيم على المرأة، أي هو رئيسها و كبيرها و الحاكم عليها و مؤدبها إذا اعوجت»(تفسیر ابن کثیر2/256)

طبرسی در جوامع الجامع گفته است:

«الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ»  يقومون عليهنّ بالأمر و النّهى كما تقوم الولاة على رعاياهم(1/253)‏

و برخی زیادة بر این، استبداد و انفراد به رای مرد در برابر زنان و عدم توجه به رای زنان را از آیه استفاده کرده اند:

«الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ  قوّام بناء مبالغة من القيام على الشي‏ء و الاستبداد بالنظر فيه‏(التسهیل لعلوم التنزیل لابن جزی1/191)

از ابن عباس در تفسیر آیه نقل شده است:

«قال علي بن أبي طلحة عن ابن عباس الرِّجالُ قوّامونَ عَلَى النِّساءِ  يعني أمراء، عليها أن تطيعه فيما أمرها به من طاعته،»

یعنی مردان امیران اند و زنان باید تحت اطاعت زنان باشند:

دیدگاه فقها

فقها هم غالبا به این آیه برای اثبات سلطه مرد بر همسر خود استدلال کرده اند. شاید بتوان شیخ طوسی را تنها کسی دانست که مطابق با معنای دوم به این آیه برای اثبات حقوق زنان بر گردن مردان استناد کرده است:

 «قوّامون علی النساء یعنی انهم قوّامون بحقوق النساء التی لهن علی الازواج و قال تعالی عاشروهن بالمعروف و قال لهن مثل الذی علیهن بالمعروف». المبسوط4/324

و در جای دیگر نیز گفته است:

« قوله تعالی قوّامون..، و القوّام علی الغیر هو المتکفل بامره من نفقه و کسوه و غیر ذلک» المبسوط6/2

به نظر علامه ره در مختلف آیه شریفه گونه ای سلطه را برای مرد نسبت به زن خود ثابت کرده است:

«ان اللزوج علی الزوجه نوع سبیل و سلطه لقوله تعالی: قوّامون»

فخر المحققین هم قوّام را تعبیر دیگری از «اولی بامره» که به معنای پذیرفتن حق تصمیم گیری برتر برای مرد نسبت به امور زن می باشد دانسته و آورده است:

«و معنی القوّام علی الشخص الذی هو اولی بامره» (ایضاح 3/169)

محقق کرکی هم مفاد آیه را تبعیت زن از شوهر دانسته است:

 «اما الزوج فان له علی الزوجه حق التبعیه لقوله تعالی: الرجال قوّامون» (جامع المقاصد13/199)

جواهر نیز آیه را اشاره به سلطنت مرد بر زن دانسته است. (جواهر 17/333)

به گفته شیخ انصاری بر اساس این آیه یکی از آثار زوجیت سلطنت مرد بر همسر خود است. (المکاسب 6/51)

و شگفت این که مرحوم حائری با استناد به الرجال قوّامون، لزوم تقدم مرد در نماز بر زن را با مذاق شرع نزدیک تر دانسته است:

«و هذا ایضا مما یقرب بمذاق الشرع القائل بان الرجال قوّامون..» (الصلاه شیخ3/21)

مرحوم گلپایگانی هم مفاد آیه را قیمومت و سلطنت مردان بر زنان در همۀ عرصه های اجتماعی از جمله منصب قضاوت دانسته است.(قضاء گلپایگانی 1/43)

تنها فقیهی که آیۀ شریفه را کاملا بی ارتباط با مسالة قیمومت شوهر بر زن شمرده آیت الله خوئی است؛ ایشان مفاد آیه را نه بیان حکم شرعی، بلکه صرفا بیان برتری مردان از نظر توانایی های اجتماعی دانسته است.[7]

نظریه و جمعبندی

اگر قیام علی الشیئ فقط به معنای اعمال مراقبت و نظارت باشد آیه بر سلطه و سلطنت مرد بر زن دلالت خواهد داشت. در این صورت رابطه زوج و زوجه از نوع رابطه پدر و فرزند و یا حاکم و رعیت می شود و  زوجه باید در امور فردی و اجتماعی و خانوادگی اش تحت مراقبت شوهر بوده و در همه موارد طبق صلاحدید وی عمل کند. ولی اگر قیام علی الشیئ به معنای رسیدگی به شوون زن و رفع حوایج و نیاز باشد آیه بر سلطه زوج بر زوجه دلالت نخواهد داشت. مطابق معنای دوم، فرد «قائم» در مقابل فرد یا شیئ «مُقامٌ علیه» دارای تکلیف و وظیفه ای است که وی را وادار می کند به رفع حوایج و اصلاح امور فرد یا شیی قیام کند، همان شانی که پرستار نسبت به مریض و باغبان نسبت به بوستان خود دارد. بر اساس این احتمال قیام مرد نسبت به حوائج زن و نیازهای وی سلطه ای را برای مرد ایجاد نمی کند.

بررسی پیشین ما درباره معنای لغوی و کاربرد این واژه در منابع روایی نظریه دوم را تایید می کند. تعبیر صحاح که قام علیها ای مانها و قام بشوونها فقط بر تامین موونه و هزینه ها و رفع نیازها دلالت دارد. مصداق هایی مانند بازسازی دیوار و اصلاح رواکب و مساکن بستان هم بر بیش از بر طرف کردن نیازها دلالت ندارد، هر چند این اقدامات در مورد اشیاء به تصرف کامل در آنها نیاز دارد. کاری هم که پرستار در مورد بیمار انجام می دهد بیش از رفع نیاز نبوده و این کار، سلطه ای را برای وی نسبت به بیمار ایجاد نمی کند. کلمات برخی از مفسران بزرگ هم در تفسیر آیه بااین معنا موافق و همسو می باشد.

بنابراین، این که قوّام بودن مردان بر زنان به معنای تسلط و قیمومت مردان است ثابت نیست و آن چه ثابت و مسلم است وظیفه مردان در قیام به شوون زنان و برآوردن نیازهای آنان می باشد. این نظر از سوی برخی از فقهای معاصر نیز حمایت شده است[8]

اگر وجه اول را ترجیح داده و دلالت آیه را بر مسوولیت حفاظت و مراقبت مرد نسبت به همسرش پذیرفتیم، گام بعد این است که بیینیم آیا این آیه نسبت به این مسوولیت دارای اطلاق است یا خیر؟ اگر برای این آیه اطلاق قائل شده و مدلول آیه را اثبات طبیعت قوامیت برای مرد بدانیم معنایش این است که همه امور زندگی خانوادگی و اجتماعی زنان باید تحت مراقبت و سلطه شوهر باشد؛ مگر آن که دلیلی خاص این سلطه را نفی کرده باشد. البته شوون کاملا فردی و شخصی زن یقینا از شمول این سلطه خارج است و آیه از این بخش انصراف دارد.

نتیجه این که هر جا در سلطه شوهر تردید داشته باشیم می توانیم به این اطلاق لفظی برای اثبات آن سلطه تمسک کنیم. این همان رویه ای است که فقها کم و بیش به آن تمسک کرده اند و پیش از این از محقق حائری ره نقل کردیم که حتی در مورد حق تقدیم مرد بر زن در صفوف نماز هم به این آیه استدلال کرده است.آیا می توان این اطلاق را پذیرفت؟ این پرسش را در بحث اطاعت زن از شوهر پاسخ خواهیم گفت.

اما اگر معنای دوم را درباره آیه بپذیریم و مفاد آیه را محول شدن تامین زندگی زن بر عهده شوهر بدانیم اطلاق قوامیت اقتضایی دیگر دارد. بر اساس اطلاق آیه اگر در موردی مانند هزینه های درمان زوجه شک کنیم که آیا بر عهده زوج است یا خیر اطلاق آیه آن را بر عهده شوهر قرار می دهد.

 

تکمله

آیا مسوولیت مردان نسبت به رسیدگی به امور زنان فقط به تامین مخارج مادی آنها محدود است و یا این که آیه شامل امور تربیتی و اخلاقی و معنوی هم می شود؛ یعنی مردان علاوه بر تامین مخارج مادی زنان وظیفه دارند تا اقداماتی ایجابی را برای رشد علمی و اخلاقی و دینی زنان به عمل آورند. برای این امر می توان به اطلاق آیه تمسک کرد و امور معنوی را هم مشمول آیه دانست زیرا هر چند انفاق مالی یکی از موارد حمایت مرد شمرده شده ولی «بما فضل الله» شامل حمایت های غیر مالی و معنوی هم می شود.

اما آیا علاوه بر حمایت های معنوی ایجابی می توان از این آیه وظیفۀ اقدامات سلبی را هم به مردان واگذار کرد و بر  اساس آن به مردان اجازه داد تا هر جا اقدامی از سوی زن را با مصالح معنوی او ناسازگار دیدند از آن ممانعت کنند؟

برای تایید این احتمال می توان به مساله خروج زن از منزل استناد کرد و حکمت آن را جلوگیری شوهر از خروج هایی دانست که به سلامت اخلاقی و معنوی زن آسیب می زند. علاوه بر این روایاتی که مردان را به مخالفت با خواست زنان بطور مطلق و یا برای رفتن به حمامات و مجالس عروسی و عزا و یا پوشیدن لباس های نازک تشویق می کند نیز این معنی را تایید می کند.(کافی، ج5،ص517)

آیۀ شریفۀ:«قوا انفسکم و اهلیکم نارا» هم که مصونیت بخشیدن به خانواده از آتش جهنم را وظیفۀ مرد دانسته است می تواند مویدی برای این نظر بحساب آید.

ولی پاسخ این است که حق دخالت سلبی مرد در امور زن فراتر از معنای قوام بودن است که پیش از این ثابت شد و خارج از مدلول آیه است و حکمت یادشده درباره خروج از منزل و یا روایات مربوط به نرفتن زنان به حمام نمی تواند مستقل از آیه مبنای حکم قرار گیرد. آیه شریفه قوا انفسکم هم براساس روایات متعدد وارد در تفسیر آیه تنها بر وظیفۀ نهی از منکر از سوی شوهر دلالت دارد.

 



F[1] البته اطلاق آیه شریفه:«و امرهم شوری بینهم»(36شوری) می تواند امر مدیریت زندگی خانوادگی را هم شامل شود. آیه 233 بقره نیز در مورد گرفتن فرزند از شیر مشورت زوجین را لازم شمرده است: فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا.  

علاوه بر این دو، اطلاق ادله ای که بر نفی ولایت احد علی احد دلالت دارد شامل زندگی مشترک نیز می شود. بنابر این اگر دلیل خاصی ولایت و قیمومت مرد بر زن در زندگی مشترک را اثبات نکند این ادله قابل استدلال برای احتمال سوم خواهد بود[1].

[2] لسان العرب: «قوم قام الرجل علی المرئه: مانها و انه لقوام علیها: مائن لها. قال ابن بری ..قد یجیی القیام بمعنی المحافظه و الاصلاح  و منه قوله تعالی الرجال قوامون.. و یجیی بمعنی الوقوف و الثبات و کل من ثبت علی شیئ و تمسک به فهو قائم علیه.»

 

[3] (این سیده:)..و كلُّ من ثبت على شي‏ء و تمسك به فهو قَائِم عليه. ..و قوله عز و جل: لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً أي مُواظِباً مُلازِماً، و منه قيل في الكلام للخليفة: هو القائِمُ بالأَمر، و كذلك فلان قَائِمٌ بكذا إذا كان حافظاً له متمسكاً به. قال ابن بري: و القَائِمُ على الشي‏ء الثابت عليه، و عليه قوله تعالى: مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ أي مواظِبة على الدين ثابتة. يقال: قَامَ فلان على الشي‏ء إذا ثبت عليه و تمسك به‏

قَيِّمُ المرأَةِ: زوجها لأَنه يَقُوم بأَمرها و ما تحتاج إليه. و قام بأَمر كذا.

[4] و قام الرجلُ على المرأَة: مانَها. و إنه لَقَوّام عليها: مائنٌ لها. و في التنزيل العزيز: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ و ليس يراد هاهنا، و الله أَعلم، القِيام الذي هو المُثُولُ و التَّنَصُّب و ضدّ القُعود، إنما هو من قولهم قمت بأَمرك، فكأنه، و الله أَعلم، الرجال مُتكفِّلون بأُمور النساء مَعْنِيُّون بشؤونهن‏

[5]  امروز با امکان جستجوی های دیجیتالی امکان آن به نحو بی سابقه ای فراهم شده است.

[6] بقرينة التعليل بإنفاقهم عليهنّ (دلیل تحریر الوسیله 3 /143)

[7] «لیست آلایه فی مقام ما ذکرت من حرمه الخروج بغیر اذن الزوج.. و هذه فی مقام بیان تقدم الرجال و فضلهم اجتماعیا علی النساء»(الخوئی1/465)

[8]منها- الكتاب و هو قوله تعالى الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ  مدعيا ان مقتضاه عدم جواز تقليد الرجل للمرئة لانه مناف لإطلاق القيمومة و يتم في تقليد المرية لمثلها بالإجماع المركب. و فيه انه يحتمل ان يكون المراد بالقيمومة مثل التأديب و القيام بتنظيم أمورهم في معاشهم من النفقة و الكسوة و السكنى، و يؤيده ما في مجمع البيان من ورود الآية في قصة لطم رجل زوجته و أرادت الاقتصاص منه.(الاجتهاد و التقليد (للأردكاني)، ص: 75)

 

 
     
ارسال نظر
نویسنده
متن
*